خريدار روغن سوخته و خريد روغن سوخته بصورت ليتري و بشكه اي خريدار روغن سوخته و خريد روغن سوخته بصورت ليتري و بشكه اي .

خريدار روغن سوخته و خريد روغن سوخته بصورت ليتري و بشكه اي

مهارت حلّ مسئله (problem solving):

تعريف حل مسئله:مساله تعامل بين شخص و محيط است در آن بين تقاضا و خواسته محيط و امكانات و پاسخ هاي دردسترس فرد ناهماهنگي و عدم تعادل ادراك مي شود و روش فوري براي كاهش اين عدم تعادل در دسترس نيست. •مهارت حل مساله رويكردي منظم و متوالي است كه به فرد كمك مي كند تا به طور موثري مسائل زندگي خود را حل كند. •يك فرايند شناختي – رفتاري –عاطفي كه در آن فرد يا گروه تلاش مي كند راه حل يا شيوه مقابله موثري براي يك مساله خاص شناسايي يا كشف نمايد Nezu & D’Zurilla, 2001 مفاهيم كليدي در حل مسئله: •حل مساله منعكس كننده يك رويكرد مثبت نسبت به زندگي است . و نقطه مقابل درماندگي محسوب مي شود. •حل مساله يك فرايند است نه نتيجه •حل مسئله يك فرايند تجويزي است كه در موارد گسترده كاربرد دارد.

مراحل مساله‌گشايي

به طور كلي مساله‌گشايي 5 مرحله دارد:

1 ـ ادراك خويشتن: قدم اول در حل مشكل به طور موفقيت‌آميز اين است كه شخص اين ادراك را در خود پرورش دهد كه: «تو مي‌تواني مشكلت را حل كني.» براي ايجاد جهت‌گيري مساله‌گشايي در خود بايد بتوانيد به خودتان بگوييد: «بخشي از زندگي مواجه شدن با مشكلات است و وقتي با مشكلي مواجه مي‌شوم بايد آرام و خونسرد باشم.»

نكته: كسي كه باهوش‌تر است تعريف بهتري از مشكل ارائه مي‌كند، راه‌حل‌هاي بيشتري را به ذهن مي‌آورد‌ آنها را دقيق‌تر ارزيابي مي‌كند و بهترين راه‌حل را انتخاب مي‌كند

2 ـ تعريف مساله: اولين كاري كه در موقع مواجه شدن با يك مشكل مي‌توانيد انجام دهيد، شناخت دقيق مساله است. مشكلات و تعارضات اساسي را مشخص و سپس فهرستي از اهداف خودتان را تهيه كنيد.

3 ـ فهرست كردن راه‌حل‌هاي مختلف: قبل از انتخاب يك شيوه كار، بهتر است كه تمام راه‌حل‌هاي احتمالي را بررسي كنيد. براي ايجاد طرح‌هاي خوب بايد انعطاف‌پذير و خلاق باشيد و تا آنجا كه مي‌توانيد راه‌حل‌هاي بيشتري را مطرح نماييد.

4 ـ تصميم‌گيري: زماني كه از مشكلاتي كه در پيش رو داريد شناخت كامل داشته باشيد و فهرستي از راه‌حل‌هاي مختلف نيز تهيه كرده باشيد، تصميم‌گيري بسيار ساده و آسان‌تر خواهد شد. اگر اولين انتخاب شما موثر واقع نشد بايد انعطاف‌پذير باشيد و طرح‌هاي ديگر را امتحان كنيد.

5 ـ امتحان كردن: اگر راهكار شما موفقيت‌آميز بود چه بهتر، در غير اين صورت بايد مراحل حل مساله را مجدد مرور كنيد. شما بايد پذيراي همه راه‌حل‌ها باشيد و هميشه به خاطر داشته باشيد كه يك مشكل‌گشا هستيد.

چگونگي آموزش اين مهارت

به طور كلي مهارت‌هاي زندگي و ازجمله مهارت حل مشكل در همه افراد مي‌تواند كاربرد مثبتي داشته باشد ولي طبيعتا هر چه ضريب هوشي و توانايي فرد بالاتر باشد استفاده بيشتري مي‌تواند از اين مهارت ببرد. هوش و خلاقيت فرد در تمام مراحل اين مهارت تاثيرگذار است. كسي كه باهوش‌تر است تعريف بهتري از مشكل ارائه مي‌كند، راه‌حل‌هاي بيشتري را به ذهن مي‌آورد، آنها را دقيق‌تر ارزيابي مي‌كند و بهترين راه‌حل را انتخاب مي‌كند. از طرف ديگر مي‌توان گفت تنها بخشي از مهارت حل مساله به دانش و اطلاعات فرد بستگي دارد. بنابراين فقط با مطالعه يا كسب دانش بيشتر ما به مهارت نمي‌رسيم بلكه به تمرين و تكرار نيز نيازمنديم. بنابراين لازم است آموزش و تمرين اين مهارت از دوران كودكي آغاز شود تا با تجربه حاصل از آن قادر شويم در بزرگسالي با مسائل عمده‌تر زندگي، راحت‌تر مواجه شويم.

نحوه آموزش اين مهارت تا حد قابل توجهي وابسته به سن افراد است. در بزرگسالي به راحتي مي‌توان با بيان اهداف اين آموزش به طور صريح و مستقيم تعليم مهارت را شروع كرد، اما براي كودكان آموزش مستقيم اين مهارت تقريبا غيرعملي است.

لذا در اين سنين نحوه آموزش عموما مبتني بر «بازي» يعني به شكل غيرمستقيم است

به فرزندانمان هم اين مهارت را آموزش دهيم

ما به عنوان پدر و مادر هميشه نمي‌توانيم براي فرزندانمان ايمني را ايجاد كنيم. آنها بايد خودشان قادر باشند با مسائل و مشكلات بالقوه با آرامش و به صورتي كارآمد برخورد كنند. ما احتياج به بچه‌هايي داريم كه شروع به فكر كردن درباره موضوعات جدي كنند. آنها مي‌توانند با تشويق و كسب مهارت‌هاي اساسي اين كار را انجام دهند. معمولا دستورالعمل براي حل مشكلات از 2 قسمت اصلي تشكيل شده است. يكي اين كه پرسش و پاسخ را تمرين كنيد و ديگري آن كه تصميم‌گيري‌ها يا درست تصميم‌گرفتن را تمرين نماييد. در واقع اين فعاليت‌ها مختص گروه سني خاص يا توانايي‌هاي خاص نيستند. پرسيدن و پاسخ دادن خود مستلزم تمرين و صرف وقت زياد است كه بچه‌ها در مدرسه آنچنان تمريني در اين زمينه ندارند و دقت كافي نيز براي سوالات و پاسخ‌هاي دقيق و متفكرانه نيز وجود ندارد. بچه‌ها به سوالات صحيح يا غلط و سوالاتي كه تنها يك پاسخ صحيح دارند، پاسخ مي‌دهند. مي‌توان گفت آنچه بچه‌ها نياز دارند و مدارس نمي‌تواند فراهم كند، سوالاتي است كه مستلزم فكر كردن باشند، مانند «درباره... چه فكر مي‌كني؟» يا «چطور مي‌توان اين مساله را حل كرد؟»

