مازلو- پدر روانشانسي انسان گرا
بهتر است بدانيد كه در پشت باورها . افكار و رفتار انسان ، يك كار گردان ماهر وجود دارد كه ما را مجبور به شكل دادن و يا ساختن باور، برانگيختگي و انگيزش هاي مختلف مي كند وآن عامل مهم ، چيزي جز نياز نيست .
پاسخ اين است !هر انساني با نياز هاي غريزي به دنيا مي آيد كه به رشد ، پيشرفت و شكوفايي او مي انجامد ( مازلو).
به عبارتي انسان بر حسب نياز هاي مختلف، براي ايجاد يا ساخت يك نوع نگرش و يا ايجاد يك فعاليت و حركت، باور هايي انگيزشي براي خود، مي سازد.
انسان به واسطه ي يك احساس نياز برانگيخته و تحريك مي شود تا كاري انجام دهد يا در فكر چاره باشد . خواندن و مطالعه ي همين مقاله، همان احساس نيازي است كه به شما نيرو و انگيزه خواندن آن را داده است .زيرا به اعتقاد مازلو ،رفتار انسان توسط سلسله مراتب نيازها برانگيخته ميشود.
اما اين نياز ها انگيزشي چه چيزهايي هستند كه به ما اينقدر نيرو و انگيزه مي دهند كه گاهي حتي براي دست يابي به آن جان خود را فدا مي كنيم .
نياز 1
نياز 2
نياز 3
نياز 4
نياز 5
نياز هاي فيزيولوژيكي ، غذا ، آب و سايل جنسي
(نياز به آب و غذا)
نياز هاي ايمني : امنيت ، نظم و پايداري
(نياز ب پس انداز ، شغل كم مخاطره تر )
نياز هاي تعلق پذيري و عشق
(همسر گزيني، روابط اجتماعي،نياز به عشق )
نياز هاي احترام از خود و ديگران
(عزنفس ، مقام و شهرت ) ؛{نياز به شناخت و كنجكاوي }
نيازهاي خود شكوفايي
(فراانگيزش)
{غنا بخشيدن به معناي انساني و زندگي ، رسيدن به "اوج" استعدادها}
اولين كسي كه در اين خصوص تحقيقات برجسته اي انجام داد ، محقق و بنيانگذار و رهبر معنوي جنبش روان شناسي انسان گرا آبراهام مازلو بود. مازلو سلسله مراتبي از پنچ نياز فطري را معرفي كرد كه رفتار انسان را برانگيخته و هدايت مي كنند. او علل انگيزش و برانگيختگي انسان ها را مربوط به ارضاء يا تعمين سلسله نياز هاي انساني دانست كه به "نردبان انگيزشي " معروف هستند . مازلو اين نيازها را غريزي دانست. مازلو اعتقاد داشت كه اين نيازها ، به راحتي توسط يادگيري ، انتظارات فرهنگي ، ترس و مخالفت به تعويق مي افتند. (ص 342 -نظريه هاي شخصيت )
مازلو اعتقاد داشت كه روانشناسي نبايد تنها افراد نابهنجار و مشكل دار را مورد بررسي قرار دهد . روانشناسي بايد به ويژگي هاي مثبت انسان توجه داشته باشد . عبارت معروفي كه از او نقل شده است كه مي گويد :" بررسي نمونه هاي معلول ، رشد نايافته،ناپخته و ناسالم ، تنها مي تواند يك روانشناسي معلول را به بار آورد .(نظريه هاي شخصيت ص 338)
مازلو اعتقاد داشت ، هنگامي كه در بررسي بهترين نمونه هاي انساني ، خلاق ترين ، سالم ترين و پخته ترين افراد كوتاهي مي كنيم ، ماهيت انسان را دست كم مي گيريم.
او اظهار مي كند زماني كه مي خواهيد تعيين كنيد كه انسانها با چه سرعتي مي تواند بدوند، دوندهي متوسط را در نظر نگيريد ، بلكه سريع ترين دونده اي را كه مي توانيد بيابيد و بررسي كنيد تنها از اين طريق مي توانيم توان كامل انساني را تعييين كنيم. (نظريه هاي شخصيت ص 338)
نظريه شخصيت مازلو از پژوهش در باره ي سالم ترين شخصيت هايي كه توانست آن ها را بيابد به دست آمده است و نه از مصاحبه هاي باليني و شرح حال بيماران . او نتيجه گرفت كه هر كدام از ما با نياز هايي غريزي به دنيا مي آييم كه ما را قادر مي سازند تا رشد كنيم ، پرورش يابيم و استعداد هايمان را تحقق بخشيم . (نظريه هاي شخصيت ص338)
مازلو يك سلسله مراتب نيازها يا " نردبان انگيزش " ها را معرفي كرد . آن نيازهايي كه در پله ي اول قرار دارند بايد بيش از نياز هاي پله هاي بعدي برآورده شوند. زماني كه نياز هاي سطح دوم برآورده شده باشند ، نياز هاي سطح سوم با اهميت مي شوند و الي آخر . نظريه مازلو طرفداران بسياري به دست آورد و در حال حاضر در نياي تجارت به كار برده مي شود ، در جايي كه بسيار از مديران ، عقيده ي مازلو را كه عاليترين انگيزش انسان ، نياز به خود شكوفايي ، منبع بلقوه ي رضايت شغلي است ، پذيرفته اند. (نظريه ها شخصيت ص 338)
بر اساس نظريه ي مازلو سطوح انگيزه در انسان مختلف قراردارد. " مازلو انگيزه هاي مختلف انسان را به شكل هرم زير نشان مي دهد كه به هرم نياز هاي مازلو مشهور است.
