خريدار روغن سوخته و خريد روغن سوخته بصورت ليتري و بشكه اي خريدار روغن سوخته و خريد روغن سوخته بصورت ليتري و بشكه اي .

خريدار روغن سوخته و خريد روغن سوخته بصورت ليتري و بشكه اي

گام‌هايي براي درمان افسردگي

افسردگي به فرهنگ و جامعه ‌خاصي محدود نمي‌شود. اين بيماري بر اساس تحقيقات سازمان بهداشت جهاني، به طرز شگفت‌انگيزي آن‌هم با دامنه شيوع ۵ تا ۲۰ درصد، در تمامي كشورهاي جهان ديده مي‌شود.

سازمان بهداشت جهاني حتي اعلام كرده است كه تا سال ۲۰۲۰ ميلادي، افسردگي دومين بيماري شايع جهان خواهد بود.

در آلمان حدود ۴ ميليون نفر از جمعيت هشتاد ميليون نفري اين كشور از افسردگي رنج مي‌برند. اين رقم معادل ۵ درصد جمعيت كل كشور و در مقايسه با كشورهاي در حال توسعه يا جهان سوم اندك به نظر مي‌رسد. اما در آلمان سالانه ده‌ها ميليارد يورو براي شناسايي و درمان افراد مبتلا به افسردگي هزينه مي‌شود.

اين رقم در سال ۲۰۰۸ مبلغي معادل ۲۲ ميليارد يورو بود. اين مبلغ شامل هزينه مرخصي و عدم توانايي فرد براي ادامه كار‎، هزينه روان‌درماني ‌يا داروهاي تجويزه شده، بستري شدن در كلنيك‌هاي تخصصي و حتي ضرر مالي بازنشگستگي زودرس افرادي است كه از افسردگي رنج مي‌برند.

تشخيص افسردگي با كمك متخصصان

جمعي از شركت‌كنندگان در همايش لايپزيك



در آلمان براي نخستين بار همايشي با نام «از انزوا خارج شويد!» در شهر لايپزيك براي بررسي راهكارهاي درمان سريع و موفق افسردگي برگزار شد.

بيش از هزار شركت‌كننده در اين همايش غير از روانشناسان، روانپزشكان، روانكاوان و البته بيماران مبتلا به افسردگي، افرادي بودند كه درمان موفق افسردگي را پشت سر گذاشته و شادابي خود را بازيافته‌اند.

توماس مولر- روريش، صاحب يك شركت تجاري يكي از اين افراد بود. مولر- روريش به دويچه‌وله گفت: «درمان چهار سال تمام طول كشيد. ابتدا تمام مدت وحشت داشتم اما خودم نمي‌د‌انستم كه از چه مي‌ترسم.»

توماس مولر-روريش بارها به پزشك خانواده و متخصصان مختلف رجوع مي‌كند تا دليل ناراحتي خود را دريابد. او توضيح مي‌دهد كه آن زمان تمامي آزمايش‌ها‌ي پزشكي بي‌نتيجه ماند و هيچ‌كس ناراحتي او را تشخيص نداد.



«۱۰ درصد مراجعه‌كنندگان به پزشك از افسردگي رنج مي‌برند»



اولريش هگل، پروفسور روانشناسي و روان‌درماني در كلينيك لايپزيك معتقد است، حدود ۱۰ درصد بيماراني كه به پزشك مراجعه مي‌كنند از نوعي افسردگي رنج مي‌برند. «Burnout» يا فرسودگي شغلي، يكي از اين موارد است.

پروفسور هگل توضيح مي‌دهد: «افرادي كه در حيطه كاري خود تحت فشار هستند و بايد انتظارات زيادي را برآورده كنند دچار فرسودگي شغلي مي‌شوند.» وي ادامه مي‌د‌هد: «البته هر نوع افسردگي، با فرسودگي شغلي ارتباط ندارد.»

اين نوع افسردگي آن‌طور كه پروفسور هگل مي‌گويد گاه با مسافرتي كوتاه و خواب كافي در چند هفته درمان مي‌شود. البته در موارد شديد فرسودگي شغلي، فرد نياز به ماه‌ها استراحت و خودداري از فعاليت شغلي دارد. اما در اين مورد هم اگر درمان صحيح و سريع صورت نگيرد، فرسودگي شغلي مي‌تواند به افسردگي وخيم منجر شود.



افسردگي زمينه بروز بيماري‌هاي مختلف

افسردگي ضريب خطر سكته مغزي و ابتلا به بيمارهاي ‌قلب و عروق، ديابت، آلزايمر و حتي ابتلا به عفونت را افزايش مي‌د‌هد. مهمترين نكته اينجاست كه بر اساس پژوهش متخصصان آلماني، دستكم در اين كشور ۹۰ درصد موارد خودكشي به دليل ابتلاي فرد به افسردگي رخ مي‌دهد.

در درمان افسردگي شديد، داروهاي ضدافسردگي تجويز مي‌شود

يكي از بزرگترين مشكلات در شناسايي و درمان افراد مبتلا به افسردگي تشخيص اين بيماري است. هنوز مرز روشني ميان سلامت يا ابتلا به افسردگي فرد وجود ندارد.

روا‌ن‌درمان يا روانپزشك به جاي تست آزمايشگاهي، بايد با توجه به پرسش‌نامه‌اي كه فرد در مورد وضعيت روحي خود پر كرده است، سلامت يا ابتلاي او به افسردگي را تشخيص دهد.

مرحله بعد درمان مناسب است.

اما درمان مناسب چگونه است؟ قرن‌هاست كه روش درمان افسردگي مورد مناقشه است. پژوهشگران هنوز در مورد اينكه آيا افسردگي يك بيماري روحي است يا جسمي، اختلاف نظر دارند.

جسم و روح: دو روي يك سكه!



در حالي كه كه گروهي معتقدند افسردگي ريشه در گذشته زندگي فرد دارد و از اين‌رو يك بيماري روحي است گروه ديگر معتقدند افسردگي يك بيماري ‌جسمي است كه به دليل نقص در عملكرد بخشي از مغز، بروز مي‌كند. اين مناقشه، نقش مهمي در شيوه درمان افسردگي بازي مي‌كند.

در آلمان در اغلب موارد، افسردگي خفيف و متوسط با روان‌درماني و افسردگي شديد را با داروهاي ضدافسردگي درمان مي‌كنند. در اين حالت روح و جسم دو سوي يك سكه در نظر گرفته مي‌شوند و بر اين اساس افسردگي بيماري‌اي تعريف مي‌شود كه ريشه در شيوه زندگي و همين‌طور مجموعه ژن‌هاي فرد دارد.

عملكرد اين ژن‌ها فعل‌وانفعالات و ترشحات مغزي را تحت تأثير قرار مي‌دهند. پروفسور اولريش هگل به افرادي كه احساس افسردگي مي‌كنند توصيه مي‌كند در گام نخست از انزوا خارج شوند و تلاش كنند با افرادي كه با آنها درد مشترك دارند، ارتباط برقرار كنند.

در آلمان نيز با وجود امكانات قابل توجه براي درمان بيماران مبتلا به افسردگي، گاهي ليست انتظار ملاقات با يك روانكاو يا روانپزشك آنقدر طولاني است كه فرد مجبور مي‌شود مدتها صبر كند. در اين حالت بهترين راه دست‌به‌كار شدن و تشكيل يك «گروه‌ خودجوش» براي انجام فعاليت‌هاي مورد علاقه مشترك و گفتگو در مورد مشكلات فردي است.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۰۱ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

نگراني و اضطراب

يك مطالعه جديد از سوي متخصصان روانشناسي دانشگاه كيس وسترن ريزرو نشان داده است كه نگراني زياد مي‌تواند بسيار مضر باشد و به زندگي شخصي و روابط اجتماعي افراد آسيب وارد كند.


به گزارش مجله آنلاين سايكولوژي تودي، آمي پرزوورسكي روانشناس دانشگاه كيس وسترن ريزرو در اين باره مي‌گويد:
اين افراد به اختلال اضطراب عمومي مبتلا هستند.


افراد مبتلا به اختلال اضطراب عمومي اغلب روابط اجتماعي خود با خانواده، دوستان و همكاران را در راس فهرست نگراني‌هاي خود قرار مي‌دهند اما اغلب روشهاي منفي كه براي مقابله با اين نگراني‌هاي خود بكار مي‌گيرند مخرب هستند.


اين بررسي در مجله «روانشناسي غيرطبيعي» منتشر شده است.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۰۰ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

خوش بيني در دختران و پسران

محققان طي يك پژوهش، نگرش و نمرات 174 دانشجوي 20 تا 28 ساله رشته كسب و كار در مقطع كارشناسي را (28 درصد مرد، 72 درصد زن) مورد ارزيابي قرار دادند.

آنها با بررسي داده‌ها دريافتند: دانش‌آموزان دختري كه خوش‌بين‌تر بودند، نسبت به كساني كه كمتر نگرش خوش‌بينانه داشتند، نمرات بالاتري را دريافت كردند.

اين يافته‌ها همچنين نشان داد: اگر چه سطوح بالايي از خوش‌بيني در دانش‌آموزان پسر منجر به اطمينان بيش از حد و افزايش اعتماد به نفس در آن‌ها مي‌شود، اما باعث مي‌شود كه مدت زمان مطالعه آن‌ها كم شود و در نتيجه نمرات پايين‌تري را كسب كنند.

«تامار آيسكسون» دانشجوي دكتراي دانشكده كسب و كار و مديريت و يكي از محققان اين پژوهش مي‌گويد: خوش‌بيني در دانش‌آموزان پسر مي‌تواند منجر به اطمينان بيش از حد و يا پيدايش نگرش «همه چيز به بهترين شكل انجام مي‌شود»، بينجامد. بنابراين به اندازه كافي مطالعه نمي‌كنند. اما در دانش‌آموزان دختر، خوش‌بيني به تنهايي مفيد است، زيرا آنها به طور طبيعي با وجدان‌تر از همتايان مرد خود در اين زمينه عمل مي‌كنند.

«آيسكسون» ادامه داد: زنان از عزت نفس كمتري نسبت به مردان برخوردارند و به همين ترتيب آنها مطمئن نيستند كه همه چيز به بهترين شكل اتفاق مي‌افتد، پس براي آمادگي در آزمون بهتر مطالعه مي‌كنند.

نتايج اين پژوهش حاكي از آن است كه نگرش افراد با كسب نمره در دروس مختلف با هم مرتبط است، اما هنوز يك رابطه علت و معلولي در خصوص آن به اثبات نرسيده است.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۰۰ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

روانشناسي شايعه

زني شايعه اي درباره همسايه اش را مدام تكرار كرد. در عرض چند روز، همه محل داستان را فهميدند. شخصي كه داستان درباره او بود عميقاً آزرده و دلخور شد. بعداً، زني كه آن شايعه را پخش كرده بود متوجه شد كه كاملاً اشتباه مي كرده. او خيلي ناراحت شد ونزد خردمندي پير رفت و پرسيد براي جبران اشتباهش چه مي تواند بكند.
پيرخردمند گفت: « به فروشگاهي برو و مرغي بخر و آن را بكش. سر راه كه به خانه مي آيي پرهايش را بكن و يكي يكي در راه بريز» زن اگر چه تعجب كرد، آنچه را به او گفته بودند انجام داد.
روز بعد، مرد خردمند گفت: «اكنون برو و همه پرهايي را كه ديروز ريخته بودي جمع كن و براي من بياور» زن، در همان مسير، به راه افتاد، اما با نا اميدي دريافت كه باد همه پرها را با خود برده. پس از ساعتها جستجو، با تنها سه پر در دست، بازگشت.
خردمند پير گفت: « مي بيني؟ انداختن آنها آسان است اما باز گرداندنشان غير ممكن است. شايعه نيز چنين است. پراكندنش كاري ندارد، اما به محض اين كه چنين كردي ديگر هرگز نمي تواني كاملاً آن را جبران كني».

مقدمه
“شايعه، كوششى جمعى است براى تفسير يك موقعيت مبهم ولى جذاب. همواره بخشي از محاوره‏هاي اجتماعي‏ و گفتگوهاي دوستانه ما را شايعات يا خبرهاي ساختگي تشكيل مي‏دهد.پديدهء شايعه كم‏وبيش در همهء جوامع رواج‏ دارد امّا در جامعه‏اي كه مردم با فقر اطلاع‏رساني سريع و صحيح و دقيق‏ مواجهند و در بين گروهها و جمعيتهايي‏ كه به لحاظ ساده‏انديشي و زودباوري‏ تأثيرپذيري بيشتري براي دريافت و انتقال شايعات دارند بيشتر متداول است. شايعه باتوجه به ماهيت و قدرت‏ تأثيرگذاري آن مي‏تواند اضطراب‏ اجتماعي را افزايش و ميزان بهره‏وردي و توليد را كاهش دهد و چرخهء اقتصاد را فلج و اعتبار اجتماعي افراد،مؤسسات و كشورها را خدشه‏دار كند.