والدين مي‌توانند براي بچه‌‌هاي كوچك‌تر سوالات آسان‌تري را در نظر بگيرند مثلا اين كه «به نظرت اين داستان چطور تمام مي‌شود؟» يا «چرا اين طور فكر مي‌كني؟» از بچه‌هايي كه بزرگ‌تر هستند، مي‌توانيم سوالاتي درباره موفقيت‌هايي كه پيش مي‌آيد، بپرسيم مثلا زماني كه يك برنامه تلويزيوني را مي‌بينيد مي‌توانيد بپرسيد: «اين برنامه به ما چه مي‌گويد؟» يا «چه برداشتي از اين برنامه داري؟» تقريبا تمام مراحل مشكلات با خلاقيت همراهند، اما برخي از سوالات، خلاقيت بيشتري ايجاد مي‌كنند. وقتي از بچه‌اي مي‌پرسيد كه «آرزو داشتي چه اتفاقي بيفتد؟» مي‌توانيد منتظر شنيدن پاسخ‌هاي ذهني‌تري باشيد. از بچه‌ها بخواهيد براي چاره مشكلي كه خودشان ايجاد كرده‌اند، نظر بدهند با اين روش به جاي آن كه راه‌حلي را به بچه‌ها تحميل كنيم، خود‌ آنها سهمي را در پيدا كردن راه‌حل خواهند داشت و اميد ‌آن مي‌رود كه با راه‌حل‌هايي كه خود پيدا مي‌كنند، مشكل حل شود. در بيشتر موارد براي تقويت مهارت حل مشكل مي‌توانيد از فرزندتان سوالاتي با پاسخ‌هاي نامحدود بپرسيد. در اينجا هيچ پاسخ صحيحي وجود ندارد، شما هم در كلاس درس نيستيد و هيچ بچه ديگري مشتاق به دادن پاسخ درست نيست. در خانه فضاي آرامي براي ياد دادن و ياد گرفتن وجود دارد.

منابع:

www.aftabir.com

socialworker.mihanblog

http://ravanpajoh.com/

جزوات آموزشي مهارتهاي زندگي حوزه پيشگيري سازمان بهزيستي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۷:۳۱ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

مهارت تصميم گيري:(decision-making):

تعريف تصميم گيرى
تعاريف متعددى براى تصميم گيرى ارائه شده است . برخى از اين تعارف عبارتند از:
1. تصميم گيرى فرايندى را تشريح مى كند كه از طريق آن ، راه حل مسئله معينى انتخاب مى گردد.
2. تصميم گيرى فرايند شناسايى و گزينش يك روند كار براى حل يك مسئله مشخص است .
همان طور كه مشاهده مى شود، تصميم گيرى در نزد اين صاحب نظران ، فرايندى تلقى شده كه از طريق آن مى توان به حل مسئله رسيد.
برخى ديگر بر گزينشى بودن تصميم پا فشارى دارند؛ آنها معتقدند كه تصميم گيرى به معناى گزينش يك راه (اصلح )از ميان راه ها است . "هرولد كونتز" مى نويسد:
تصميم گيرى به معناى برگزيدن يك راه كنش ، از ميان راه حلها است . و يا:
تصميم گيرى يك انتخاب از ميان راه حلهاى روند كار است .
اگر بپذيريم كه تصميم گيرى" گزينش " است لازمه آن گذر از مراحلى است كه مقدمه اى بر گزينش خواهد بود بنابراين تعاريف مذكور با يكديگر تنافى ندارند و البته شايد بتوان تعريف زير را گوياتر دانست :
تصميم گيرى فرآيندى است كه طى آن گزينش بهترين راه حل ، صورت مى گيرد.

عوامل مؤثر در تصميم گيري

شخصيت فرد

عوامل محيطي

ميزان اطلاعات

روش و ميزان پاداش يا تنبيه

اهميت موضوع

شفافيت موضوع

مهارت هاي پيش نياز

خود آگاهي

همدلي

ارتباط ( ابراز وجود )

روابط بين فردي

تفكر نقاد

تفكر خلاق

حل مسئله

عوامل فردي مؤثر در تصميم گيري

اعتماد به نفس

استقلال فكر

آمادگي براي پذيرش مسئوليت تصميم هاي اتخاذ شده

عدم ترس از خطر كردن ( ريسك كردن)

درك درست موقعيت ومشكل

ارزش ها و باورها

دانش و اطلاعات دربارهﻱ مشكل يا موقعيت

شيوهﻱ تصميم گيري

آمادگي براي مشورت با ديگران

انعطاف پذيري

خلاقيت

فايده مهارت تصميم گيري چيست؟

1. پيشگيري از اختلالات جسمي

2. پيشگيري از اختلالات رواني

3. پيشگيري از اختلالات اجتماعي

4. پيشگيري از اختلالات معنوي

5. پيشگيري از مشكلات سياسي

6. پيشگيري از مشكلات اقتصادي

7. ارتقاء سلامت

سبك هاي تصميم گيري

تصميم گيري احساسي

1. مبناي انتخاب فرد آن است كه احساس وي چه چيز را درست مي داند .

2. تأكيد بر تماس يا حس دروني است .

3. ملاك نهايي اين است كه : چه حس مي كند تا اين كه چه فكر مي كند .

تصميم گيري اضطراري ( بيش گوش به زنگ)

1. فرد تحت تأثير تعارض و استرس تصميم گيري به حدي مضطرب و برانگيخته مي شود كه كارآمدي تصميم گيري وي كاهش مي يابد .

2. فرد نمي تواند اطلاعات مربوط را به ميزان كافي در نظرگرفته و سبك و سنگين كند . نهايتاً براي فرار از فشار يكي از راه ها را انتخاب مي كند .

