خریدار روغن سوخته و خرید روغن سوخته بصورت لیتری و بشکه ای خریدار روغن سوخته و خرید روغن سوخته بصورت لیتری و بشکه ای .

خریدار روغن سوخته و خرید روغن سوخته بصورت لیتری و بشکه ای

نگاهی به خشونت از نوع کلامی آن ...........

یکی از دلایل خشونت کلامی چه در فضای واقعی و چه در فضای مجازی پنداره های فرد است به عبارتی وقتی یک فرد افکار و پنداره های خود را واقعی و منطبق بر حقیقت دانسته و مطلقا آنرا درست می پندارد آنوقت نقابی بر صورت و حصاری دور ذهن خود کشیده و اجازه ورد هیچ نوع اطلاعاتی را به انباره های ذهنی خود نمی دهد که در این صورت وقتی نوری به تاریک خانه ذهنش تابانده می شود ، حضور این نور را برنتافته و واکنش نشان می دهد،واکنشی از نوع خشونت کلامی  بر پایه اعتقادات که در حال حاضر در جامعه ما به دلیل نبود تمرین گفتگو و پائین بودن هوش عاطفی – هیجانی این نوع خشونت را بیشتر مشاهده می کنیم.بزرگی می گوید: با کسی که اعتقاداتش بر عقلش غلبه دارد بحث نکن ، چرا؟ برای اینکه او توانایی نقد اعتقادات خود را نداشته و از آن واهمه دارد، با وجود داشتن عقل ، اعتمادی بر تفکر عقلانی ندارد.برای مثال: این فرد مثالی عقلا می بنید که نتیجه تصمیمی که گرفته غلط بوده ولی باز آنرا تکرار می کند برای اینکه باور دارد راهش درست است.در این صورت این فرد برای ادامه راه خود تفکر عقلانی را قبول نخواهد کرد و از هر ابزاری استفاده خواهد نمود. نتیجه این نوع تفکر خود رایی است که فرد خود رای بر حضور هر اعتقادی بجز اعتقاد خودش واکنش خشن نشان می دهد. (البته اینجا منظور نگارنده اعتقادات مذهبی نیست ، چرا که اعتقادات مذهبی بر پایه عقلانیت استوار است. “کل ما حکم به العقل حکم به الشرع”) و هدف باورهای غلطی است که در ذهن این افراد به پیش فرض تبدیل شده و در مواجهه با هر مسئله ای این پیش فرضهای غلط را سپر قرار داده و بدون انعطاف در مقابل هر نظر مخالفی مقاومت می کند.

اگر خشونت را چهار نوع (یعنی گفتاری یا کلامی ، جنسی ، اقتصادی و جسمی ) بدانیم مصداق خشونت کلامی بلند حرف زند،فحش دادن و توهین و تحقیر کردن است که این نوع خشونت موجب قطع رابطه ها و ایجاد کینه های ماندگار شده و از دیگر خشونتها ماندگار تر است.یکی از دلایل این نوع خشونتها "یادگیری" است فرزندان ما در جامعه خشونت کلامی را یاد میگیرند درخانه،مدرسه و خیابان .اگر دقت کنیم بعضا در بین مسئولین رده بالا مثل مجلس نمایندگان ،خشنونت کلامی نمودی مشهود دارد که در این صورت خشونت کلامی قبح خود را از دست داده و تبدیل به ابزاری برای رسیدن به هدف می شود.به عبارتی وقتی مردم می بینند که یک مسئول رده بالا دزدی یا خشنونت می کند آنوقت عمل قبیح این افراد موجه در نزد مردم ، مثل خود و جایگاه آن مقامات ، موجه جلوه داده و قابلیت تکرارپذیری بالایی در جامعه پیدا می کنند.

یکی از دلایل به وجود آمد خشونت کلامی نبود شادی و نشاط در جامعه است.شادی و نشاط موجب تخلیه ی هیجانی شده و مرزها و حریم های شخصی غیرضروری که آدمها برای خود ایجاد کرده اند را قابل رفت و آمد کرده و انسانها وقتی از لحاظ جسمی و جغرافیایی به همدیگر نزدیک شوند اضطرابشان کمتر شده و به همدیگر احساس مثبتی پیدا می کنند و در نتیجه بینشان دیالوگ صورت گرفته و نیازهایشان را مطرح می کنند که در این صورت استفاده از خشونت کلامی نقش ابزاری خود را از دست داده و کاهش پیدا می کند.

از دیگر علل خشونت از هر نوعش ،ناکامی است.وقتی افراد به امیال و آرزوهایشان نمی رسند به جای پذیرش واقعیت و علت یابی چرایی نرسیدن به هدف ، دست به خشونت می زنند که این مورد نیز در شهرما نمود زیادی دارد که اغلب علت ناکامی های خود را در رشد و پیشرفت دیگران می بینیم و شروع به فرافکنی کرده و برچسبهایی مثل "بله قربانگو"دستمال کش " خ... مال" و...استفاده می کنیم که این خود نمونه بارز خشونت کلامی است.

حمله وسیع ایرانی ها به صفحه فیس بوک مسی فوتبالیست معروف را همگی شنیده ایم.این نمونه ای از خشونت کلامی در فضای مجازی است که پایه ی روانشناختی آن همان ناکامی است.شاید بیشتر جوانانی که به مسی حمله کردند می خواستند مثل او در اوج باشند ولی ناکام مانده اند.حال اگر همین ها مسی را از نزدیک ببینند چه رفتاری با او خواهند داشت؟ بی شک اکثر آنها شروع به تملق و تعریف او خواهند کرد.ولی در ناخودآگاه خود از او متنفرند.این بحث را ما در زندگی روزمره خود زیاد می بینیم دوستانمان وقتی به موفیتهایی دست پیدا می کنند دوروبرشان از دوستان واقعی خالی می شود.چرا؟ برای اینکه واکنش دفاعی فرافکنی و دلیل تراشی اجازه قبول واقعیتها و ضعفهایمان را از ما گرفته و او را دلیل ناکامی خود می دانیم و آنوقت شروع به رفتار خشن با او می کنیم.

از طرف دیگر ما مدیریت و کنترل خشم را نیاموخته ایم.یعنی یادنگرفته ایم که با وقایع و حوادث دوروبرمان برخوردی منطقی داشته باشیم نه برخوردی هیجانی .اغلب ما در رفتارهایمان عادت کرده ایم در برخورد اول هیجانی رفتار کرده و خود را تخلیه کنیم که این به عدم آموزش و کسب مهارت کنترل خود و نیاموختن مهارت حل مسئله بر میگردد.برای کاهش رفتار خشن کلامی انسانها باید بتوانند خشم درونی خود را کنترل کنند و برای مهار آن خشم شروع به علت یابی آن بنمایند.

در پایان دو مسئله خیلی مهم است یکی ایجاد فضای گفتگو در خانواده است که والدین باید فضایی ایجاد کنند تا فرزندانشان خواسته های خود را آزادانه مطرح کنند.وقتی افراد نتوانند در محیط خانه و بعد از آن در محیط جامعه گفتگو کنند و احساسات و عقاید خود را بیان کنند دچار ناکامی شده و در این صورت دست به رفتارهای خشن جسمی یا کلامی خواهند زد.دیگری رسیدن به بلوغ اجتماعی – سیاسی نیاز به تمرین و آموزش دارد که این تمرین و آموزش از درون خانواده ها شروع شده و نتیجه آن به مرور زمان مشخص خواهد شد ولی متاسفانه زندگی ماشینی موجب کاهش وقت گذاشتن والدین برای بچه هایشان شده و رفته رفته رابطه ها کاهش یافته است که نتیجه ان از بین رفتن ارزشهای اصیل حاکم بر جامعه و کاهش کنترل اجتماعی شده است و به طبع آن تهی شدن فرزندان و بروز رفتارهای خشن را در بر داشته است.



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۹:۰۸ توسط:123 موضوع: نظرات (0)