نيازشكوفايي
نياز عزت نفس واحترام
نيازهاي تعلق و عشق
نيازهاي ايمني
نيازهاي زيستي
در سلسله مراتب نياز هاي مالزلو نياز ها از قوي ترين تا ضعيف ترين آن ها مرتب شده اند ، قبل از اينكه نيازهاي بالاتر اهميت پيدا كنند ، نياز هاي پايين تر بايد حداقل تا اندازه اي ارضا شده باشند. در پايين ترين سطوح انگيزه ها زيستي يا فزيولوژيك و در سطوح بالاتر انگيزه هاي رواني قرار دارد . نيازهاي زيستي يا فيزيولوژيك شامل گرسنگي ، تشنگي ، حفظ تعادل حياتي بدن ، دوري از درد و ...مي شود. در هرم نيازهاي مازلو نياز خود شكوفايي آخرين مرحله ي نيازهاي انسان است و شامل كمال يافتن مي شود . يعني بر اساس اين نيازها انسان واقعاً چيزي مي شود كه توانايي آن را دارد و براي آن كار ساخته شده است و فرد از آن حالت احساس رضايت خاطر مي كند ."6
براي مثال ، افراد گرسنه اششتياقي به ارضا كردن نياز سطح بالاتر احترام را احساس نمي كنند . ذهن ان ها مشغول يافتن غذاست.، و نه مشغول اينكه ديگران ممكن است چه فكري در باره ي ان ها بكنند. فقط زماني كه افراد غذاي كافي دارند ، و زماني كه باقي نيازهاي سطح پايين ترآان ها ارضا شده است ، توسط نيازهاي بالاتر سلسله مراتب برانگيخته مي شوند.( 343)
آبراهام مازلو ، به نقش مهمي كه نيازها ي شخصي در تعيين شرايط الگوهاي رفتاري ما بازي مي كنند پي برد.
نياز هاي غريزي يك نيروي از پيش تعيين شده در ارگانيسم ما براي كمك به ادامه حيات و نيازهاي اوليه زندگي است . " اين غريزه نيازمند هيچ گونه آموزش نيست . واكنش غريزي ثابت بوده و براي سازگار شدن با يك وضعيت قابل تغيير نيست . بعلاوه در صورت عدم تناسب واكنش ، اين واكنش قابل حذف نمي باشد . تعداد واكنش هاي ثابت از پيش تعبيه شده محدود است ، بنابر اين براي مقابله با وضعيت هاي جديدي كه براي آن ها واكنش هاي حاضر و آماده وجود ندارد ، هيچ كاري نمي توان كرد. " 5
واكنش هاي غريزي ،وظيفه اش حمايت و جانبداري از حيات جانوري و حفظ شرايط زيستي است و هدفش در قبال زندگي تعمين نيازهاي اوليه زندگي مي باشد .
1- هر چه از در سلسله مراتب ، پايين تر باشد، نيرومندي ، تاثير و تقدم آن بيشتر است. به عبارتي نياز هاي بالاتر ، ضعيف تر هستند .نياز هاي بالاتر، ضعيف تر هستند .
2- نياز هاي بالاتر بعدها در زندگي پيدا مي شوند .نياز هاي فيزيو لوژوكي و ايمني در نوباوگي پيدا مي شوند ؛ نياز هاي تعلق پذيري و احترام در نوجواني ظاهر مي شوند. نياز خود شكوفايي تا ميان سالي بوجود نمي آيد .
3- از آنجايي كه نياز ها بالاتر براي زنده ماندن كمتر ضروري هستند ، ارضاي آن ها مي تواند به تعويق افتد . ناكامي در ارضا نمودن يك نياز بالاتر، توليد بحران نمي كند ، در حالي كه ناتواني در برآورده ساختن يك نياز پايين تر ، موجب بحران مي شود . به همين دليل ، مازلو نياز هاي پايين تر را كمبود يا نيازهاي كمبود ناميد ، ناكامي در ارضا كردن آن ها توليد كمبود در فرد مي كند.
4- با وجود آنكه نياز هاي بالاتر ، ضرورت كمتري براي زنده ماندن دارند ، به بقا و رشد كمك مي كنند . ارضاي نياز هاي بالاتر مي تواند به سلامتي بهتر ، زندگي طولاني تر ، و كارايي زيستي بهتر منجر شود .به همين دليل ، مازلو نياز هاي بالاتر را نياز هاي رشد ، يا نياز هاي هستي ناميد.