تصميم گيري اجتنابي

1. فرد لزوم تصميم گيري را انكار مي كند .

2. اميدوار است كه همه چيز خود به خود درست مي شود .

3. به تكنيك هاي به تأخير انداختن مثل امروز و فردا كردن متوسل مي شود .

4. هدف نهايي حفظ آسايش روان شناختي كوتاه مدت است .

تصميم گيري تكانه اي

1. فرد به سرعت بر مبناي تكانه هاي ناگهاني تصميم مي گيريد .

2. به ارزيابي آرام و منطقي حقايق نمي پردازد .

3. معمولاً خودش هم از اين تصميم گيري تعجب مي كند .

تصميم گيري مطيعانه

1. فرد براساس انتظارات ديگران تصميم مي گيرد.

2. ويژگي اصلي اين سبك، انفعال است .

3. فرد اجازه مي دهد ديگران تصميم ها را به او تحميل كنند .

4. فرد اجازه مي دهد ديگران براي او تصميم بگيرند .

5. معمولاً از لفظ «نمي دانم ، هر چه شما بگوييد» استفاده مي كند .

تصميم گيري اخلاقي

مبناي انتخاب يك كد اخلاقي است :

كد اخلاقي مي تواند «مذهبي» باشد .

كد اخلاقي مي تواند « اصول اخلاق شخصي» باشد .

تصميم گيري منطقي

1. فرد با آرامش و به كارگيري خرد ، بي طرفانه با توجه به هدف بهترين حق انتخاب را بر مي گزيند .

2. فرد به اطلاعات ، هدف يا اهداف ، ارزش ها توجه دارد .

3. فرد «خودآگاهي» و «زمان آگاهي» دارد .

4. فرد به پيامدها و خطرات احتمالي توجه دارد .

5. انتخاب فرد حق گرايانه و براساس ملاك هاي ارزشي واقعي است .

مراحل تصميم گيري

مرحله اول : مواجه شدن با تصميم

مرحله دوم : خلق حق انتخاب ها و جمع آوري اطلاعات

مرحله سوم : ارزيابي پيامدهاي پيش بيني شدهﻱ حق انتخاب ها

مرحله چهارم : متعهد كردن خود به يك تصميم

مرحله پنجم : طرح ريزي براي چگونگي اجراي تصميم

مرحله ششم : اجراي تصميم

مرحله هفتم : ارزيابي پيامدهاي واقعي اجراي تصميم

برگه راهنماي تصميم گير ي منطقي

براي آنكه بتوانيد تصميم گير ي منطقه انجام دهيد بايد از اصول زير پيروي كنيد :

نسبت به زمان و موقعيت تصميم گير ي هشيار باشيد. هنگاميكه به شرايط زير مواجه هستيد يعني آن كه با يك موقعيت تصميم گيري مواجه شده ايد و بايد تصميمي بگيريد. مثلا :

زماني كه مشكلي وجود دارد

شرايط زندگي شما به هم خورده است

بلاتكليف هستيد

ترديد داريد

از موضوعي نگراني داريد

آشفته و پريشان شده ايد

از شرايطي كه در آن قرار داريد ناراضي هستيد

موضوعي شما را نارحت مي كند

برسر دو راهي قرار گرفته ايد و ......

به هر حال زماني كه در مي يابيد در وضعيتي قرار گرفته ايد كه بايد براي آن تصميمي بگيريد ، فرايند تصميم گير ي آغاز مي شود.

موقعيت تصميم گيري را مشخص كنيد . در اين مرحله مشخص ميكنيد كه در باب چه مسئله اي بايد تصميم بگيريد. مثلا ممكن است لازم شود كه درباره ادامه ارتباط با يكي از دوستانتان كه معتاد شده است ، تصميم بگيريد.

راه حل هاي مختلف و متعددي را مطرح كنيد. هنگامي كه موقعيت تصميم گيري مشخص شد سعي كنيد انواع مختلفي از حق انتخاب ها يا راه حل هاي مختلف را به دست آوريد. براي دستيابي به اين منظور :

- بارش فكري كنيد

- اطلاعات مختلف را جستجو كنيد

- از ديگران كمك بخواهيد و

- با مشورت و راهنمايي ، راههاي مختلف و متعددي را بيابيد.

پيامدها و نتايج هر يك از راه حل ها را بررسي كنيد. با استفاده از تفكر «اگر ....آن وقت.......» و تفكر نقاد مشخص كنيد كه اگر آن كار را انجام دهيد چه مشكلاتي ايجاد مي شود.

خود را به يك راه حل پايبند كنيد. زماني كه متوجه شديد كه يك راه حل مناسب است خود را به آن پايبند كنيد كه آن را انجام دهيد.ممكن است گاهي دلسرد شويد يا وسوسه شويد كه تصميم خود را زير پا بگذاريد. مهم است كه به تصميمي كه گرفته ايد وفا دار و پايبند باشيد مگر آنكه شواهد ، دلايل و يا مداركي نشان دهد كه تصميم شما اشتباه است.

برنامه اجرايي تصميم خود را مشخص كنيد. تا كنون هر كار ي انجام داده ايد در حوزه فكر بوده ، حالا آن را اجرا كنيد. بهترين تصميم ها ي جهان تا زماني كه به اجرا درنيايند، هيچ فايده اي نخواهند داشت . پس برنامه اجرايي تصميم خود را به صورت گام به گام مشخص كنيد.

تصميم خود را اجرا كنيد. در اين مرحله ، برنامه اي كه براي اجراي تصميم خود طراحي كرده ايد را اجرا كنيد.

پيامدها و نتايج آنچه را كه اجرا كرده ايد را ارزيابي كنيد.بررسي كنيد كه آنچه را كه انجام داده ايد چه نتايجي داشته است. آيا به هدف خود رسيده ايد ؟ اگر نه كدام يك از مراحل بالا را به درستي طي نكرده ايد؟ دوباره اين مراحل را انجام دهيد؟

منابع:

http://lifeskills.blogfa.com/post-145.aspx

http://www.moshavereh-ofogh.mihanblog.com/post/240

http://www.ghadeer.org/social/modir/11800005.htm



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۷:۳۱ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

آموزش مهارتهاي زندگي چرا ؟ و چگونه ؟

به نظر نگارنده : مهارتهاي زندگي روشهايي هستند كه انسانها با آموختن اين روشها و مهارتها قادر به زندگي در يك اجتماع مي شوند و همه انسانها به نوعي از اين مهارتها برخوردارند ولي كيفيت و كميت برخورداري از اين مهارتها در انسانها متفاوت است.بر اي مثال: "برقراري ارتباط" يك مهارت است و همه انسانها اين مهارت را دارا هستند، ولي سطوح اين توانايي و نوع آن در افراد متفاوت است. به عبارتي : يك نفر با خشم و خود برتر بيني مي خواهد با ديگري ارتباط برقرار كند و ديگري با فروتني ، خضوع و خود كم بيني و فرد ديگر بدون فروتني و خود برتربيني و با احترام به طرف مقابل با مخاطب خود ارتباط برقرار كند و اين سه نوع روش متفاوت برقراري ارتباط است. ولي كدام روش بهتر، كارسازتر و مطمئن تر است؟

يافتن جواب اين سوال است كه آموزش مهارتهاي زندگي را براي تمام افراد ضروري مي كند. بدون شك بهترين نوع برقراري ارتباط روش سوم ، يعني:ارتباط توام با احترام به طرف مقابل و بدون داشتن خود كم بيني يا خود برتر بيني است و حال كه دانستيم بهترين روش برقراري ارتباط كدام است بايد آنرا يادبگيريم. يادگيري اين مهارت نيز نياز به تمرين و ممارست و شركت در كلاسهاي آموزش مهارتهاي زندگي است.

پژوهش‌هاي متعدد نشان داده‌اند كه خود‌ـ‌آگاهي (self-awareness)، عزّت‌نفس (self-esteem)، و اعتمادبه‌نفس (self-confidence)، شاخص‌هاي اساسي توانمندي‌ها و ضعف‌هاي هر انساني هستند (WHO، 1994).داشتن اين سه شاخصه مهم در زندگي فرد را قادر مي كند تا به نحو احسن از فرصتهاي پيش آمده در زندگي خود استفاده نمايد و مهارتهاي زندگي بر پايه اين سه شاخصه مهم بنانهاده شده و هدف آموزش مهارتهاي زندگي ارتقاء اين سه شاخصه مي باشد.

يونيسف مهارت‌هاي زندگي را در چندين سطح دسته‌بندي مي‌كند:
  • سطح اول، مهارت‌هاي پايه‌اي و اساسي روان‌شناختي و اجتماعي هستند. اين مهارت‌ها به شدت متأثر از فرهنگ و ارزش‌هاي اجتماعي مي‌باشند، نظير خودآگاهي و همدلي.
  • سطح دوم، مهارت‌هايي هستند كه تنها در شرايط خاص مورد استفاده قرار مي‌گيرند، نظير مذاكره و برقراري ارتباط ، رفتار جرأت‌مندانه، و حلّ تعارض.
  • سطح سوم، مهارت‌هاي زندگي كاربردي هستند، نظير مبارزه با نقش‌هاي جنسيتي سنتي يا امتناع از سوءمصرف مواد.

سازمان جهاني بهداشت در برنامة مهارت‌هاي زندگي كه در سال ۱۹۹۳ معرفي نمود، ده مهارت را به‌عنوان مهارت‌هاي زندگي اصلي معرفي نمود. اين ده مهارت از سوي يونيسف و يونسكو نيز به‌عنوان مهارت‌هاي زندگي اصلي شناخته شده‌اند. اين مهارت‌ها عبارت‌اند از:

۱. مهارت تصميم‌گيري (decision-making):

۲. مهارت حلّ مسئله (problem solving):

۳. مهارت تفكر خلاق (creative thinking):

۴. مهارت تفكر نقاد (critical thinking):

۵. توانايي برقراري ارتباط مؤثر (effective communication):

۶. مهارت ايجاد و حفظ روابط بين‌فردي (interpersonal relationship skills):

۷. خودآگاهي (self-awareness):

۸. مهارت همدلي كردن (empathy):

۹. مهارت مقابله با هيجان‌ها (coping with emotions):

۱۰. مهارت مقابله با استرس (coping with stress):

در مطالب بعدي سعي خواهيم كرد تك تك اين مهارتها را به صورت جداگانه شرح و بسط دهيم:

عناصر اصلي مهارت‌هاي زندگي:

سازمان جهاني بهداشت (۲۰۰۴) ده مهارت زندگي فوق‌الذكر را به سه طبقه يا گروه اصلي تقسيم مي‌كند:

الف) مهارت‌هاي مرتبط با تفكر نقاد يا تصميم‌گيري: اين مهارت‌ها شامل همة آن چيزهايي است كه با توانايي‌هاي جمع‌آوري اطلاعات، ارزيابي آنها و توانايي بررسي نتايج هر يك از اين اطلاعات بر اعمال خود فرد و ديگران مرتبط مي‌باشد. در اين گروه از مهارت‌ها فرد مي‌آموزد كه چگونه تأثير ارزش‌هاي خودش و ديگران را بر راه‌حل‌هاي انتخابي خويش تحليل كند.

ب) مهارت‌هاي بين‌فردي و ارتباطي: گروه دوم مهارت‌ها، آنهايي هستند كه با ارتباط كلامي و غيركلامي، گوش دادن فعال، و توانايي ابراز احساسات و بازخورد دادن مرتبط هستند. در اين طبقه مهارت‌هاي مذاكره، امتناع و رد كردن درخواست ديگران، و مهارت رفتار جرأت‌مندانه نيز جاي مي‌گيرند. مهارت‌هايي كه به فرد كمك مي‌كند تا تعارضات بين‌فردي را حل كند، نيز در دستة مهارت‌هاي بين‌فردي است. همدلي، توانايي گوش دادن و درك نيازهاي ديگران نيز بخشي از اين دسته مهارت‌ها هستند. كار گروهي، توانايي همكاري با ديگران و توانايي احترام گذاشتن به ديگران هم در اين دسته جاي مي‌گيرند. به اين ترتيب، اين گروه از مهارت‌ها به مقبوليت اجتماعي كمك كرده و پايه‌هاي رفتار و روابط اجتماعي سالم را بنا مي‌گذارند.

پ) مهارت‌هاي مقابله‌اي و مديريت فردي: اين مهارت‌ها هستة كنترل دروني را غني مي‌سازند و به اين ترتيب فرد مي‌آموزد كه مي‌تواند بر اطراف خويش اثر بگذارد و تغييري ايجاد كند. عزّت‌نفس، خودآگاهي، مهارت‌هاي ارزشيابي خويشتن، و توانايي تعيين اهداف نيز بخشي از مجموعة مهارت‌هاي مديريت خويشتن هستند. خشم، سوگ، و اضطراب همگي بايد مديريت شده و فرد ياد بگيرد كه چگونه با شوگ، فقدان يا ضربه‌هاي رواني مقابله نمايد. مديريت استرس، مديريت زمان، روش‌هاي تفكر مثبت و آرام‌سازي بخشي از اين گروه مهارت‌هاي زندگي هستند.

بطور خلاصه مهارتهاي زندگي سعي دارد، روشهاي تفكر و انتقاد ، روشهاي برقراري ارتباط و روشهاي مقابله را به ما آموزش دهد.

اين تعريف مختصري بود از مهارتهاي زندگي و انواع آن ، كه قصد داريم در مطالب بعدي هر يك از مهارتهاي زندگي را با زبان ساده و با استفاده از مثال براي خوانندگان شرح دهيم كه در اين رابطه نظر شما براي اين حقير مهم بوده راهنماي نگارش مطالب بعدي خواهد بود.

برگرفته از كتاب:

راهنماي عملي برگزاري كارگاه‌هاي آموزش مهارت‌هاي زندگي: كتاب راهنماي مدرس/ تأليف: لادن فتي... (و ديگران).- تهران: دانژه، ۱۳۸۵.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۷:۳۰ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

مقاله كيفيت زندگي

ادبيات نظري كيفيت زندگي:

در اين بخش ابتدا به تبيين فضاي مفهومي كيفيت زندگي ، سپس به تعريف كيفيت زندگي، ابعاد كيفيت زندگي، خاستگاه نظري اين مفهوم، رويكردهاي مرتبط با كيفيت زندگي ، و پيشينه تجربي آن خواهيم پرداخت .

۱- فضاي مفهومي كيفيت زندگي :

قرنهاست كه مردم به طور ذاتي به دنبال زندگي خوب بوده اند و در اين راستا براي بهبود شرايط زيست خود ، بشر سعي مي كرد تا از استعدادها و توانمنديهاي خود حداكثر بهره برداري را بنمايد. ولي همواره مسأله اصلي اين بود كه يك زندگي مطلوب و با كيفيت چگونه زندگي است؟

در ادبيات علوم اجتماعي ، توسعه اجتماعي نخست مترادف با تكامل اجتماعي بود. دراين دوره بشر در حال حركت بسوي تمدن بود. ولي در دوره هاي اخير توسعه اجتماعي از فرضيه هاي تكاملي خود جدا شده و روي مسائلي در ارتباط با تامين نيازهاي بشري و ارتقاء كيفيت زندگي متمركز شده است.

در مراحل آغازين مطالعات تجربي مربوط به كيفيت زندگي ، مطالعات بصورت تقليل گرايانه و يك بعدي صورت مي گرفت. به عنوان مثال ، به سال 1985 در شمال غرب انگلستان تحقيقاتي به نام مطالعه كيفيت زندگي انجام شد كه طي آن مفهوم كيفيت زندگي محدود به بيماريهاي رواني مزمن در نظر گرفته شد. در مطالعاتي كه بدين سبك در زمينه كيفيت زندگي صورت مي گرفت ، آن را به عنوان نقطه اي محوري جهت ارزشيابي بهداشت رواني تلقي مي كردند. در طي دو دهه گذشته مفهوم كيفيت زندگي از مفهوم روانشناختي صرف به يك مفهوم چند بعدي مبدل شده است. اين برداشت چند بعدي از مفهوم كيفيت زندگي در سنجش و ارزيابي كارآيي سياستهاي رفاه اجتماعي نقش عمده اي را ايفا مي كند. آنچه كه امروزه در حوزه رفاه اجتماعي و بهزيستي اهميت دارد ، اتخاذ ديدگاهي از كيفيت زندگي است كه بتواند ابعاد اجتماعي ، اقتصادي ، رواني و زيستي را پوشش دهد. بطوريكه هدف اصلي آن ، بيشتر بررسي چند بعدي انسان مي باشد.

انسان شناسان نيز در اين زمينه معتقدند كه زندگي بشر داراي دو بعد است:

1- سطح : اين بعد به جنبه هاي آشكار زندگي اشاره دارد.

2- عمق : به جنبه هاي پنهان و ناديدني زندگي بشر اشاره دارد. در اين بعد آخريست كه فهم و شناخت ما از زندگي شكل مي گيرد.

۲- تعريف كيفيت زندگي

در حال حاضر اتفاق نظر چنداني در زمينه چيستي مفهوم كيفيت زندگي وجود ندارد. اين مفهوم در حوزه هاي متفاوت علمي با برداشتهاي متفاوت در حال حاضر بكار برده مي شود. در اينجا به تعدادي از اين تعاريف اشاره مي شود:

1- كالمن در سال 1984 مي گويد كه كيفيت زندگي گستردگي و انبساط اميد و آرزو است كه از تجارب زندگي ناشي مي شود(كالمن، 1984، 124-8 ).

2- فرانس و پاورس در سال 1985 مي نويسند: « كيفيت زندگي ، ادراك فرد از از رفاه است كه به نظر مي رسد از رضايت يا عدم رضايت در حيطه هاي اصلي زندگي ناشي مي شود ( فرانس و پاورس، 1985، 15-24 ).

3 - تستا و سيمونسون در سال 1996 كيفيت زندگي را ابعاد جسمي ، رواني و اجتماعي مي دانند كه محدود به تجارب ، اعتقادات ، انتظارات و ادراك بيمار است( تستا و سايرين، 1996 ).

4 - زان در سال 1992 كيفيت زندگي را درجه رضايت در تجارب زندگي فرد مي داند ، وي مي گويد كيفيت زندگي ، شامل رضايت از زندگي ، رضايت در تصور از خود ، سلامت و فاكتورهاي اجتماعي و اقتصادي است.

5 - سازمان بهداشت جهاني نيز كيفيت زندگي را اينگونه تعريف مي كند : « ادراك افراد از موقعيتشان در زندگي ، در متن فرهنگ و نظام هاي ارزشي كه در ان زندگي مي كنند و در ارتباط بااهداف ، انتظارات ، ارتباطات و نيازهايشان است( نل، 1993، 2-10 ).

علي رغم اختلاف نظرهايي كه در تعريف كيفيت زندگي وجود دارد ، توافقي ادراكي در بين متخصصين وجود دارد. اكثر متخصصين مؤافق اين امر هستند كه كيفيت زندگي شامل ابعاد مثبت زندگي مي شود و مفهومي چند بعدي است.

۳- ابعاد كيفيت زندگي

عليرغم تلاش بسيار متخصصين ، بحث ها در ارتباط با ابعاد كيفيت زندگي همچنان بر قوت خود باقي است. بطور كلي در حال حاضر اساس تئوريكي اندكي براي ابعاد كيفيت زندگي وجود دارد كه آنهم در سخنرانيهايي منعكس شده كه در حوزه بهداشت و سلامت ارائه شده اند. با اين وجود اكثر تلاش هايي كه در حال حاضر براي تعيين ابعاد كيفيت زندگي صورت مي گيرد ، ديمي و اختياري[1] هستند. ( توحيدالرحمن و همكاران، 2003 )

اكثر متخصصين و صاحبنظران اين حوزه معتقدند كه كيفيت زندگي داري 6 بعد است. ( دهداري، 1381، 41 )

1- بعد فيزيكي[2] 2- اجتماعي[3]

3- رواني[4] 4- جسمي[5]

5- روحي[6] 6- محيطي[7]

بعد فيزيكي:

اين بعد بيشتر از تعبير ابعاد ، معيارهاي اندازه گيري نتايج را نشان مي دهد. سئوالات مربوط به بعد فيزيكي شامل : سئوالات درباره قدرت ، انرژي ، توانايي براي انجام فعاليتهاي روزمره[8] و خود مراقبتي[9] مي باشد. اين سئوالات بطور عمومي با ارزيابي پزشكان از وضعيت عملكردي و احساس بهتر بودن در ارتباط است.

بعد اجتماعي :

احساس بهتر بودن از لحاظ اجتماعي اشاره بر اين دارد كه كيفيت ارتباطات افراد با خانواده ، دوستان ، همكاران و اجتماع چگونه است.

بعد رواني :

احساس بهتر بودن از لحاظ رواني،اغلب در ارتباط با مراقبتهاي بهداشتي از اهميت قابل ملاحطه اي برخوردار است. شايع ترين نشانه هاي رواني كه مورد بررسي قرار مي گيرند عبارتند از : اضطراب، افسردگي و ترس.

بعد جسمي :

اين بعد به علائم بيماري و عوارض جانبي درمان مثل درد اشاره دارد.

بعد روحي :

احساس بهتر بودن از لحاظ روحي به اين مفهوم اشاره دارد كه زندگي هر كس هدف و معنايي دارد.

بعد محيطي :

اين بعد به اين مقوله اشاره دارد كه كيفيت محيط پيرامون زندگي بشر براي زيست چگونه است و اينكه افراد آيا اثرات خارجي مثبت بر محيط زيست خود و سايرين مي گذارند يا نه؟ و يا اينكه تا چه حد سعي مي كنند تا اثرات خارجي منفي تعاملات خود را كاهش دهند.

خاستگاه نظري كيفيت زندگي :

بطور سنتي همواره از سرانه توليد ناخالص داخلي به عنوان يگانه سنجه قابل اعتماد بهزيستي و توسعه اقتصادي – اجتماعي استفاده مي شد. به هر حال وفاق چشمگيري در اين زمينه وجود داشت كه باشد توليد ناخالص داخلي[10] الزاما" كيفيت زندگي مردم ارتقاء پيدا نمي كند. حتي واكنشهايي نيز در دهه 1970 در مقابل پيامدهاي رشد اقتصادي صورت گرفت ، از جمله اين واكنشها به ارائه گزارش باشگاه رم در سال 1972 اشاره كردو از اين گزارش پيامدهاي منفي ناشي از رشد اقتصادي عبارت بودند از : ( اسدي ، 1367 ، 3-2 )

1-گسترش فقر در جهاني كه روز به روز مرفه تر مي شود.

2- بي اعتبار شدن ارزشهاي اجتماعي .

3- گسترش روافزون پيامدهاي منفي شهرنشيني.

4- گسترش شكاف طبقاتي به خاطر تحقق نيافتن سياسهاي معطوف به نشست به پائين.

5- از خود بيگانگي .

6- گسترش روزافزون بي اعتمادي و بد بيني .

7- آلودگي روزافزون محيط زيست .

8- بحران هاي اقتصادي .

بنابراين به خاطر واكنشهاي صورت گرفته و ضعف سنجه (معيار و ملاك) هاي مرتبط با درآمد تلاشهايي براي مفهوم سازي جديد و شناسايي سنجه هايي جايگزين صورت گرفت. هدف اين بود كه سنجه ها و مفاهيمي ابداع گردد كه بتواند هم به شناسايي ويژگيهاي دوران اخير و تحولات آن بپردازد و هم بتواند در ارزيابي نتايج تحولات اقتصادي و سياسي كاربرد داشته باشد. علاوه بر آن اين سنجه بتواند به ارزيابي پنداشت مردم از جهاني كه در آن زندگي مي كنند ، بپردازد.

بدين ترتيب بود كه مفهوم كيفيت زندگي با شاخص هاي مرتبط با آن ظهور يافتند. در دهه 1960 آدلمن و در دهه 1970 موريس به بررسي معرفهاي اقتصادي – اجتماعي متعددي پرداختند. موريس در سال 1979 شاخص فيزيكي كيفيت زندگي[11] را به عنوان جايگزيني براي توليد ناخالص داخلي سرانه ، براي سنجش كيفيت زندگي افراد ، مطرح كرد. شاخص فيزيكي كيفيت زندگي شامل معرفهاي اميد به زندگي در يك سالگي ، نرخ مرگ و مير نوزادان و نرخ باسوادي مي شد ( توحيدالرحمن و همكاران،2003 )

رشد پژوشهايي از اين دست از يكسو ، و تحولات و تغييرات اجتماعي از سوي ديگر ، نفوذ هر چه بيشتركيفيت زندگي را موجب شد. كيفيت زندگي كه بيشتر مفهومي اجتماعي و فرهنگي مي نمود به علم اقتصاد و سلامت نيز راه يافت. بالدوين و همكاران وي در مجموعه مقلات كنفرانس كيفيت زندگي كه در سال 1987 در آمريكا برگزار شد، مقدمه خود را چنين آغاز مي كنند : « توجه به كيفيت زندگي به هيچ وجه جديد نيست. در ضمن چنين علاقه اي در انحصار عالمان اجتماعي نبوده است. با وجود اين پيشرفتهاي اخير در حوزه اقتصاد و سياست اجتماعي و در كنار دگرگونيهايي كه در پيرامون سياست گذاري رخ داده ، توجه عالمان اجتماعي را به ابعاد خاصي از كيفيت زندگي ژرفا بخشيده است. در اين راستا اقتصادانان نيز براي ارزيابي دقيقي خدمات بهداشتي ، رشد مقياسهاي كيفيت زندگي را مورد توجه قرار دادند( بالدوين، 1992، 1 ) بدنبال اين تاكيدات ، داسگوپتا و ويل در سال 1992 سنجه اي از كيفيت زندگي را ارئه دادند كه آن را معرفه هاي درآمد سرانه ، اميد به زندگي ، در زمان تولد ، نرخ باسوادي افراد بالغ و معرفهاي حقوقي – سياسي مثل آزاديهاي مدني مورد ارزيابي قرار مي دهد( داسگوپتا و ويل، 1992، 131-119 ) .

به هر حال در حال حاضر يكي از معروفترين سنجه هاي كيفيت زندگي ، شاخص توسعه انساني[12] است كه توسط مركز طرح و برنامه توسعه سازمان ملل در گزارشهاي توسعه انساني از سال 1990 به بعد مورد استفاده قرار گرفته است. شاخص توسعه انساني به كمك سه معرف : اميد به زندگي در زمان تولد ، موفقيت تحصيلي و سرانه واقعي توليد ناخالص داخلي كيفيت زندگي كشورهاي مختلف را مورد ارزيابي قرار مي دهد. سنجه يگري نيز در سال 1998 توسط لارس اببرگ و اندريو شارپ تحت عنوان شاخص اقتصادي بهزيستي[13] ارائه شد( ابسبرگ و شارپ، 1998و1999 ). اين شاخص به كمك معرفهاي سطح جريانهاي مصرف ، تراكم سهام توليد شده ، نابرابر در توزيع درآمد و ناامني و بي اعتمادي در تداركات درآمدهاي آينده ، كيفيت زندگي مردم را مورد ارزيابي قرار مي دهد. طبق اظهارات كارولين نبت و جان ويليامز تحول اساسي كه در رويكرد نسبت به كيفيت زندگي رخ داده است ، تغييري است كه در تمركز بر فرآيند به تمركز بر نتايج صورت گرفته است.

در تمركز بر فرآيند سئوال اساسي اين بود كه چطور سياستها و برنامه ها عمل مي كنند ولي در تمركز بر نتايج سئوال اصلي اين است كه ايا سياستها و برنامه ها بر كيفيت زندگي تاثير دارند يا نه ؟ آنها اين تغيير را ناشي از تغييري مي دانند كه در سبك حكومت عمودي و حكومت افقي صورت گرفته است. در سبك حكومت افقي هر چه مؤثرتر بودن سياستها در بهبود كيفيت زندگي مردم اولويت دارد( بنت و ويليامز، 2001 )

افرادي چون توحيد الرحمن و همكارانش ادعا مي كنند كه هيچ يك از سنجه هاي ارائه شده براي ارزيابي كيفيت زندگي ، بعد محيطي كيفيت زندگي را نمي سنجند. در ضمن وزن دهي به متغيرها اختياري صورت مي گيرد. داده هاي مورد استفاده با آزمون تجربي موضوعيت ندارد. و متغيرها سليقه اي انتخاب مي گردند ( توحيدالرحمن و همكاران، 2003 ). با اين وجود فعاليت هاي درخور توجهي در خصوص رتبه بندي كيفيت زندگي در كشور هاي مختلف انجام شده است.

مهدي كريمي

---------------------------------------------------------------------------------

سنجه . [ س َ ج َ / ج ِ ] (اِ مركب ) (از: سنج ، سنجيدن + هَ ، پسوند نسبت و آلت ). (از حاشيه ٔ برهان قاطع چ معين ). سنجه . سنگي را گويند كه چيزها بدان وزن كنند. (برهان ). سنگي كه بر آن چيزها را در ترازو وزن كنند. (غياث ). سنگ ترازو. (دهار). سنگي كه بدان وزن كنند چون درم و مثقال و بتازي صنجه گويند. (فرهنگ رشيدي ). || پله . كفه . كپه (درترازو). (يادداشت مؤلف ). ميزان . (المعرب جواليقي ص 215). || ماشيني است براي عدل بندي . (يادداشت مؤلف ).ملاك ، ميزان و معيار



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۷:۳۰ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

ازدواج فاميلي و خطرات آن

تعريف ازدواج:

ازدواج مرحله مهمى از تشكيل خانواده است كه بيش از همه مراسم و رويدادهاى زندگى انسان در جنبه هاى متعدد فردى و زيستى و اجتماعى، امرى جهانى و از نظر هدف ثابت و پايدار است. اين فرآيند عبارت است از كنش متقابل مرد و زنى كه برخى شرايط قانونى را تحقق بخشيده اند. ازدواج، بين فرهنگ و طبيعت تعادل برقرار مى كند و از نوعى تقدّس برخوردار است و در مقايسه با ساير روابط انسانى، تماميّتى بى نظير دارد; بدين معنا كه ابعاد زيستى، اقتصادى، عاطفى، روانى و اجتماعى زندگى را پوشش مى دهد.(منبع:مقدمه اى بر جامعه شناسى خانواده،باقر ساروخاني).

تعريف ازدواج فاميلي:

ازدواج فاميلي ازدواجي است كه در آن زوجين با يكديگر فاميل هستند و بنابراين ژنهاي مشابه دارند . در حال حاضر هزاران نوع بيماري ارثي مختلف شناخته شده اند كه ممكن است از طريق به ارث رسيدن ژنهاي مشترك در پدر و مادر ، فرزندان را مبتلا سازند . اين خطر در ازدواجهاي فاميلي به علت وجود ژنهاي مشترك بيشتر خواهد بود.(منبع : پايگاه اطلاع رساني پزشكي شفا)

جدول زير ارتباط بين درجه خويشاوندي و درصد ژنهاي مشترك را مشخص مي كند :

درجه خويشاوندي

افراد فاميل

درصد ژنهاي مشترك

يك

پدر ، مادر ،‌فرزندان ، خواهران و برادران

50%

دو

خاله ها ، دايي ها ، عموها ، برادر و خواهرزاده ها

25%

سه

دختر عمو ، پسر عمو ، دختر خاله ، پسر خاله ، دخترعمه ، پسرعمه ، دختردايي ، پسردايي

12.5%

چهار

نوه خاله ،‌نوه دايي ،‌نوه عمو ، و نوه عمه

6.25%

پنج

نتيجه خاله ، نتيجه دايي ،‌نتيجه عمو ،‌نتيجه عمه

3.12%

شش

نبيره خاله ، نبيره دايي ، نبيره عمو ، نبيره عمه

1.56%

بي شك هدف هر ازدواجي رسيدن به آرامش ، تعالي و خوشبختي است . ولي عوامل متعددي هستند كه مي توانند اين آرامش و خوشبختي را بهم زده و از خانواده سلب كنند و يكي از اين عوامل تولد فرزند معلول مي باشد.

تولد فرزندي كه بعد از 9 ما انتظار تمامي آروزهاي والدين را بر باد داده و موجب دلسردي و ياس والدين مي شود. با نگاهي به آمار ازدواج هاي فاميلي در ايران و جهان ابعاد اين مسئله بيشتر روشن مي شود:

ازدواج هاي فاميلي در ايران و جهان

مطالعات انجام شده نشان مي دهد كه ازدواج فاميلي منجر به افزايش شيوع مرگ ومير نوزادان، ناهنجاري هاي مادرزادي و عقب ماندگي ذهني مي شود. يكي از مهمترين عوامل معلوليت و بروز بيماري هاي ژنتيكي در ايران ازدواج فاميلي است.

ناهنجاري هاي مادرزادي عامل عمده مرگ و مير پيش از تولد و دوره نوزادي مي باشند.ساليانه حداقل 6/7 ميليون كودك دچار ناهنجاري هاي ژنتيكي يا مادرزادي شديد در جهان متولد مي شوند. 90 درصد اين تولدها در كشورهايي با درآمد متوسط و پايين رخ مي دهد. در برخي جوامع خاص شيوع بيماري هاي ژنتيكي بالاتر مي باشد كه مي تواند وابسته به برخي فاكتورهاي اجتماعي و فرهنگي مانند ازدواج فاميلي باشد كه منجر به شيوع بسيار بالاتر بيماري هاي اتوزوم مغلوب نظير ناهنجاري هاي مادرزادي، مرده زايي يا عقب ماندگي هاي ذهني مي شود و همچنين خطر آسيب ناشي از بيماري هاي مولتي فاكتوريال را نيز به طور متوسط افزايش مي دهد. ازدواج فاميلي در بسياري از مناطق آسيا، شمال افريقا و خاورميانه شايع است و ميزان آن بالغ بر 20 تا50 درصد گزارش مي شود. ميزان ازدواج فاميلي در جوامع مختلف بسته به مذهب، فرهنگ و جغرافياي آن متفاوت است. برخي متغيرها مانند حفظ سرمايه و بقاي ساختار خانواده و سهولت انجام آن، ارتباط بهتر با عروس يا داماد جديد و نيز منافع اقتصادي نقش اساسي را در ترجيح دادن اين ازدواج ها ايفا مي كند . شيوع ازدواج فاميلي در ايران 39-30 درصد برآورد شده است.

در ايران 40 درصد كودكان متولد شده داراي والدين همخون هستند اگرچه در برخي مناطق اين ميزان بالاتر نيز گزارش شده است. بر اساس برآوردها خطر بروز نقايص تولد در ازدواج هاي بستگان درجه سه 2/2 تا 5/2 برابر جمعيت عمومي است .(منبع: مقاله پژوهشي: پروين شهري، معصومه نمدمالان، آذر رفيعي، محمد حسين حقيقي زاده – اهواز-1389)

پس شكي نيست كه ازدواجهاي فاميلي نه تنها احتمال مبتلا شدن فرزندان به بيماريهاي ارثي را افزايش مي دهد بلكه باعث ازدياد اين بيماريها و ژنهاي بيماري زا در نسلهاي آينده مي شود و البته اين بدان معنا نيست كه در ازدواجهاي غيرفاميلي هيچ گونه خطري وجود ندارد بلكه احتمال خطر بسيار پايين تر است، بنابراين ازدواج فاميلي از نظر علم ژنتيك معقول و منطقي نيست.

نتايج ازدواج هاي فاميلي در هشترود

آمار ازدواج هاي فاميلي در شهرستان هشترود به دليل عدم دسترسي به منابع معتبر در دست نگارنده نيست ولي آمار معلولين شناسايي شده از طريق حوزه توانبخشي اداره بهزيستي نشان مي دهد كه آمار معلوليني كه نتيجه ازدواجهاي فاميلي هستند در منطقه هشترود بسيار بالاست ، بخصوص در بين كودكان با معلوليت شنوايي و ذهني.

از ميان 1050 معلول شناسايي شده كه عمدتاً خود معرف بوده و يا توسط والدينشان به اين اداره مراجعه نموده اند ، تقريبا ً38 درصد حاصل ازدواجهاي فاميلي هستند ، به عبارت ديگر قريب به 400 نفر به دليل ازدواج فاميلي والدينشان ، معلول به دنيا آمده اند كه متاسفانه آمار قابل توجهي است. اين آمار به مراتب مي تواند بيشتر از اين نيز باشد.

نتيجه گيري و روشهاي پيشگيري از تولد كودكان معلول:

"شعار پيشگري، بهترين درمان است " شعاري است كه در اين خصوص نيز كاربرد داشته و توصيه متخصصان اين است كه از اين نوع ازدواجها تا حد امكان پرهيز نمائيم و با توجه به اين كه ازدواج فاميلي برخاسته از فرهنگ و سنت ديرپاي جامعه ايران مي باشد و تلاش در جهت پيشگيري و نفي اين ازدواج ها تأثيرگذاري اندكي دارد ، لذا جهت كاستن از موارد معلوليت در كودكان حاصل از اين ازدواج ها و پيامدهاي ناشي از آن، انجام اقداماتي شامل آگاه سازي جوانان و خانواده هاي آنها از خطرات ازدواج هاي فاميلي و علل معلوليت ها از طريق رسانه هاو مراكز بهداشتي، تشويق زوجين به دريافت مشاوره قبل از ازدواج، تسهيل دسترسي به مشاوره ژنتيك در صورت لزوم و غربالگري پيش از تولد پيشنهاد مي گردد كه در حال حاضر اين خدمات از طريق سازمان بهزيستي در دسترس عموم مردم مي باشد.

مهدي كريمي

كارشناس ارشد روانشناسي و امور معلولين

اداره بهزيستي هشترود



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۷:۲۹ توسط:123 موضوع: نظرات (0)