پديده شايعه كم‏وبيش در همه جوامع‏ رواج دارد،اما در جامعه‏اي كه مردم با فقر اطلاع‏رساني سريع و دقيق مواجهند و در بين گروهها و جمعيتهايي كه به‏ لحاظ سادگي و زودباوري و تأثيرپذيري‏ آمادگي رواني بيشتري براي دريافت و انتقال شايعه دارند رونق بيشتري دارد. قدرت شايعه باتوجه به ماهيت، گستردگي و قدرت تأثيرگذاري آن در بين‏ گروههاي مختلف مردم به‏گونه‏اي است‏ كه مي‏تواند اضطراب اجتماعي را افزايش‏ و ميزان بهروري و توليد را كاهش دهد و چرخه اقتصاد را فلج نمايد و اعتبار اجتماعي افراد يا نهادها و سازمانها و مؤسسات را خدشه‏دار سازد و بي‏اعتمادي و بدبيني و سوءظن و سستي‏ باورها را نسبت به سلامت اشخاص و واقعيت‏ها و پديده‏ها مختلف جامعه‏ رواج دهد.

“شايعه، خبر يا اطلاعى غير موثق است كه مبتنى بر مشهورات ياقول اجماع است يعنى اعتبار خود را از تواتر و شيوع خود مى‌گيرد يعنى از هركس بپرسيم كه علت صحت اين خبر چيست، پاسخ مى‌دهد” “چون همه مى‌گويند پس صحت دارد.””شونده نيز براى پذيرش آن مطلب كمتر به دنبال دليل و مدرك واقعى است، بلكه به شيوع و تواتر آن بسنده مى‌‌كند. مى‌گويند: شايعه چون آب درياست يعنى هرچه نوشيده شود، بيشتر ايجاد عطش مى‌كند. چرا كه معمولا شايعه ايجاد ترس و نگرانى در جامعه مى‌نمايد و مردم به علت عدم دسترسى به اطلاعات دقيق به آن پناه مى‌برند و آن را دهان به دهان نقل مى‌كنند و گاه بر آن مى‌افزايند. در دوران انقلاب اسلامى مردم ايران شايعات فراوانى را شنيده‌ اند و آسيب‌هاى فراوانى از توپخانه‌ هاى تبليغاتى دشمن متحمل شده‌ا ند.

 علل بروز شايعه
“در انتخابات، براى فشار بر رقباى حاكم، در دوران بى‌خبري،‌در دوران ابهام در اخبار، در زمان كم‌اطلاعي، براى تخريب دشمن، براى تقويت روحيه همسنگران و براى تخريب روحيه دشمنان شايعات به حركت مى‌افتند. تاييد و تاكيد صاحبنظران اين است كه شايعه در شرايطى بروز مى‌كند كه درباره موضوعى كه براى اكثريت مخاطبان افكار عمومى مهم است. اما درباره آن اطلاعات وجود ندارد اطلاعات موجود مبهم، ناقص و ناكافى است. ابهام + اهميت = شايعه هرگاه مساله‌‌اى مهم در جامعه باشد و يا بروز كند، اما نسبت به آنها ابهام و پوشيدگى ايجاد شود و اخبار آن به درستى و صادقانه مطرح نشود، اهميت و ابهام افكار عمومى را وادار مى‌كند كه جوينده حقيقت و اطلاعات باشند، سپس فرصتى ايجاد مى‌شود تا فرصت‌طلبان و عنادورزان از آن بهره گيرند، لذا به طور عمده علت شايعه بى‌اطلاعى مردمان از وقايع ملموس است علاوه بر اينكه در همه بحران‌ها شايعه وجود دارد يا بوجود مى‌آيد.4

راه مقابله با شايعه “

راه مقابله با شايعه عبارتنداز:
1- پيشگيري: قبل از شيوع هر شايعه‌اى بايد خطرات و پيامدهاى شايعه را براى مردم تشريح كرد.شايعه وباى خطرناكى است كه به شدت و سرعت از يكى به ديگرى منتقل مى‌شود. و افراد، گروه‌ها، جوامع و حتى كشورهاى مختلف را تحت تاثير شگرف خود قرار مى‌دهد. در آيات و احاديث متعدد هم نسبت به انجام غيبت، داشتن سوء ظن و پرگويى هشدار داده شده است. پس در جامعه اسلامى مردم بايد به دنبال حرف و مطلب مستند و موثق باشند . روزنامه‌ها نيز از درج اخبار بدون منبع و به نقل از “محافل خبري” يا “افراد مطلع” بايد خوددارى نمايند تا جامعه از خطر شايعه مصون ماند.
2- درمان: چنانچه شايعه‌اى فراگير شد، بايد اقدامات ذيل به عمل آيد:
1-2) شناسايى منابع و افراد شايعه‌ساز.
2-2) بى‌اعتبار كردن منبع و كشف هويت آنان براى مردم.
3-2) دادن اطلاعات صحيح به مردمى كه تحت تاثير شايعه قرار گرفته‌اند (جامعه هدف.)
4-2)ناديده انگاشتن شايعات ضعيف و پاسخ غيرمستقيم به آن. مثلا نشان دادن تصوير زنده فردى كه شايعه قتل وى منتشر شده است.


روان‌شناسى شايعه

مطالعات روان‌شناسى نشان مى‌دهد كه افكار عمومى بر انسان تاثير مى‌گذارد.در اينجا من صرفا عكس‌العمل فرد در مقابل ديگر اعضاى گروه را به ويژه در موقعيتى كه به لحاظ اجتماعى مهم است - در نظر مى‌گيرم. دكتر برنارد هارت وجود يك گروه يا ذهن جمعى را در مطالعه جالبش در مورد روان‌شناسى شايعه، به صراحت رد كرد و بيان نمود ما يك روان‌شناسى اجتماعى و يك روان‌شناسى فردى نداريم. روان‌شناسى اجتماعى همان‌ روان‌شناسى يك فرد در محيط ويژه -يعنى در حضور ديگر افراد گروه است.
به هرحال تجربه شخصى من درباره وضعيت اجتماعى شايعاتى كه در طول زلزله منتشر شد، مرا به اين نظر راهنمايى كرد كه يك قسم ذهن گروهى كه تعيين‌كننده افكار و فعاليت‌هاى فردى به طرق گوناگون است، وجود دارد. دكتر هارت سعى مى‌كند پديده شايعه را به وسيله بررسى ابهامات تبيين كند. البته واژه ابهام را در معناى وسيع و نسبتا عمومى آن استفاده مى‌كند. او معتقد است شايعه يك پديده اجتماعى است، اما فرد در ارزيابى‌اش عامل اجتماعى خاصى را كه در انتشار شايعه موثر باشد، نمى‌يابد.

انواع شايعه
لازم به ذكر است كه باتوجه به آسيب‌پذيرى شديد جامعه ما نسبت به رواج شايعات و تلاش فراوان دشمن در ترويج شايعه‌‌هاى سياسي،‌ اقتصادي، امنيتى و اجتماعى در جامعه و تخريب سلامت و تعادل روانى مردم، جا دارد كه دستگاههاى علمي، فرهنگى و تبليغاتى كشور سرمايه‌گذارى بيشترى در اين راستا انجام دهند. يعنى ضمن تجربه و تحليل علمى شايعات و ريشه‌‌هاى آنها به تشريح عواقب شايعه‌سازى و ترويج آن براى مردم بپردازند.”8

1)شايعات - ترس:
بخشى از شايعات به منظور ايجاد ترس و وحشت و نگرانى در جامعه توليد و پخش مى‌شوند. مثلا در سال 1370ه-.ش. شايعه‌اى در شهرها و روستاهاى دور افتاده هند رواج يافت كه : “باندهاى خاصى براى ربودن بچه‌ها از خيابانها به وجود آمده است”. ضمناً شايع شد كه منظور از اين اقدام، فروش بچه‌ها به بانكهاى خون يا فروش اعضاى بدن آنها و به كارگيرى آنها در باندهاى دزدى و گدايى است. در پى رواج اين شايعه در دل پدران و مادران ترس عجيبى مستولى شد، تا آنجا كه على‌رغم انكار رسمى موضوع از سوى مسئولان امر ولى آنها از اعزام فرزندان خود به مدارس اجتناب ورزيدند.

2) شايعه - بدبيني:
منظور از شايعه ترويج بدبينى و آزار و اذيت نسبت به اشخاص يا گروه‌هاى محبوب يا مقتدر در جامعه است.

3) شايعه تفرقه‌افكن
اين شايعه بر مبناى اصل “تفرقه‌ بيانداز و حكومت كن” يا “فرق تسد” استوار است.
و با هدف ايجاد اختلاف در بين فرمانده و سربازان و يا بين دو همسر يادو طايفه و گروه و امثال آن توليد و پخش مى‌شود.

4) شايعه فريب:
اين شايعه همچون پرده‌اى از دود است كه براى پنهان‌سازى اهداف واقعى دشمن استفاده مى‌شود. مثلا در تاريخ 8/6/1941 وزير تبليغات آلمان دكتر گوبلز ضمن چاپ مقاله‌‌اى درخصوص جزيره كريت به طور ضمنى اشاره كرد كه ارتش آلمان در ابتدا قصد حمله به انگلستان را دارد و سپس روسيه، در حالى كه نقشه اصلى بر مبناى هجوم به مسكو بود!

5) شايعه اقتصادي
هدف از شايعه ايجاد حالتى از نگرانى و ترس در بازار مالى يا اوضاع اقتصادى كشور به ويژه در زمان بحرانها و جنگهاست.
مثلا: در آمريكا شايعاتى پيرامون توليدات رستورانهاى مك دونالد ظاهر شد كه مى‌گفت: اين رستورانها به محتواى ساندويچ‌هاى خود كرمهايى اضافه مى‌كند تا پروتئين آنها افزايش يابد.
6- شايعه ناموسي:
اين شايعه در پى جدايى بين زن و شوهر و هتك حرمت افراد از طريق بدنام كردن يكى از همسران است كه به آن قذف گفته مى‌شود.

منابع و مآخذ:

۱- http://ravan12.blogfa.com

۲-http://psychlogy.mihanblog.com1-

۳- http://www.noormags.com



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۷:۵۹ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

يك تجربه دوستانه روانشناختي

روابط دوستانه خود را چگونه تحكيم ببخشيم:

يكي از نعمتهايي كه خداوند به بنده عنايت نموده است ، برخورداري از نعمت گرانقدر دوستي است و به جرات مي توانم بگويم كه هرچه دارم از اين دوستي هاست و اما لازم است از يكي از تجربيات روانشناختي  اين دوستي ها سخن به ميان آورم كه آرزو مي كنم شما خوانندگان محترم نيز اين چنين دوستي هايي را تجربه كنيد. تجربه شخصي بنده اين است كه ، يكي از ملاكهايي كه مي تواند روابط دوستانه را تحكيم ببخشد ، اعتراف به توانايي ها دوست ، همكار يا همسرتان است. به عبارت ديگر در روابط دوستانه، صداقت حكم مي كند اگر در عملكرد رفتاري و فكري دوستتان به مواردي برخورد كرديد كه از نظر شما برجسته بوده و حاوي نكات مثبت و تاثير گذاري است حتماً سعي كنيد آنها را بازگو كنيد و به صورت رو در رو به دوستتان بگوئيد كه "اين كار شما يا اين نظر يا فكر شما برايم جالب بود" و يا اعتراف كنيد كه " اين رفتار ، نظر يا فكرتان در زندگي من تاثير گذاشت" و......

اعتراف و بازگويي توانايي هاي طرف مقابلتان شما را قادر خواهد ساخت كه بتوانيد ، ضعفها و نكات منفي دوست ،همكار يا همسرتان را هم به آنها بازگو و گوشزد كنيد و مطمئن باشيد كه طرف مقابلتان انتقاد شما را با جان و دل خواهد پذيرفت براي اينكه از صداقت شما و خير خواهي شما اطمينان داد. پس نتيجه مي گيريم كه روابط دوستانه شبيه به يك خطي است كه دو سر مثبت و منفي دارد. يك شخصيت سالم هر دو سر اين خط را مي بيند و ما اگر تنها به يك سر خط تمركز كنيم ، يقين بدانيد كه يا تنوانسته ايم دوستمان را بشناسيم و يا در دوستي صادق نيسيتيم و نقش خود را به عنوان آينه نتوانستيم بازي كنيم.

ما مي توانيم اين روش را ، يعني اعتراف و بازگويي توانايي ها و ناتوانايي ها را در تربيت فرزندانمان هم به كار ببريم كه بهترين نوع تشويق و بهترين راه بالابردن انگيزه واعتماد به نفس در تربيت فرزندان ، ديدن نكات مثبت در رفتار و كردار آنها و بازگويي مشوقانه اين رفتارها و كردارهاست كه ما با اين طريق و با به كار بردن اين روش به راحتي مي توانيم به هركسي كه مي خواهيم نزديك شده و يك رابطه صادقانه را ايجاد كنيم.

نكته مهمي كه در اين جا لازم است، بگويم اين است كه سعي نكنيد ، ريا و چاپلوسي را وارد رابطه دوستانه خود كنيد ، براي اينكه اگر از روي ريا و به صورت غير طبيعي سعي كنيد دوستتان را تعريف و توصيف كند ، يقين بدانيد كه اين رابطه ديري نخواهد انجاميد و از دلايل روشن آن اين است كه در رياكاري و توصيفات غير واقعي ، تناقض رفتار و عمل با گفتار به زودي رو شده و به چشم مي زند و زياد طول نمي كشد كه اين دوستي به دلخوري ونفرت تبديل مي شود.

پس سعي كنيم صداقت را بر روابط خود حاكم كنيم تا از پشتوانه عاطفي دوستان و اطرافيانمان برخوردار شويم.

نويسنده: مهدي كريمي

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۷:۵۸ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

بيائيد همديگر را آزاد بگذاريم.............

تو عادت كرده‌ايي كه آدرس‌هاي عوضي بدهي، تو عمريست كه به دنبال يك متهم مي‌گردي، ديگران به راحتي مي‌توانند ترا شاد ‌كنند و به راحتي عصباني‌ات ‌كنند و تو سيستم تشويق و تنبيه‌ات را از بيرون دريافت مي‌كني و باز خود خواسته‌ايي. عمريست آويزاني و دهن به دهن مي‌چرخي. زن مي‌خواهد مرد ر ا كنترل كند، مرد مي‌خواهد زن را كنترل كند، حكومت مي‌خواهد مردم را كنترل كند، معلم مي‌خواهد شاگرد را كنترل كند، مدير مي‌خواهد كارمند را كنترل كند و همه به نوعي شكلي از فرار و درصدد تنبيه همديگرند و كسي گوشش شنيدار آزاد كلام ديگري نيست، كسي به آزادي شخصي ديگري معتقد نيست، همه در وسواس كنترل يكديگر وامانده‌ايم، تو زماني كه بخواهي خودت را هم كنترل كني، از دست خودت هم فرار مي‌كني و زير بار خودت نمي‌روي، سالهاست حكومت‌ها مي‌خواهند مردمان را كنترل كنند و به شكل‌هاي مختلف تنبيه به وجود آورده‌اند اما سياستمداران هم شكلي از عقب ماندگي ذهني را تجربه كرده‌اند.


كسي خورشيد را كنترل نمي‌كند و سال‌هاست كه درخشان مي‌تابد بر فقير و غني، سال‌هاست صداي پرندگان را كسي كنترل نمي‌كند و چه زيبا مي‌خوانند اگر بر هر عنصري از طبيعت رفتاري قهرآميز و زور مدار مسلط بود از مسير طبيعي خود خارج مي‌شد ما خداونديم، كنترل بر خداوندگار زمين او را نابود ساخته است.
من از زنان و مردان بسيار شنيده‌ام كه با حساسيت‌هاي خود درگير جنگ و گريز شده‌اند و هرچه تف انداخته‌اند بر صورت خويش افتاده است، هر آنچه مي‌خواستند داشته باشند بيشتر از دست داده‌اند. كسي كه سايه كنترل را بر خود داشته نتيجتاً او فيلسوفي دروغگو شده است. انسان‌ها با بي‌رحمي ‌تمام با كنترل، قرباني مي‌شوند. من زماني كه در جغرافياي تاريخ، روان‌شناسي،مردمان را بررسي كردم، دريافتم آدم‌ها وقتي تصميم مي‌گيرند همديگر را هدايت و ارشاد كنند خود را به رفتارهاي زيرزميني و ضداجتماعي سوق داده‌اند، انسان از دست همنوع خويش در رنج است. طبيعت آزاد است اما از دست خوك‌ها و خرس‌ها و گرازها، در امان نيست. انسان در مرز تخريب است، از دست انسان‌هايي كه پشت ديوارها با چشمان نامريي خود سايه ترس ايجاد مي‌كنند. كنترل مي‌تواند به ظرافت يك نگاه باشد و يا به صراحت يك تهديد، هر چه هست ما در زندگي عادت داريم به نوعي، همديگر را مجبور كنيم تا طبق خواسته‌هاي ما حركت كنند، انسان‌ها آنقدر نشانگان اجبار در كنار هم مي‌كارند تا روزي در پرتو اين كنترل، ترس و نفرت به وجود بيايد. بذر بدبختي ما در سال‌هايي كاشته شده است كه ديگران به صلاح ما مي‌انديشند و اين يك سنت مخرب است كه سطح اصطكاك انسان‌ها را بالا برده است، واقعاً ما چگونه مي‌توانيم طبق ميل خودمان زندگي كنيم و همزمان با ديگران هم كنار بياييم.ما عادت داريم، در هر مقطعي از زندگي حق انتخاب را از هم دريغ كنيم، هر فردي در زندگي با فضاي اختياري كه در اختيارش قرار مي‌گيرد مي‌تواند خلاقيت خويش را تجربه كند من تا ياد دارم دلسوزانم را ديده‌ام كه از روانشناسي كنترل قهرآميز و زورمدار در ارتباط با من استفاده كرده‌اند. يعني اين كه من بر اساس تعاريف ذهن اين دلسوزان!!! يعني مادران، پدران، معلمان، رهبران كه درست و غلط مرا تعريف مي‌كنند، تقويت و يا تنبيه شده‌ام و وقتي كه من حرف اينان را گوش نمي‌دهم، به زور مرا كنترل مي‌كنند. استفاده از زور براي رسيدن به خواسته‌يمان ريشه در اين انديشه دارد و اين بديهي‌ترين راه است و بي‌هيچ فكري از آن استفاده شده است. در صورتي كه نه به منشاء آن فكر مي‌كنيم نه به مبدأ آن. و انسان‌هاي ضعيف، متقاعد شده‌اند كه ابراز وجود، كوهستاني صعب‌العبور است و ژنتيك آنها بهشان حكم مي‌كند كه انتخابگر نيستند و بهتر است كه در حاشيه تملق و ترس و سكوت پناه بگيرند و به شغل پر كردن چاله و چوله زمين مشغول باشند و اكثراَ كارهايي انجام مي‌دهند كه دوست ندارند و ترجيح مي‌دهند در امتداد رنج دراز بكشند و جيكشان هم در نيايد، و آهسته سردر تو، ساكت و در سايه هيچ واژه عصيانگري تردد نمي‌كنند. زن جامعه هم كه مقهور نگاه ترس‌آميز مردان سلطه جوست، ترجيح مي‌دهد به زندگي پردرد خود ادامه بدهد كه وضع از اين بدتر نشود.
ما بر اساس متغيرهاي كنترل بيروني، آرامش، خوشبختي و يا ترس خود را تعريف مي‌كنيم. مرزهاي ما آنقدر كم‌رنگ است كه ديگران بيش از حد معمول در خلوت و حريم خصوصي ما رفت و آمد دارند، در احساس‌هاي تو در توي ما هم نقش فعال دارند. به صلاح ما مي‌انديشند و سعي مي‌كنند درون آگاهي ما، پله‌هاي فلسفي بسازند و كلكسيون احساس گناه توليد بكنند و سپاه واژه‌ها را هر روز و شب بر من تسليم شده، گسيل مي‌دارند تا براي هميشه پهناي تاريخي تسخير شده‌ام، را داشته باشند. و هميشه من در پس كنترل حركت مي‌كنم و زايشي در سروده‌هاي خود نمي‌بينم. اينان مرا تنبيه مي‌كنند، من فرزندم را تنبيه مي‌كنم، و فرزندم، آينده را تنبيه مي‌كند و ما موجوداتي شده‌ايم كه در پس انتقام از يكديگريم، و شناسنامه عشق است كه باطل شده است.
شيوه كنار آمدن انسان‌ها با هم بر پايه فرهنگ ترس و كنترل بنا شده است، خيلي از زن‌ها و شوهرها در كنار همديگر، زندگي را با ترديد ادامه مي‌دهند و اطمينان قلبي ندارند كه خوشبخت شده‌اند. تا وقتي كه اعتقاد بر اين باشد كه ما مي‌توانيم ديگران را كنترل كنيم، يا ديگران ما را كنترل كنند، احساس بدبختي خاموش نخواهد شد و ما هميشه به شغل خاموش كردن، متوقف كردن، به آتش كشيدن ديگران، مشغول خواهيم بود.
در جامعه ما بيشتر متغيرهاي تشويق كننده فعال‌اند يا كنترل كننده؟ در جامعه ما، هر كسي در جايگاه خود شكلي از مالكيت را بر ديگران تحميل مي‌كند. حكومت‌ها، احساس مالكيت ارباب رعيتي دارند و گاهي به اتاق خواب ما هم مي‌آيند. زن و مرد، احساس مالكيت شديدي بر هم دارند و هر دو از زمان خروس‌خوان تا شامگاه خستگي به كنترل همديگر مشغولند و آخر شب‌ها در اتاق خلوت، به سين‌جين مشغول مي‌شوند و فردا به دنبال درمان‌اند و نمي‌دانند كه اختلافات آنها محصول و فرهنگ فضولي بيش از حد در حريم خصوصي همديگر است، اگر كمي ‌به آزادي شخصي هم احترام مي‌گذاشتند، اينهمه خانه‌هاي خلوت يكديگر را موشك و خمپاره نمي‌انداختند. زنان عاشق ما هر روز نقش كارآگاه را بازي مي‌كنند و مرد بر هم پي‌در‌ پي به تصرف تن‌ها مي‌انديشند. و هر دو در رنج‌اند. هر فضايي كه بر آن احساس كنترل كردن و يا شدن حاكم باشد شما هيچ مرد و زن عاشقي را رويت نخواهيد كرد.
حاكمان، هم به شيوه‌هاي پليسي، سرگرم كنترل مردمان خوداند. نگاه ترس و وحشت از يكديگر را در افراد مي‌كارند و ديگر كسي قلب خود را براي كسي باز نخواهد كرد و همه به نقش بازي كردن مشغول خواهند شد و هميشه احساس بر اين است كه لو نرويم و دست‌مان رو نشود.
خروس‌ها ، كبوترها وگنجشك‌ها، صبح‌ها بر روي درخت خانه من مي‌خوانند و كسي آنها را كنترل نمي‌كند و اگر اين همه صداي تركيبي زيبا در طبيعت شنيده مي‌شود به خاطر اين است كه هيات‌ نظارت و دادگاهي نيست. اگر فردوسي و سعدي، حافظ و مولانا به دادگاه فكر مي‌كردند، هرگز خلق نمي‌كردند. و قطعاً در تحير و تعجب طبيعت غوطه‌ور نبودند. اما من زماني كه بلوغ حماسي را مي‌خواهم به تصوير بكشم، حتماً بايد محروميت از امتيازات اجتماعي را هم تجسم كنم و اين فضاي كنترل يكي از هزاران درد جامعه ماست. كه به صورت يك فرهنگ رفتاري روزمره من و تو در آمده است. چرا امروز روز رقص و شورش و طغياني نيست، چرا اينهمه مردان و زنان تملق و چاپلوسي به وجود آمده است، چرا زماني كه از آزادي شخصي سخن مي‌رانيم، آنرا يك سخني توهمي مي‌دانند. چرا شعرهاي فردوسي در گوش‌ها احساس نمي‌شود و زير لب‌ها زمزمه نمي‌شود. انسان امروز وسواس كنترل و در دل عقده مالكيت همه چيز را دارد.
زماني كه از آزادي شخصي يك گلدان ياد بود مي‌سازي بدان كه در بند و فضاي كنترل گرفتار آمده اي. اولين لطفي كه همه ما به هم ما مي‌توانيم بكنيم اين است كه در حريم خصوصي هم دخالت نكنيم. و دست از گروگان‌گيري هم برداريم. بياييد همديگر را آزاد بگذاريم.
بدرود

منبع: مجله روانشناسي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۷:۵۸ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

اعتماد به نفس چيست و راههاي بالابردن اعتماد به نفس در كودكان

در صورتي كه اعتماد به نفس واقعي وحقيقي ان است كه قبل از اين كه در كاري موفق شويم نوعي اعتماد به توانايي خود براي انجام ان كار داشته باشيم .
اعتماد به نفس چيست ؟

"عزت نفس" يك منبع انرژي
است . يك چتر وسيعي است كه" اعتماد به نفس " زير سايه ان است .اعتماد به نفس يعني ديدن خودبه عنوان فردي توانا با كفايت دوست داشتني ومنحصر به فرد .


كفايت يعني توانايي كه درحد
كافي وتسلط بر امور باشد .


منحصر به فرد يعني با توجه و
در نظر گرفتن تفاوتها ي فردي.


به تعبير ديگر اعتماد به نفس يعني آن
احساس و شناختي كه از توانايي هاو محدوديت هاي بيروني ودروني خود داريد .


بنا براين وقتي كه اعتماد به نفس وخود باوري
خود را بر اساس آن كه و آن چه به راستي هستيد و نه بر اساس موفقيت ها و دست يا بي ها يا شكست ها وناكامي هاي خود بنا مي كنيد چيزي را در خود خلق مي نماييد كه هيچ كس وهيچ چيز ياراي گرفتنش را از شما نخواهد داشت .

حال با توجه به مفاهيم بالا مي توان گفت كه اعتماد به نفس واقعي همواره در درون خود شما توليد مي شود نه از بيرون . اعتماد به نفس واقعي زاييده ي تعهد شما به خودتان است .

اين تعهد كه هر ان چه لازم باشد انجام خواهيد داد تا به خواسته ها ونيازهايتان برسيد .

اعتماد به نفس باور شخصي شماست نسبت به روح خودتان به عنوان يك انسان .

اعتمادبه نفس حقيقت اين نيست كه نترسيم . بلكه ان است كه بدانيد ومطمئن باشيد با اين كه مي ترسيد اما بي گمان دست يه عمل خواهيد زد .

حال با اين مقدمه در برابر كودكان خود چگونه رفتار كنيم تا اعتماد به نفس آنها افزايش يابد:

۱- در شنيدن و گوش دادن به فرزندتان صبور و بردبار باشيد:

اين را در نظر بگيريد كه كودكان همه چيز را مي شنوند و ياد ميگيرند. مجبور نيستيد كه با تمام كارهاي كودكان موافقت كنيد، اما سعي كنيد كه از آنها قدرداني كرده و ايده هاي آنها را تصديق كنيد. وقتي كه كودكان متوجه شوند كه دقيقاً والدينشان به آنها گوش مي دهند، از راهنمايي هاي آنها بيشتر استفاده مي كنند.
البته هنگام عصبانيت و مشاهده رفتار ناخوشايند از فرزندتان، احساس همدردي كردن خيلي مشكل است. در چنين شرايطي بردباري مهمترين چيز است. سارا، دختر خجالتي ۶ ساله اي كه معمولاً والدينش او را براي سلام كردن به اقوام و دوستان وادار مي كردند، اغلب خجالت مي كشيد خود را با موقعيت جديد وفق دهد و والدينش نمي توانستند دريابند كه چرا او نمي تواند مؤدب تر باشد. آنها به او اخطار دادند كه اگر سلام گفتن را ياد نگيرد، افراد ديگر دوست ندارند كه با او باشند؛ اگر چه والدين سارا فكر مي كردند كه با اين كار به او كمك مي كنند ولي آنها متوجه نبودند كه كم رو بودن سارا مادرزادي است كه نمي تواند به راحتي خود را در جامعه نشان دهد.
براي حس همدردي، خود را جاي او گذاشته و فكر كنيد كه در مقابل شنيدن حرف هايي كه به او مي زنيد، چه احساسي پيدا مي كرديد. اگر مادر سارا به اندازه او خجالتي بود، اگر همسر و رئيس او مي گفتند كه در چشمان افراد نگاه كن و صحبت كن، چه احساسي داشت؟ احتمالاً او در اين شرايط آگاه تر و هوشيارتر خواهد شد؛ در صورتي كه قبلاً بدون آگاهي از اين مسئله، زود عصباني مي شد. براي احساس همدردي بيشتر با افراد خجالتي بگوئيد: «سلام كردن براي بسياري از كودكان، سخت و دشوار است. من روشي كه راه را براي تو آسان تر مي كند را انجام مي دهم. شايد در ابتدا اگر با لبخندزدن شروع كني بهتر باشد و كم كم با اين كار خود را براي سلام كردن آماده مي كني» .
با استفاده از اين روش فرزندتان را اميدوار مي كنيد تا بتواند موقعيت خود را بهتر درك كند.
وقتي شما روزبه روز احساس همدردي بيشتري نشان دهيد، در حقيقت به فرزندتان آموخته ايد كه اين كار، امري حياتي است تا او بتواند رضايت و ارتباط با ديگران را حفظ كند و احساس نزديكي بيشتر با فرزندتان باعث مي شود تا او بتواند خود را با هر شرايطي سازگار كند؛ در نتيجه حس انعطاف پذيري او تقويت مي شود.


۲- كودك خود را درك كنيد و به چشم يك انسان به او نگاه كرده و ارتباطي محترمانه با او داشته باشيد: هميشه به كارها و صحبت هاي خود نسبت به فرزندتان دقت كافي داشته باشيد تا فرزندتان نيز به همان نسبت محترمانه و با ادب رفتار كند. هرگز صحبت آنها را قطع نكنيد. بگوييد كه احساسات آنها را درك مي كنيد يا از كلماتي مانند هميشه و هرگز در برخي مواقع بحراني و حياتي كه نشان دهنده مسلم بودن است، استفاده كنيد.
براي جواب دادن به سوالاتشان وقت بگذاريد. پرسش هايشان برداشت آنها از دنياي خارج و احساساتشان است كه با نشان دادن آنها سعي در برطرف كردن مشكلاتشان كنيد، همه اين كارها پيش زمينه اي براي انعطاف پذيري كودكان است. اگر فرزندتان احساس كند كه سؤال هايش احمقانه و خسته كننده به نظر مي رسد، از مطرح كردن آنها منصرف مي شود.
همچنين صادق بودن براي كودكان خيلي اهميت دارد. معمولاً بچه ها مي دانند كه والدين بعضي از مسائل را از آنها مخفي مي كنند. به عنوان نمونه، پدر و مادري براي اين كه فرزندان دوقلوي ۸ ساله آنها از بيماري سرطان مادربزرگشان ناراحت نشوند، اين مسئله را به آنها نگفتند. البته دختر خانم ها دقيقاً احساس مي كنند كه بعضي چيزها حقيقت ندارد، بنابر اين به والدين توصيه مي شود كه با دخترهايي كه قدرت درك بالاتري دارند صادقانه تر رفتار كنند. البته اين جمله بدين معنا نيست كه تمام مسائل خصوصي و شخصي و يا مسائلي كه به احساسات آنها لطمه مي زند يا خارج از ظرفيت آنها مي باشد را به طور كامل بازگو كنيد، بلكه از گفتن بعضي از مسائلي كه خارج از تحمل آنهاست، صرف نظر كنيد. در نتيجه، با پنهان كردن همه مسائل، فرزندتان را در به دست آوردن موقعيتي كه ياد بگيرد چگونه مي تواند با ناملايمات و مشكلات دست و پنجه نرم كند، محروم كرده ايد.


۳- روشهاي دموكراتيك را پيشه كنيد و در عين اقتدار ،انعطاف پذير باشيد: والدين مي خواهند فرزندانشان سازش پذير، با ملاحظه و قابل انعطاف در مقابل عقايد جديد باشند. ولي آنها بيشتر در اجراي اين روش شكست مي خورند. اكثر والدين از اين روش براي نزديك شدن به فرزندانشان استفاده مي كنند گرچه زياد موفقيت آميز نبوده است، مثلاً: ما مي دانيم والديني كه مرتب به فرزندانشان در مورد تميزي اتاق، نق مي زنند، نتيجه مطلوبي نگرفته اند.
اگر بعضي اوقات شما چيزي مي گوييد يا كاري را بدون دليل براي مدت ها انجام مي دهيد و نتيجه اي نمي گيريد، كمي تأمل كرده و به روش هاي ديگري كه مي توانيد انجام دهيد فكر كنيد، بدون هيچ درگيري و كشمكشي به نتيجه مطلوب و دلخواه خواهيد رسيد. قوانين آرام و ثابتي در مورد غذا خوردن كامل يا دست شستن پيش از غذا كار را راحت مي كند. و بدين معنا نيست كه در مقابل فرزندتان كوتاه بياييد يا او را بد عادت و لوس كنيد. با به كارگيري از اين روش به آنها ياد مي دهيد كه براي فائق آمدن بر مشكلات روش هاي متعددي وجود دارد و از اشتباهات خود مي توانيد چيزهاي جديد ياد بگيريد. اگر شما در رفتارتان تجديد نظر كنيد، فرزندتان نيز درست مثل شما سعي مي كند هنگام رويارويي با مشكلات زندگي از روش هاي متفاوتي استفاده كند تا بتواند بر آنها پيروز شود.


۴- در مقابل كودكان خود بي تفاوت نباشيد و تمام توجه و حواستان را روي او متمركز كنيد. وقتي كودكان متوجه مي شوند كه والدينشان از بودن با آنها لذت مي برند، احساس عشق و علاقه زيادي مي كنند. اين حس خاص، مكمل و لازمه اعتماد به نفس آنهاست. در حقيقت، مطالعات نشان مي دهد كه كودكاني كه در دوران كودكي خود بر مشكلاتشان پيروز مي شوند كساني هستند كه خود را به راستي باور كرده اند.
طبق جدول زمان بندي شده حتي اگر ۱۵دقيقه در روز توجه كامل خود را به فرزندتان معطوف كنيد كافي است. والدين كودكي ۵ ساله هر شب در كنار او بازي مي كنند، ولي هر وقت كه تلفن زنگ مي زند، بازي را قطع كرده و مشغول جواب دادن به تلفن مي شوند. به تدريج، كودك متوجه مي شود كه تلفن از او خيلي مهم تر است و براي نشان ندادن ناراحتي اش، خود را با ديدن فيلم سرگرم مي كند.


۵- عشق و علاقه خود را مشروط نكنيد و كودكان را براي خودشان و آنچه كه هستند، بپذيريد. شايد فرزندانتان همه انتظارات شما را برآورده نكنند، ولي شناخت خلق و خوي ذاتي آنها بسيار مهم است. هنگامي كه براي آن چه كه هستند توسط ديگران تقدير شوند، احساس امنيت بيشتري براي ارتباط برقرار كردن پيدا مي كنند، همچنين ياد مي گيرند كه چگونه مشكلاتشان را برطرف كنند.
«كارل» پسر بچه ۹ ساله اي است كه اغلب صبح ها بيهوده وقت را تلف مي كند و به سرويس مدرسه نمي رسد. والدينش نسبت به بي مسئوليتي او به شدت عصباني شده و تصميم گرفتند كه او را از بعضي از تفريحات دلخواهش محروم كنند. آنها متوجه نبودند كه كندي «كارل» به دليل بي مسئوليتي او نيست بلكه او به طور ذاتي كمي گيج و حواس پرت است. به جاي فرياد زدن و تنبيه كردن، بهتر است كه با او در مورد آنچه كه به سريع تر آماده شدن او كمك مي كند، صحبت كنند. البته مي دانيم كه والدين بچه هايي كه دير به مدرسه مي رسند براي زود رسيدن آنها از مسئولين مدرسه كمك مي گيرند. كودكان مسئوليت پذيري را دوست دارند و اين باعث تشويق آنها براي به موقع رسيدن به مدرسه مي شود.
البته پذيرفتن فرزندتان، همان گونه كه هست بدين معنا نيست كه همه رفتارهاي بد او را قبول كنيد، بلكه او را درك كرده و به او كمك كنيد تا تغيير روش دهد و بتواند اعتماد به نفس خود را تقويت كند.


۶- مطلق انديشي را كنار بگذاريد و به كودكان فرصت جبران كردن بدهيد. كودكان از همان سال هاي اول دوست دارند كه مفيد باشند. اگر از افراد در مورد بهترين خاطرات دوران مدرسه سئوال شود، پاسخ بيشتر آنها كارهايي است كه به نحوي كمك به ديگران و مثبت بوده است، مانند: درس دادن به شاگردان كوچكتر، رنگ آميزي نقاشي ديواري يا كارهاي گروهي و نمايشي در كلاس.
وقتي كودكان را در جهت كمك به ديگران حمايت مي كنيم، به توانايي آنها ايمان داريم كه فرزندانمان مي توانند كارهاي مختلفي انجام دهند و حس مسئوليت پذيري آنها را نيز تقويت كرده ايم. همچنين قبول مي كنيم كه يك كودك ۳ ساله هم مي تواند در خانه مسئوليت پذير باشد، به شرطي كه كار شاقي نباشد. به فرزندان بگوئيد: «ما به كمك تو احتياج داريم.»


۷- از رفتارهاي خشك و سخت گيرانه پرهيز كنيد و سعي كنيد اشتباه كودكان را با تجربه كردن خودشان، برطرف كنيد. كودكاني كه والدينشان نسبت به خطاهاي آنها بيش از حد حساسيت نشان مي دهند، ريسك پذيري كمتري داشته و در نهايت به خاطر اشتباهشان توسط ديگران سرزنش مي شوند. والدين بايد خيلي با اين مسائل راحت تر برخورد كنند به طور مثال اگر فرزندتان براي سومين بار شيرش را روي صندلي مي ريزد، خود را كنترل كنيد و به خود بگوئيد كه اين كار براي كودكان در اين سن طبيعي است و با بزرگ شدن آنها، اين مسئله نيز حل مي شود. با اين روش فرزندتان را براي حل كردن مشكلش آماده مي كنيد. اگر مي خواهيد به فرزندتان دوچرخه سواري ياد دهيد، بگوئيد كه چگونه تعادل خود را حفظ كند و اكثر بچه ها بار اول زمين مي خورند.


۸- تشويق را تعطيل نكنيد و به نقاط قوت كودكان تأكيد كنيد. اگر چه كودكان با اعتماد به نفس بالا از شكست دلسرد نمي شوند بلكه از موفقيت خود نيز لذت مي برند. حس موفقيت و غرور آنها، باعث عزت نفس بيشتري شده تا در آينده بهتر بتوانند با مشكلات دست و پنجه نرم كنند.
اگر چه همه كودكان به طور ذاتي ورزشكار، هنرمند يا محبوب نيستند، بلكه هر كودكي به نوبه خود قدرت و توانائي خاص خود را دارد و شما به عنوان والدين او بايد متوجه چنين نيرو و استعداد فرزندتان باشيد و براي اين كه كودكان بتوانند به راستي خود را باور كنند، بايد خود به تنهايي موفقيت را تجربه كنند.


۹- به كودكان اجازه دهيد كه در برطرف كردن مشكلاتشان، تصميم گيرنده باشند. مسئله اي كه بيشتر والدين با آن روبرو هستند اين است كه تمايل دارند خيلي سريع فرزندانشان را از مخمصه نجات دهند. البته به كرات ديده شده وقتي كه مشكل حل مي شود و همه چيز سرو سامان مي گيرد به فرزندانمان مي گوئيم كه ما گفتيم كه چه كار كنيد. اما اگر فرزندتان تكاليف مدرسه اش را نمي داند يا چيزهايش را گم كرده است، او را براي يافتن راه حل و پيدا كردن موقعيتش تشويق كنيد.


۱۰- ادب و نزاكت را به او ياد دهيد. معناي واقعي كلمه «Disipline» ياد دادن است. آخرين هدف پرورش دادن نظم و ترتيب است كه كودك را حتي اگر در كنارش نباشيد، مسئوليت پذير بار مي آورد. مطمئن باشيد هرگز با تهديد كردن و تحقير كردن فرزندتان به نتيجه مطلوب نخواهيد رسيد.
اگر شما در مواقع اضطراري به فرزندتان بگوئيد: تو بعد از مدتي آرام مي شوي. يا بهتر است اضافه كنيد: هر وقت كه آرام شدي، اجازه بده ببينم كه چه شده است. با اين كار به او اجازه مسئول بودن روي اعمالش را مي دهيد. براي كودكان بالاتر از هفت سالي كه يك دنده و لجباز هستند فرصت داده و تأكيد كنيد كه خودشان در تصميم گيري رفتار مناسب توانايي دارند. اگر شما داد و بيداد كنيد، او متوجه منظورتان نمي شود و همچنين اعصاب خود را نيز به هم ريخته ايد.
به طور ايده آل، با تشخيص به موقع سعي كنيد كه مشكلات رفتاري در فرزندتان به وجود نيايد. همچنين اگر فرزندتان كار درستي انجام مي دهد، اجازه دهيد تا خود نيز بداند. تشويق و علاقه شما از همه ستاره ها و برچسب ها براي فرزندانتان با ارزش تر است.

چگونه اعتماد به نفس را در كودكان‌مان افزايش دهيم

نويسنده: بتول حقايق خراساني
قطع: رقعي
نوع جلد: شوميز
ناشر: ارتقاي سلامت ايرانيان
زبان: فارسي
تعداد صفحات: 176
سال انتشار: 1389
نوبت چاپ: 2
شابك: 6005469045
ابعاد: 14.3 × 21.3 × 0.8(سانتي‌متر)
وزن: 250(گرم)
قيمت: 30,000 ريال

منابع:

۱- http://www.labkhand.emahd.

۲-http://www.2noor.com

۳-http://persiakids.com



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۷:۵۷ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

تعريف اعتماد به نفس و راههاي افزايش آن.

آنهايي كه اعتماد به نفس كمتري دارند براي اينكه در مورد خودشان احساس خوبي داشته باشند به مقدار زيادي به تاييد ديگران وابسته هستند. آنها معمولا از ريسك كردن اجتناب ميكنند به خاطر اينكه از شكست ميترسند. معمولا انتظار موفق شدن ندارند. معمولا خودشان را دست كم ميگيرند و اگر تشويق يا تحسين بشوند آنرا كوچك جلوه ميدهند يا رد ميكنند. برخلاف اين افراد آدمهاي با اعتماد به نفس ريسك رد شدن از طرف ديگران را قبول ميكنند به خاطر اينكه به تواناييهاي خودشان اعتماد دارند. آنها خودشان را ميپذيرند و اين حس را ندارند كه بايد خودشان را وفق بدهند تا پذيرفته شوند.
اعتماد به نفس الزاما خصوصيتي نيست كه در همه ابعاد زندگي فرد تبلور داشته باشد. معمولا افراد در بعضي از جنبه ها اعتماد به نفس دارند (مانند درس يا ورزش) اما در بعضي از جنبه ها اصلا اعتماد به نفس ندارند(مثل تيپ و قيافه يا روابط اجتماعي).


● اعتماد به نفس در ابتدا چگونه شكل ميگيرد؟


عوامل زيادي در شكل گيري اعتماد به نفس موثرند. روش و ديدگاه والدين در شكل گيري احساس فرزندان به خودشان نقش قاطع و اساسي دارد مخصوصا در سنين پايين. وقتي كه والدين پذيرش بي قيد و شرط به فرزنداشان دارند كودكان يك پي ريزي محكم براي احساسات مثبت نسبت به خودشان دريافت ميكنند. اگر يكي يا هردوي والدين انتقاد بيش از حد بكنند يا اگر بيش از حد از فرزندانشان حمايت كنند و حركتهاي آنها را به سوي استقلال تشويق نكنند (يا در مقابلش مقاومت كنند)٬ بچه ها ممكن است به اين نتيجه برسند كه بيعرضه هستند يا به قدر كافي خوب نيستند يا فرودست و درجه دو(inferior) هستند. اما اگر والدين تلاشهاي كودكان براي اتكاي به خود را تشويق كنند و زماني كه بچه ها اشتباه ميكنند آنها را دوست داشته باشند و قبولشان كنند كودكان هم ياد ميگيرند كه خودشان را قبول داشته باشند و اعتماد به نفس نتيجه طبيعي اين رفتار خواهد بود.
شايد تعجب كنيد كه عدم اعتماد به نفس الزاما ربطي به بيعرضه بودن ندارد. در واقع اكثر مواقع عدم اعتماد به نفس نتيجه تمركز بيش از حد بر روي خواسته هاي غير واقع گرايانه يا استانداردهاي اطرافيان٬ به خصوص والدين و جامعه٬ است. تاثير دوستان بر احساسات شخص نسبت به خودش حتي ميتواند از اثر والدين و جامعه بيشتر باشد. دانشجويان در سنين دانشگاه ارزشهاي خانواده را دوباره ارزيابي ميكنند و به همين خاطر علي الخصوص نسبت به تاثير دوستان و اطرافيان آسيب پذير هستند.

● فرضياتي كه بر اعتماد به نفس اثر ميگذارند


در پاسخ به تاثيرات بيروني افراد فرضياتي ميكنند كه بعضي از آنها سازنده و بعضي مضر هستند. بعضي از فرضياتي كه بر اعتماد به نفس اثر سو دارند و روشهاي جايگزين فكر كردن درباره آنها عبارتند از:
۱) فرض: " من حتما بايد هميشه علاقه يا تاييد همه افراد مهم زندگيم را داشته باشم"
روش جايگزين: اين يك هدف كمالگرا و غير قابل دسترسي است. واقع گرايانه اين است كه استانداردها و ارزشهاي فردي داشته باشيم كه كاملا وابسته به تاييد ديگران نباشند.


۲) فرض:" من بايد كاملا قابل(competent) و كافي باشم و بايد در همه امور مهم زندگيم موفق شوم".
روش جايگزين: اين هم كمالگرايي(perfectionism) و غيرقابل دسترس است كه به اين معني است كه ارزش شخصي با دستاوردهاي فرد تعريف ميشود. دستاورد(achievement) ميتواند به رضايت شخص كمك كند اما شما را ارزشمندتر نميكند. ارزشمند بودن يك صفت ذاتي است كه همه افراد بشر داراي آن هستند.


۳) فرض:" همه گذشته من هميشه مهم است و احساسات و رفتار من را در زمان حاضر كنترل ميكند".
روش جايگزين: با وجود اينكه واقعيت دارد كه اعتماد به نفس شما علي الخصوص در مقابل اثرات ناشي از زمان كودكي شما آسيب پذير است اما وقتي شما بزرگ ميشويد شما بر اين آثار آگاهي و ديد پيدا ميكنيد. در روال اين آگاهي و ديد شما ميتوانيد انتخاب كنيد كه كداميك از اين اثرات را ميخواهيد كه كماكان بر زندگيتان تاثير داشته باشد. شما مجبور نيستيد كه در مقابل اتفاقات گذشته درمانده باشيد.


● الگوهاي فكري مخرب


فرضيات مخرب مانند آنهايي كه در بالا تشريح شد شما را در مقابل افكار مخرب آسيب پذير ميكند.
همه يا هيچ چيز: " من نمونه مطلق بيعرضگي هستم وقتي كاري عالي انجام نميشود".


فقط نيمه خالي ليوان را ديدن: انگار كه فاجعه در هر گوشه اي منتظر است. يك نكته منفي٬ يك انتقاد٬ يا يك نظر تمام واقعيت ها را تحت الشعاع قرار ميدهد. " من نمره شيمي ام خيلي بد شد٬ امكان نداره كنكور پزشكي قبول بشم".


بزرگ كردن نكات منفي/كوچك كردن نكات مثبت: نكات مثبت به اندازه نكات منفي مهم نيستند. " ميدونم كه شيش تا مسابقه رو برده ام اما اگه اين يكي رو ببازم حالم از خودم بهم ميخوره".


بدون هيچ قيد و شرطي احساسات رو به عنوان واقعيت قبول كردن: " من حس ميكنم زشتم پس حتما زشتم."


تاكيد بيش از حد بر "بايد" ها: " بايد" ها اغلب كمالگرايانه و انعكاس انتظارات بقيه هستند تا اينكه بيان انتظارات و خواسته هاي خود شما. " هركسي بايد وقتي وارد دانشگاه ميشود براي آينده شغلي اش برنامه داشته باشد. اگه من نميدونم پس حتما يه جاي كارم ايراد داره".


برچسب زدن: برچسب زدن كار ساده ايست و عموما حالت سرزنش دارد." من يه بازنده ام(loser-اين كلمه در انگليسي مفهوم بيشتر از مسابقه رو داره و به شخصيت آدمها بر ميگرده. يعني كلا آدم بازنده اي/انار) و اين تقصير خودمه".


قادر نبودن به قبول كردن تمجيد ها: " واقعا از اين لباس خوشت مياد؟ به نظر من كه چاقم ميكنه".

افزايش اعتماد به نفس

1-در مقابل آينه بايستيد و از خود تعريف كنيد:

اين كار در كسب اعتماد به نفس، بسيار مؤثر است. هر روز صبح چند دقيقه اين كار را انجام دهيد. سعي كنيد هنگام نگاه كردن در آينه به موارد مثبت چهره خود نگاه كرده و از آن تعريف كنيد.

۲- در حال زندگي كنيد:

اگر در حال زندگي كنيد و تمام انرژي خود را متوجه زندگي در لحظه نماييد، فرداي شما هم تضمين خواهد شد. چرا كه فرداي شما محصول عملكرد صحيح امروز شما است. اگر عمر خود را در حسرت ديروز با نگراني فردا سپري كنيد، لحظه‌ها را از دست خواهيد داد و اين به معني از دست دادن فردا نيز مي‌باشد.

۳- دست دادن خودرا محكم‌تر كنيد:

به اصطلاح شل و وارفته دست ندهيد، به خصوص اگر نظامي هستيد، محكم و قدرتمند دست بدهيد و همچنين گرم و صميمانه.

۴- به موفقيت‌هاي خود نگاهي بيندازيد:

از موفقيت‌هايي كه تاكنون داشته‌ايد، براي خود ليست تهيه كرده و همراه خود داشته باشيد و هرگاه احساس عدم اعتماد به نفس كرديد، نگاهي به آن بيندازيد.

۵- به خودتان تبريك بگوييد:

حتي از گفتن جمله‌هايي مانند شب بخير و دوستت دارم به خود امتناع نورزيد. حتي براي خود جشن تولد بگيريد و در كل به خودتان برسيد.

۶- نيروي نگاه خود را تقويت نماييد:

افراد نظامي به خصوص آن‌هايي كه در شغل فرماندهي بوده‌اند ناخودآگاه نيروي قدرتمندي دارند، اگر مي‌خواهيد به اين مرحله برسيد، تمرين مؤثر زير را انجام دهيد: «ساچمه‌اي سياه را در وسط سيني قرار دهيد، و سعي كنيد با نگاه خود از فاصله ۲ متري آن را حركت دهيد.»

۷- هميشه با خود مبلغي پول داشته باشيد:

وجود مقداري پول در جيب و كيف شما، اعتماد به نفستان را زياد مي‌كند، تاكنون شما شايد اين موضوع را بسيار تجربه كرده باشيد.

۸- مهم‌تر از همه نه گفتن را ياد بگيريد:

بسياري از افراد، قدرت نه گفتن را ندارند و اين موارد براي آنان مشكل‌هايي ايجاد نموده است. اگر پيشنهاد يا درخواستي به شما مي‌شود كه ميل نداريد آنرا بپذيريد، با قاطعيت اما با احترام بگوييد نه.

۹- فكر كنيد كه اعتماد به نفس بي‌نظيري داريد:

هرگز اين فكر را به خود راه ندهيد كه اعتماد به نفس نداريد، هميشه سعي كنيد نسبت به خود فكرهاي مثبت و والايي داشته باشيد. اگر خودتان فكر كنيد كه اعتماد به نفس نداريد، چه‌طور انتظار داريد كه ديگران فكر كنند كه شما اعتماد به نفس داريد. فراموش نكنيد كه به هرچه فكر كنيد، به سرتان مي‌آيد. اگر فكر كنيد كه كاري را نمي‌توانيد انجام دهيد به طور حتم نمي‌توايند. آنچه مهم است، فقط افكار شماست.

۱۰- سرعت راه‌رفتن خود را بيشتر كنيد:

كسي كه اعتماد به نفس دارد گام‌هاي مستحكم بر مي‌دارد و هدفمند راه مي‌رود. قوي، قدرتمند و پر انرژي باشيد.

۱۱- سر خود را بالا نگه داريد:


اين كار باعث مي‌شود جريان خون از قلب به مغز (خون شرياني) و از مغز به قلب خون وريدي) به آساني انجام پذيرد. حجم ريه‌ها افزايش يابد و در واحد زمان، اكسيژن بيشتري با خون مبادله شود. راه‌هاي هوايي از قبيل ناي، نايژه‌ها، حلق وبيني تا حدودي در يك امتداد قرار گيرند و تنفس، راحت‌تر شود، ميزان ديد بيشتر شود، به برازندگي ظاهري شخص كمك كند و از همه مهم‌تر، اعتماد به نفس شخص را زياد مي‌كند.

۱۲- با ترس خود روبه‌رو شويد:

مطمئن باشيد چيزي كه از آن ترس داريد به آن بدي كه شما فكر مي‌كنيد نيستند. روبه‌رو شدن با آنچه شما از آن مي‌ترسيد باعث افزايش اعتماد به نفس مي‌شود.

۱۳- صحبت كنيد:

اغلب اوقات در مورد يك موقعيت با يك شخص دچار توهماتي مي‌شويم كه درست نيستند، اگر شك و ترديد و سؤالي براي شما پيش بيايد و آن را رفع نكنيد، اين شك و ترديد روي رفتار شما تأثير مي‌گذارد.

۱۴- مغلوب نشويد:

چيز ديگري را انتخاب كنيد. شما با يك تجربه ناموفق مغلوب نمي‌شويد، به اين فكر كنيد كه آيا هيچكس قبل از موفقيت شكست نخورده است. تنها چيزي كه احتياج داريد يك راه متفاوت است.

۱۵- عذر تراشي نكنيد:

شايع‌ترين بهانه‌اي كه مي‌تواند در برابر هر تغيير مثبتي آورده شود، اين است كه من ذاتاً اين‌طور هستم يا من اين‌طور بزرگ شده‌ام، خير، عذر شما پذيرفته نيست.

۱۶- مهارت‌هاي ارتباطي خود را گسترش دهيد:

در واقع خود باوري و اعتماد به نفس ريشه در ارتباط با ديگران دارد. داشتن ارتباط اجتماعي به افراد كمك مي‌كند تا واقعيت‌هايي را در مورد خود بدانند. اين افراد مي‌آموزند كه در درون اجتماع برخي از افراد توانايي‌هاي بيش‌تر از آن‌ها و برخي ديگر توانايي‌هاي كمتر از آن‌ها دارندو در واقع آن ها مي‌آموزند كه كم توان‌ترين افراد جامعه در همه ويژگي‌ها نيستند.

۱۷- در اجتماع بودن را تمرين كنيد:

به فعاليت‌هايي ملحق گرديد كه همواره در ارتباط با ديگران باشيد، مانند: باشگاه، كلاس‌هاي ورزشي، انجمن‌هاي دانشجويي و كلوپ‌هاي تفريحي، در اين محيط‌ها همواره بايد اجتماعي بوده و با مردم معاشرت كنيد. پس از مدتي خواهيد ديد ارتباط با ديگران برايتان عادي و راحت مي‌شود.

۱۸- از طرد شدن نهراسيد:

يكي از عامل‌هاي اصلي در اعتماد به نفس پايين، ترس از عدم پذيرش (طرد شدن) است. آنچه را كه فكر مي‌كنيد درست است انجام دهيد. به ياد داشته باشيد اين انتظار اشتباهي است كه بخواهيم هميشه مورد پذيرش و تأييد ديگران باشيم.

۱۹- نگرش مثبت داشته باشيد:

سعي كنيد به موفقيت‌ها و نكات قدرت خود فكر كنيد. ترفند كار در اين است كه خود آگاه (تمركز حواس به خود) نباشيد. اعتماد به نفس پايين، ترديد و دودلي هنگامي رخ مي‌دهد كه شما به عيوب و نقايص خود فكر مي‌كنيد. در عوض افكارتان را سراسر به شخصي كه در حال گفت‌وگو هستيد متمركز گردانيد. هم شما اضطراب خود را از خاطر خواهيد برد و هم اينكه طرف مقابل از توجه شما خرسند و مشعوف خواهد شد.

۲۰- توقعات خود را كاهش دهيد:

هميشه عالي بودن غير ممكن است افرادي كه مي‌خواهند هميشه عالي باشند هيچ‌كاري را انجام نمي‌دهند.

منابع:

۱- سايت ايرانيان
۲- نوشته شده توسط محمد طاهري برگرفته از : http://thoughts.blogfa.com/po

۳- مجله الكترونيكي روانشناسي

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۷:۵۶ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

به پسران خود كمك كنيم تا مرد شوند

با ورود به عصر جديد و هزاره سوّم سعي شده به تمام مراحل زندگي، انسان به عنوان سرمايه اصلي هر جامعه، توجه ويژه شود ولي به نظر مي رسد به دوران نوجواني آن هم دوران نوجواني پسران توجه زيادي نشده در اين مختصر سعي شده نكاتي ويژه در مورد خصوصيات پسران نوجوان به والدين و مربيان يادآوري شود

اين مقاله شامل سه قسمت اصلي مي باشد:

1- برنامه اي سه مرحله اي براي تربيت پسران

2- هسته مردانه بودن

3- آنچه خانواده ها در مورد تلويزيون مي توانند انجام دهند

تحولات تكنولوژيكي،اجتماعي ، فرهنگي و تنوع اقتصادي ، ضرورت بذل توجه و رسيدگي بيشتر به جريان رشد نوجوانان را نشان مي دهد زيرا هر چه فرهنگ رو در روي كودك متنوع تر و پيچيده تر باشد كودك براي ياد گرفتن روش و طريقه آن به كمك بيشتري احتياج دارد .

هميشه اين سوال مطرح است چگونه مي توان به شكلي كه مي خواهيم به پسر نوجوان توجه كنيم ؟

هدف دوران نوجواني پسرها اين است كه در پسرها ايده آل هاي مردانه شدن را فعال كنيم ايده آل هايي كه او به آن متعهد شود و تا پايان زندگي خود آنها را دنبال نمايد .

پسري كه مجموعه اي از ايده آل هاي مردانه را مي آموزد مرد مي شود . پسري كه اين كار را نمي كند سال هاي نوجواني خود را تلف مي كند و بعد نيز اين دشواري ها را به دهه هاي بعدي زندگي خود مي برد . نشان دادن خشونت ، ناتواني در قبال تعهد نسبت به عزيزان ، مرگ زود هنگام ، خود كشي و يا بيماري هاي قابل اجتناب جسماني و رواني ، عزت نفس ضعيف وادامه دار ، معتاد شدن و....از مصاديق اين نوع دشواري ها است .

پسرهاي نوجوان 9 تا 21 سال بايد هدف هاي زير را بياموزند :

1- مرام هاي اجتماعي متعهد بودن ، براي مثال نسبت به خانواده

2- هوش عاطفي لازم براي زندگي در دوران بلوغ

3- استقلال شخصيت

4- جست و جو ، كاوش و ماجراجويي

5- نقش معنوي

6- احساس وظيفه

7- جذابيت هاي شخصي

8- منش اخلاقي

9- ثبات و استحكام

10- سازگاري و انعطاف پذيري

نكته : وظيفه اصلي تربيت پسران نوجوانان بر عهده مردان است.

مراحل اصلي رشد

قبل از آنكه در مورد برنامه سه مرحله اي براي تربيت پسران نوجوان صحبت شود بايددانست كه تمام دخترها و پسرها درمسير رشد سه مرحله اصلي را پشت سر مي گذارند:

مرحله اول : شروع خروج از كودكي

مرحله دوم : نزديك شدن به شرايط بلوغ

مرحله سوم : رسيدن به بلوغ ذهني

بطور كلي مرحله اول آغاز تغيير شكل بدن است و تا مرحله دوم بدن تا 90 درصد حالت كامل و تكامل يافته پيدا مي كند . مثلاً صورت ممكن است تا دوران بيست سالگي تغيير چنداني نكند امّا بدن تا سن 18 سالگي شكل واقعي خود را پيدا مي كند .

برنامه3 مرحله اي براي تربيت پسران نوجوان و تبديل آنها به مرد

مرحله (1) : نه تا سيزده سالگي 13 – 9(دوران تحول)

مرحله (2) : چهارده تا هفده سالگي 17 –14(دوران عزم و تصميم)

مرحله (3) : هيجده تا بيست سالگي 21 – 18(سن تثبيت)

مرحله1:دوران تحول (9 تا 13 سالگي)

 مرحله 1 زماني است كه مردان بايد بيش از هر زمان ديگر در زندگي پسرها درگير و دخيل شوند .

 مرحله 1 زماني است كه بايد به پسرهايمان انجام دادن فعاليت هايي را پيشنهاد كنيم كه هم خلاقيت خودشان را نشان دهند و هم تنش ها و انرژي خود را به سرعت تخليه كنند (پسرهاي مرحله 1به فعاليت جسماني احتياج فراوان دارند) .

 مرحله 1 زماني است كه بايد به پسرهايمان بيشتر صحبت كنيم و نسبت به آنها همدلي بيشتري نشان دهيم .

 مرحله 1 زماني است كه به پسران خود كارهاي ساختاري را معرفي مي كنيم( شركت در فعاليت هاي جمعي مانند پيش آهنگي و از اين قبيل)

 مرحله 1 زماني است كه اگر پسر نوجوان ما فيلم سينمائي خشونت باري را تماشا كند بايد با او درباره فيلم بحث و صحبت كنيم، «از او بپرسيم از تماشاي فيلم چه آموخته است »

 در مرحله 1 اگر پسرمان در مورد تحولات فيزيكي و جسماني خود سخناني به ميان كشيد بد نيست با او صحبت كنيم ( سعي شود از سخنراني پرهيز شود بايد در قالب ماجرا و داستان براي او صحبت كنيم )

 مرحله 1 اغلب زماني است كه پسرها سكوت مي كنند اگر پسرتان درمورد تغييرات جسماني اش سكوت ميكند روش هاي نوآورانه اي پيدا كنيد تا او به صحبت با شما علاقه مند شود.

راههاي عبور از مرحله 1

دوراه براي عبور از مرحله يك كه اميدواريم خانواده ها به آن توجه كنند

1- نخستين آن زماني است كه پسر ده ساله مي شود كه به او ميگوئيم « تو وارد دوران نوجواني شده اي» اين مربوط به آماده كردن كودك است كه در واقع به او ميگوئيم دوران كودكي اش را پشت سرگذاشته است و به دوران نوجواني رسيده است اين كا رمي تواند خيلي ساده صورت بگيرد . مثلا مي توانيم پسرمان را براي صرف شام به رستوران ببريم و با او درباره دوران نوجواني و مردانه شدن حرف بزنيم . فهرست كارها و مسئوليت هاي جديدي براي او در نظر بگيريم پول توجيبي او را افزايش دهيم و غيره و غيره .

2- اعمال گذر دوم مرحله 1در اواخر مرحله صورت خارجي پيدا مي كند اين اعمال گذر كه در مقايسه با اعمال قبلي پيچيده تر است عنوان اعمال تائيد را براي خود دارد . اين موضوع زماني اتفاق مي افتد كه پسر نوجوان 13 يا 14 ساله است . اعمال مربوط به گذر دوم تائيد مي كند كه پسر دارد به يك مرد تبديل مي شود .

در ادامه مطلب به نمونه هائي از برنامه مراحل عبور يك پسر 13 يا14 ساله از مرحله 1 اشاره مي كنيم :

 از او بخواهيد كه در بعضي از فعاليت هاي گذشته خود تجدي نظر كند ( مي تواند اسباب و لوازم قبلي اش را جمع كند و آنها را بفروش برساند.)

 از او بخواهيد سوالاتي را كه به جواب آنها احتياج دارد از بزرگترهاي خود بپرسد

3- او را آماده كنيد كه تنهائي به يك سفر برود اينگونه به او ميگوئيد دوران كودكي اش تمام شده است .

4- كاري كنيد كه پسر نوجوان چرخه حيات را تجربه كند . مثلا بگذاريد فرزندتان تولد دوباره را بياموزد تخم ريزي ماهي ها ، تماشاي آشيانه پرنده ها و جوجه هايشان، توجه به لانه موچه ها و امور ديگري كه بستگي به شرايط و اوضاع و احوال او دارد.

5- يك چالش و تجربه فيزيكي را براي پسرتان فراهم كنيد . رفتن به جنگل ، گرسنه بودن و در تاريكي به سر بردن و آماده كردن غذاي صحرائي .

6- يك چالش هنري يافني براي او فراهم كنيد . مثلا ساختن يك اثر هنري از چوب يا يك وسيله با پيچ و مهره

مرحله 2: دوران عزم و تصميم ( 17- 14 سالگي )

باورهاي غير واقعي درباره نوجوانان در مرحله 2

1- مهمترين باورهاي غير واقعي در اين مرحله اين است كه پسران ما در اواسط دوران نوجواني به ارزشهائي متفاوت از ارزشهاي ما اعتقاد دارند .

2- باور غيرواقعي ديگر آن است كه ديگر به ما احتياج ندارند( آنها از سر لجبازي عليه ما سر به شورش برمي دارند كه بگويند به ما احتياجي ندارند.) واقعيت اين است كه آنها به شدت به ما احتياج دارند.

3- باور غيرواقعي ديگر اينكه همه پسرها در سنين مياني نوجواني مسئله ساز هستند(بايد توجه داشت كه بسياري از پسرها ي نوجوان در مرحله 2 سر به شورش بر نمي دارند.)

4- باورغيرواقعي چهارم اين است كه نوجوانان در اواسط نوجواني با آنچه قبلا بوده اند تفاوت هاي اصولي پيدا مي كنند اما بايد دانست كه شخصيت آنها از مدت ها قبل شكل پيدا مي كند.

چگونه درتربيت پسري كه در اواسط دوران نوجواني بسر مي برد موفق شويد

1- الگو دادن به نوجوان و برقراري رابطه بين الگو و توانائي و آگاهي هاي او

2- صحبت درمورد ايده هاي مختلف،فضا،خداوند،دنياهاي پنهان و..

3- با او درباره اسطوره ها و افسانه هايي حرف مي زنيم كه ديگر قصه هاي كودكانه نيستند بلكه روشي جالب براي نگاه كردن به پويايي جهان هستند.

4- براي ايجاد تعلق بيشتر باخانواده درمورد ريشه هاي اجدادش صحبت مي كنيم مثلا پدر بزرگ تو فلان كار را كرد . با او در مورد حكايات خانوادگي صحبت كنيم .

5- به او مسئوليت بيشتري مي دهيم به اوفرصت مي دهيم تا بيشتر در نقش يك مراقب و نگهدارننده ظاهر شود.

6- بهتراست اگر ميخواهيم سوالي از درون او بپرسيم بيشتر درمورد اينكه چه فكر ميكند سوال كنيم نه اينكه چه احساسي دارد.

7- تاحد امكان سعي كنيم با مشربي خوش بانوجوانان صحبت كنيم

8- براي توضيح مسايل سعي شود از رسانه هاي مورد علاقه خود نوجوان استفاده شود مهم است درموردآنچه پسرتان مي خواند و يا آنچه تماشا ميكند اشراف داشته باشيد با او به سينما برويد از موسيقي مورد علاقه اش مطلع شويد.

9- سعي كنيد فرزند پسر شما از مشاور ومربي خوب برخوردار باشد

10- ورزش،ورزش،ورزش ( فعاليت ورزشي از شدت تنش مي كاهد وباعث ايجادتعادل در هورمونهاي پسر نوجوان ميشود.

11- اگر به پسر نوجوانمان كارت سفيدي بدهيم كه هركاري را كه دلش ميخواهد بكند معنايش اين است كه اورادوست نداريم آزادي بدون مسئوليت به رسيدن پسر نوجوان به استقلال و خود مختاري كمكي نمي كند.

12- برنامه اي بريزيد كه دست كم هفته اي سه شب با پسر نوجوانتان شام بخوريد اگر امكانش بود روزي يكبار باهم شام ونهار بخوريد.

13- زمان باهم بودن پدر وپسر دراين دوران بسيار مهم است مثلا پدر وپسر ميتوانند هفته اي يكبار باهم تنيس روي ميز بازي كنند به استاديوم ورزشي بروند درراه بازگشت با هم دريك كافه چاي بخورند وچند كلمه اي باهم صحبت كنند.

14- از آئين ها و برنامه هاي خانوادگي خود مانند طلا نگهداري كنيد.

مناسك گذر مرحله 2

پسر واقع در مرحله 2 از مناسك گذر خودبه خودي ومتعددي برخورداراست .

گرفتن گواهينامه رانندگي ، معاشرت كردن با دوستان ، فارغ التحصيل شدن و ..

ماهم ميتوانيم يك مسافرت مردانه براي نوجوانانمان تدارك ببينيم يك مسافرت به طبيعت و از مردان ديگر بخواهيم تا كمك كنند نوجوانان خود را بيشتر بشناسند .

به نوجوان وظايفي محول كنيد كه آن را انجام دهد . كارهاي فيزيكي،ذهني،احساسي،عاطفي و معنوي .

مرحله 3:سن تثبيت(21-18 سالگي)

جنس مذكر در اين مرحله از زندگي ، با مرحله پاياني شكل گرفتن رشد فيزيولوژيكي ، هورموني و شناختي خود رو به رو مي شود . مغزش شكل مي گيرد ، بدنش تغيير مي كند . او به مغز ، بدن و هورمون هايش عادت مي كند . شرايط قوام مي گيرد و مستحكم مي شود او در فاصله سال هاي هجده ، نوزده ، بيست و بيست و يك سالگي مي آموزد كه بر خود مديريت كند :

 پسر واقع در مرحله 3 در مقايسه با سال هاي قبل كمتر مجذوب دوستان همسال خود مي شود .

 پسر واقع در مرحله 3 در مقايسه با گذشته بيشتر متفكر مي شود .

 پسر واقع در مرحله 3 از يك سيستم اخلاقي شكل گرفته برخوردار است

چگونه مي توانيم عملا پسران نوجوان محكم و استواري در پايان مرحله 3 تربيت كنيم ؟

1- به مرد جوان مسئوليت هاي مرد رشد يافته را بدهيد . او حالا در موقعيتي است كه مي تواند از عهده هر كاري بر آيد .

2- به او اجازه دهيد كه از شما دور شود . او مي تواند ازپس هر سفري برآيد و بعد به منزل باز گردد .

3- با او متواضع و فروتن باشيد و در عين حال اختيار و اقتدار خود را حفظ كنيد . معنايش اين است كه در صورت لزوم از او عذر خواهي كنيد .

4- از او بخواهيد آنچه را كه هميشه مي خواسته ايد ياد بگيرد به شما بياموزد به او انگيزه بدهيد كه به مطالعاتش ادامه دهد و كسب دانش كند .

5- دوستانش را بشناسيد ، آنها را به زندگي خود راه دهيد

6- به او امكان بدهيد به هر جا كه لازم است برود تا با چگونگي زندگي اجداد خود آشنا شود .

7- اگر شما مرد هستيد او را با دنياي مرد بودن خود آشنا كنيد

8- آزادي مقدس را به او بياموزيد

9- با او ورزش كنيد

10- از او بخواهيد به حقايق و واقعيت ها پايبند باشد .

ايده آل هاي پسرها در دوران نوجواني

آنچه پسرهاي نرمال مي خواهند به آن تبديل شوند .

1- در پايان دوران نوجواني پسرها مي خواهند به فرد قدرتمندي تبديل شوند و از ويژگي هايي مانند نظم وتماميت برخوردار باشند .

2- اعتماد به نفس بالايي داشته باشند

3- در برخورد با ديگران آرام و در ضمن محكم باشند

بايد نوجوان را به گونه اي تربيت كنيم كه در 21 سالگي و يا 23 سالگي به اين نتيجه برسد كه انساني قدرتمند ، مدير و دوست داشتني است براي اين منظور بايد نكات زير را رعايت كرد.

استحكام شخصيت ده گانه :

ده استحكام برقرار است

1- استحكام شخصيت اجدادي (او بايد بداند كه محصول و ثمره اجداد خود است)

2- استحكام شخصيت رواني(او بايد در زمينه تفرد و رسيدن به هويت شخصي رشد كافي كند)

3- استحكام شخصيت اجتماعي(او بايد قواعد و مقررات مهم اجتماع را بشناسد)

4- استحكام شخصيت معنوي(او بايد زندگي معنوي پالايش شده اي داشته باشد)

5- استحكام شخصيت اخلاقي(او بايد منش هاي اخلاقي را در خود پرورش داده باشد)

6- استحكام شخصيت عاطفي(او بايد در زمينه احساسات و عواطف و نظم و انضباط شخصي به حد كافي رشد كرده باشد )

7- استحكام شخصيت جنسي(او بايد آموخته باشد كه به جنسيت خود و ديگران بهاي لازم را بدهد)

8- استحكام شخصيت نكاحي(او بايد تقدس پيوند عاشقانه در زندگي زناشويي را درك كند)

9- استحكام شخصيت اجسماني(او بايد بدن خود را بشناسد و به آن احترام بگذارد و از آن براي ارائه خدمت استفاده نمايد)

10-استحكام شخصيت عقلي(او بايددرزمينه شناختي ورشد عقلي به حدي برسدكه دردنياي امروزبتواند به وظايف خود عمل كند)

هسته مردانه بودن :

هسته مردانه بودن كشكولي است كه بايد اين چهار عنصر را در بر گيرد :

- محبت ( از جنس مردانه )

- افتخار – احترام

- مسئوليت

- كار كردن

محبت :

محبت در جوهره انسان وجوددارد همه دوست دارند كه مهر بورزند ومورد مهرو عشق واقع شوند. همه ميخواهند انساني مهربان وبامحبت باشند.

1- براي اينكه مورد مهر واقع شويم .مهر بورزيم اولين قدم آن است كه به خود محبت كنيم كمتر به نوجوان هايي برخورد ميكنيم كه باخود مهربان باشند براي دادن اين آموزش بايد باآنهادرباره مسايل مربوط به جنسيت درمورد احساسات و جسمشان بيشتر صحبت كنيم بايد به آنها بياموزيم تابيشتر مراقبه ونيايش كنند وبيشتر روح وروان خودرا جلا بدهند.

2- هنر بخشودن را به نوجوانان پسر خود بياموزيم

هنر گفتگوي محبت آميز :

1- بايد توجه داشت اكثر پسرها صحبت كنندگان خوبي نيستند.

2- نكته اصلي را دريك يادوجمله به آنها بگوئيد.

3- داستان يالطيفه اي درمورد توضيح مطلب با انها درميان بگذاريد.

4- ازآنها جواب بخواهيد.اگر جوابي دريافت نكرديدبخواهيد حكايتي برايتان تعريف كنند.

5- درجواب آنها دنبال كلمه يا كلمات مهم وكليدي بگرديد.

6- ازاين كلمات كليدي براي ادامه صحبت استفاده كنيد . سعي كنيد درمورد خودتان دوست او و يا يك شخص ثالث صحبت كنيد .

7- از اينكه سكوتي برگفتگوي شما حاكم شود نترسيد گاهي اوقات براي فكر كردن اين سكوت لازم است. ولي كاري كنيد كه نوجوان فكر نكند اين سكوت به معني پايان صحبت است.

8- دراينجا بهتراست كه بتوانيد به اتفاق كاري انجام دهيد.صرفا درپشت ميز نشستن وصحبت كردن كاردرستي نيست . سعي كنيد تاحد امكان با نگاه تماس برقراركنيد.

9- سعي كنيد ازاو بخواهيد حرف آخر رابزند بگذاريد كه او به گفتگو پايان دهد .

10- اگر لازم شد موضوع را چند بارتكرار كنيد . پسران ما دريك جلسه صحبت ممكن است موضوع را نتوانند درك كنند.

تمام پسرها مفاهيم زير را در آموزش احترام فرا ميگيرند :

1- وفا داري

2- وظيفه

3- انصاف

4- فضيلت ( ارزش ها )

5- ادب،نزاكت

6- وقار،متانت

7- منش،اخلاق

8- ديسيپلين

رعايت اين نكته مهم است كه هميشه هنگام آموزش احترام خودبايد الگوي احترام باشيم

مسئوليت:

چهاركانون مهم در زمينه مسئوليت پذيري

1- مسئوليت شخصي

2- مسئوليت خانوادگي

3- مسئوليت اجتماعي

4- مسئوليت معنوي

براي مسئوليت پذير كردن پسران موارد زير مي تواند مشكل گشا باشد

 دادن امتيازات گوناگون درقبال مسئوليت ها

 دركارآموزشي دقيق ومنسجم باشيد.انگيزه وپاداش به اندازه كافي بدهيد . از پسرها ومردان جوان بخواهيد كه درمجازات شدن وپاداش گرفتن خود مشاركت داشته باشند.

 به پسرها ونوجوان وظايف مقدسي واگذاركنيد مقدس بودن مسئوليت را خاطر نشان كنيد .

 يادگيري نقش ها ومسئوليت ها را به شكل آزمون ارائه دهيدتا پسرها بتوانند موفقيت خودرا اندازه بگيرند. (يعني به گونه اي عمل كنيد تا بفهمد مسئوليت را درست انجام داده يا نه)

 از كتاب،نوار،سي دي،برنامه هاي تلويزيوني،فيلم هاي سينمائي وساير مطالب فرهنگي براي تدوين برنامه آموزشي استفاده كنيد .

 درآموزش مسئوليت به پسرها مستمر و پيگير باشيد.

كاركردن:

جوهره مرد كاركردن است . مردي كه باعشق وعلاقه كاري صورت نمي دهد اصولا مرد نيست . كا رباعث ايجاد عزت نفس درنوجوان ميشود. به پسرها ساختار ميدهدباعث احساس مسئوليت ميشود. محبت ووجدان را مي آموزد و پولي دراختيار پسرها قرارميگيرد.

 پسرهاي مابايد وقت كمتري را صرف رسانه ها ووقت بيشتري راصرف كاركنند .

 بستگان مابايد به ما دريافتن كاربراي پسيرهايمان كمك كنند .

 بايد به پسرانمان توضيح دهيم كه كاركردن صرفا براي كسب درآمد نيست بلكه كاركردن براي رشد آنها لازم است . كاركردن امري مقدس است.

 كارميتواند براي بسياري ازبيماريهاي رواني وذهني درمان مناسبي باشد.

 صلاحيت رفتاري كه براي موفقيت در واحد هاي توليدي ضرورت دارند بايد به پسران جوان آموزش داده شود .

آنچه خانواده ها در مورد تلويزيون مي توانند انجام دهند

 زمان تماشاي تلوزيون را معلوم و مشخص سازيد . دقت كنيد كه آنها بيش از ساعاتي كه ورزش مي كنند يا با دوستانشان وقت صرف مي كنند و يا در فعاليت هاي خانواده مشاركت دارند به تماشاي تلويزيون ننشينند براي فرزندانتان با توجه به سن و سال آنها زمان متفاوتي براي تماشاي تلويزيون در نظر بگيريد .

 تلويزيون ها را از اتاق خواب بچه ها بيرون ببريد . از همان آغاز كودكي به آنها بياموزيد كه تلويزيون بيشتر وسيله اي براي بزرگترها است

 اگردر منزل شما به هنگام صرف شام تلويزيون روشن است و يا اگر وقتي برنامه مهمي داريد ، از اين به بعد آنرا خاموش كنيد

 با تلويزيون برخورد نقد آميز داشته باشيد . برنامه هايش را نقد و تحليل كنيد . با بچه ها در مورد برنامه هاي آن حرف بزنيد .

 پسران ما الگو مي گيرند و به همين دليل خود ما هم بايد تماشاي تلويزيون را محدود كنيم .

 در ميان برنامه هاي تلويزيون برنامه هاي مناسب را براي بچه هايتان انتخاب كنيد . مثلاً بگوييد (( پسرم وقتي كانال دورا گرفتي بهتر است برنامه ..... را تماشا كني ))

 از دستگاهاي مناسب براي كانال هايي كه نبايد ببيند استفاده كنيد .

 در استفاده از اينترنت محدوديت هاي لازم را اعمال كنيد . بچه ها تنها متناسب با سن و سالشان بايد از بخش هاي مختلف اينترنت استفاده كنند . ( نرم افزارهايي وجود دارد كه مي تواند بخشي از برنامه هاي اينترنت را مسدود كند )

براي فرزندانتان داستان تعريف كنيد .

پي نوشت:

منبع :كتاب:پسران نوجوان نوشته:مايكل گوريان، ترجمه:مهدي قراچه داغيپسران ناشر: نقش و نگارچاپ اول 1384

كتاب پسران نوجوان سرشار است از آن‌چه والدين و مربيان بايد انجام دهند تا پسران نوجوان به مرداني موفق و كارآمد تبديل شوند.
مي‌دانيم كه در مسير رشد حدفاصل سني 9 تا 20 سالگي، در پسران تغييرات چشم‌گيري صورت مي‌پذيرد كه مولف به شرح آن‌ها پرداخته است. چون با شناخت اين تغييرات والدين قادر خواهند بود با به كارگيري روش‌هاي مناسب ارتباطي، شيوه‌هاي متنوع نظم آموزشي و آداب ورود به اجتماع را به فرزندان خود آموزش دهند.
مگر چنين نيست كه يك پسر جوان تا سن 35 سالگي زمان مي‌خواهد تا بتواند خود را براي زندگاني در دنياي بالغين آماده سازد؟ پس بايستي وقتي در حال گذرانيدن دوران بلوغ است راهنمايي دلسوز و آگاه داشته باشد كه بتواند به سوال‌هاي متنوع او پاسخ دهد.
كتاب به والدين مي‌آموزد كه چگونه به پسرانمان كمك كنيم تا بتوانند در ابعاد مختلف جسمي، رواني، عاطفي و اجتماعي رشد كنند.
مايكل گوريان در مورد مكانيزم شكست در زندگي مي‌گويد كه نه تنها موفقيت، بلكه شكست را هم بايستي به نوجوانان يادآور شد و از بار منفي آن كاست. بدين معني كه با عذرخواهي در مورد اشتباهات خودمان به آن‌ها گوش‌زد خواهيم كرد كه هيچ‌كس كامل و بي‌نقص نيست، چون همه ممكن است دچار اشتباه بشوند، لذا مي‌توان با خنديدن به ناكامي‌هايمان به فرزندان اجازه‌ي ناكام شدن و شكست خوردن را بدهيم و يادآوري كنيم كه هر شكست ممكن است دروازه‌اي باشد براي نيل به موفقيت‌ها و پيروزي‌هاي بعدي.
نويسنده به عنوان يك درمانگر توانا با ذكر تمرينات كاربردي و آموزش‌هاي گام به گام به والدين و مربيان كمك مي‌كند تا با رايج‌ترين مشكلات عاطفي و اخلاقي دوران نوجواني مقابله كنند. وي به سوال‌هاي دشوار در رويارويي پسران با چالش‌هاي زندگي به خوبي پاسخ مي‌گويد و زيست‌شناسي پنهان پسران، رشد جسمي، احساس امنيت در خانواده و اجتماع را مورد مطالعه و بررسي قرار مي‌دهد.
كتاب پسران نوجوان راهنمايي است جامع و خردمندانه براي تمامي كساني كه از پسر نوجواني مراقبت مي‌كنند، تا بتوانند آن‌ها را قبل از اين‌كه وارد بازار كار شوند و يا ازدواج كنند، به مرداني واقعي تبديل نمايند!





برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۷:۵۵ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

آيا من به "خود" قويتري نياز دارم؟

آيا من آدم خوبي هستم؟ آيا خودم را دوست دارم يا اينكه از خودم خيلي انتقاد مي‌كنم؟

چرا مقوله "احترام به خود" تا اين اندازه مهم است و فقدان آن چه مشكلاتي را به‌وجود مي‌آورد؟ شايد من به يك "خود" قوي‌تر نياز دارم؟

احترام به خود، مقوله بسيار مهمي‌است كه با آن مي‌توان سطح توانايي‌ها و قابليت‌هاي شخصيتي خود را به خوبي ارزيابي كرد. يك نمود شايع از احترام به خود ضعيف در افرادي ديده مي‌شود كه دچار بي‌نظمي و اختلال در خوردن هستند.

احترام به خود در سطح پايين با عدم توانايي در شناخت و ابراز واكنش نامناسب عاطفي - احساسي نمود مي‌يابد. (در واقع اين عدم توانايي‌ها يك احترام به خود ضعيف را در فرد شكل مي‌دهند)

اما يكي از ويژگي‌هاي شخصيتي فرد بيمار اين است كه از اختلال خوردن رنج مي‌برد. به عبارتي، ساير مشكلات روان‌شناختي كه به دنبال اختلال در غذا‌خوردن ظاهر مي‌شوند اغلب ناشي از احترام به خود در سطح ضعيفي است.

افراد تحت تاثير اختلال در خوردن، هميشه با خودشان برخورد انتقادي دارند و به همين دليل خودشان را در همه سطوح، نالايق، نامناسب، ناخوشايند و غير‌زيبا ارزيابي مي‌كنند.

آنها فكر مي‌كنند بدن و ظاهرشان، موضوع اصلي نارضايتي و ناخشنودي آنهاست. شايد به اين دليل كه اصلاح و ايجاد تغيير در بدن، آسانتر از ايجاد تغيير در ساير جنبه‌هاي شخصيتي‌شان است.

آنها تلاش مي‌كنند دوباره اعتماد به نفس و احترام به خود را در خودشان به‌وجود آورند و اگر نمي‌توانند در ساير حوزه‌ها اين موارد را پيدا كنند با تكيه بر اين فكر و ايده و با تمركز بر كنترل بدن و ظاهرشان، اين ويژگي ها را تقويت كنند.

متأسفانه، رژيم سخت و حذف برخي رفتارها دراين چارچوب، تنها راه گريز براي فرار از مسايل اساسي و مهم‌تري است كه فرد نمي‌خواهد به آنها توجه كند و در واقع آنها را بپذيرد. به اين دليل، در دوره حل مشكلات و درمان عوارض ناشي از نبود احترام به خود در سطح مناسب در افراد، اختلال در خوردن نيز نمود دارد.

اگر روان‌درمانگر يا روانپزشك به بيماران كمك نكند كه آن توان "احترام به خود" را در خود كشف‌كنند و همچنين احساس اعتماد به نفس و يك خود قوي‌تر را در شخصيت شان ايجاد و تقويت‌كنند؛ نمي‌توان آنها را متقاعد كرد كه تكنيك‌هاي افراطي كنترل وزن شان را رها‌كنند،به اين ترتيب، آنها بزودي دچار علائم اصلي بيماري‌شان خواهند شد.

اما مفهوم خودباوري و اعتماد‌به‌نفس چيست؟

ما چگونه مي‌توانيم با فراگيري و بكه ارگيري مهارتهاي ارتباطي، نيازها و حقوق خود را بيان‌كنيم؟ از چه راههايي مي‌توانيم توان "احترام به خود" را در خود تقويت‌كنيم؟

خودباوري و اعتماد به نفس در واقع، توانايي بيان نيازها، حقوق و احساسات مثبت و منفي خود بدون برخورد خشونت‌آميز با حقوق، مرزها و حدود ديگران است.

اعتماد به نفس عبارت است از:

- مهارتهاي ارتباطي، توانايي بيان افكار و عقايد نو و آينده نگر
- توانايي شناخت و بيان احساسات خود
- تعريف حدود، مرزها و احترام‌گذاشتن به آن‌ها
- ايجاد ارتباط و گوش دادن به ديگران از راه‌هايي باز، مستقيم و صادقانه

البته بي‌ترديد، هيچكس قادر‌نخواهد بود كه فورا به اين اهداف دست‌يابد. روانشناسان بر اين باورند؛ قبل از اينكه شما سعي كنيد اين مهارت‌هاي ارتباطي را براي كسب اعتماد‌به‌نفس دنبال‌كنيد، لازم است به اين موضوع اعتقاد ‌‌داشته‌ باشيد كه هر انساني داراي حقوق مشروعي شامل حقوق زير است:

- حق داشتن ارزشها، افكار، ايده‌ها و احساسات خاص خودتان
- حق تغيير و ايجاد بهبودي و رشد در زندگي‌تان بر مبناي راههايي كه خودتان تشخيص مي‌دهيد.
- حق چگونگي هدايت زندگي‌تان و تعيين اولويت‌ها در برنامه ريزيها و اهداف‌تان
- حق توجيه كردن احساسات‌خود در برخورد با ديگران
- حق محترم شمردن نيازها ، حدود و مرزهايتان
- حق "نه" گفتن
- حق فرصت دادن به خود و استفاده از زمان لازم براي فرموله كردن عقايد و آرزوهاي خود قبل از اينكه آنها را بيان كنيد.
- حق درخواست كمك و اطلاعات بدون اينكه احساس منفي شرم يا گناه كنيد.
- حق اشتباه كردن
- حق تغيير افكار يا مواردي كه به طور غير منطقي نمود‌دارند.
- حق دوست داشتن خودتان، حتي زماني كه كامل نيستيد.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۷:۵۴ توسط:123 موضوع: نظرات (0)