5- ارضاي نياز هاي بالاتر ، هم از نظر زيستي و هم رواني ، سازنده و سودمند است . ارضاي نياز سطح بالاتر مي تواند به خشنودي ، سعادت ، و احساس رضايت بيانجامد .
6- براورده ساختن نياز هاي بالاتر از ارضا نمودن نياز هاي پايين تر ، به شرايط بيروني ( اجتماعي ، اقتصادي ، و سياسي ) بهتري نياز دارد . براي مثال ، دنبال كردن خود شكوفايي به آزادي بيان و فرصت بيشتري از نياز هاي ايمني و امنيت بستگي دارد.
7- لازم نيست يك نياز قبل از اينكه نياز بعدي موجود در سلسله مراتب اهميت پيدا كند ، به طور كامل ارضا شده باشد. مازلو در صد رو به كاهش ارضاي هر نياز را هنگامي كه در سلسله مراتب به سمت بالا پيش مي رويم ارائه داد.
مازلو و روانشناسي انسانگرا يا نيروي سوم -
با گذشت بيش از يك قرن از عمر روانشناسي نوين و ظهور مكاتب مختلف طي اين سالها، ? مكتب فكري عمده يعني رفتارگرايي و روانكاوي همچنان در كانون توجه روانشناسان قرار دارند. در اين ميان با ظهور روانشناسي انسانگرا «humanistic psychology» در دهه كه از آن به روانشناسي بشردوستانه نيز تعبير ميشود «نيروي سوم» در روانشناسي نوين شكل گرفت. اين جنبش كه در آمريكا پديد آمده بود، مدعي شد كه ميتواند جايگزين مناسبي براي ? مكتب قبلي باشد. آبراهام مزلو در مقام پدر معنوي روانشناسي انسانگرا به پيشرفت و گسترش آن بسيار كمك كرد.
جنبش روانشناسي انسانگرا بر تجربه هشيار، انگيزههاي عالي انسان، آزادي اراده، خلاقيت فردي بيشازپيش تأكيد كرد. نگاهي به پيشينه روانشناسي انسانگرا حاكي از اين مطلب است كه زمينههاي اصلي اين جنبش سالها پيش از آغاز رسمي آن مطرح شده است.
مناديان روانشناسي انسانگرا در گام نخست، به نقد آموزههاي ? مكتب مطرح زمان خويش يعني رفتارگرايي و روانكاوي پرداختند و آموزههاي اين دو مكتب را مغاير با ارزش و جايگاه واقعي انسان دانستند. آنان رفتارگرايي را رويكردي سطحي و تصنعي ميدانستند كه ماهيت انسان را در حد يك موش آزمايشگاهي كاهش داده است كه هيچ اراده و اختياري براي آن متصور نيست. از سوي ديگر رويكرد جبرگرايانه روانكاوي فرويد در كنار بيتفاوتي به جايگاه مهم هشياري موجب شد كه روانكاوي فرويد نيز از سوي روانشناسان انسانگرا طرد شود.
در واقع هدف اصلي روانشناسي انسانگرا احياي جنبههاي مغفول ماهيت انسان بود كه تاكنون درصدرتوجه نبود. چنين هدفي در انديشههاي ? روانشناس مشهور آبراهام مزلو و كارلراجرز نمايان شد.
بدون ترديد روانشناسي انسانگرا بيشاز هر كس ديگري مديون انديشههاي پدر معنوي خويش، آبراهام مزلو است. مزلو كه زاده بروكلين نيويورك بود دوران كودكي ناخوشايندي را سپري كرده بود. از يكسو پدر و مادر وي چندان در وضعيت رواني مناسبي به سر نميبردند و به همين دليل كمترين توجهي به مزلو كوچك نميكردند و از سوي ديگر مزلو به دليل اندام لاغر و بيني بزرگ همواره احساس حقارت ميكرد.در واقع آنچه كه به عنوان زير بناي نظام روانشناسي آدلر به حساب ميآيد يعني عقده حقارت، مصداق عينياش را ميتوان در خود مزلو يافت. او براي جبران احساس حقارت خويش به ادامه تحصيل پرداخت و رشته روانشناسي را برگزيد.
ابتدا وي يك رفتارگراي افراطي بود و به رويكرد مكانيستي و علوم طبيعي علاقه وافر داشت. اما اين دلبستگي چندان دوام نيافت و حوادثي همچون جنگ جهاني دوم وي را متقاعد كرد كه رفتارگرايي قادر به پاسخگويي مسائل بنيادين انسان نيست. در اين ميان وي تحت تأثير انديشههاي آدلر، هورناي، كافكا، ورتايمر و روت بندكيت مردمشناس آمريكايي قرار گرفت و همين موجب رشد بذر انديشههاي روانشناسي انسانگرا در ذهن وي شد.
خود شكوفايي
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید: