خريدار روغن سوخته و خريد روغن سوخته بصورت ليتري و بشكه اي خريدار روغن سوخته و خريد روغن سوخته بصورت ليتري و بشكه اي .

خريدار روغن سوخته و خريد روغن سوخته بصورت ليتري و بشكه اي

هوش معنوي

يكي از چالش‌هاي هر مدير و رهبري فراهم كردن فرصت‌هايي براي افراد جهت مشاركت در كارهاي خلاقانه است و اين كه چطور آنها مي‌توانند كارشان را روشن، معني‌دار و هدفدار نمايند. امروزه اين ويژگي درمحل كار به ندرت يافت مي‌شود در حاليكه بسياري از افراد فكر مي‌كنند هيچ معنويتي در محيط كار وجود ندارد بايد بگوييم در بسياري از زمينه‌هاي كاري و زندگي هوش معنوي كاربرد دارد كه سه تاي آنها از همه مهم‌تر است:

1- امنيت شخصي و اثرات مهم در زندگي

2- ايجاد درك روابط بين فردي

3- تغيير روش‌هاي مديريت و تعيين هدف‌هاي متعالي

براي مثال در نظر بگيريد شخص B فردي است كه دست همكاري دارد، ديگران را حمايت مي‌كند و همواره حوادث را مثبت مي‌بيند نه منفي، شخصي است كه به ديگران ارزش مي‌دهد و ارزش‌هاي دروني فرد را بيان مي‌كند، مثل توجه، درك و تصديق ديگران. اينگونه افراد آموخته‌اند براي استفاده از معنويت دروني بايد نگرش‌هاي دروني را تعريف كنند و آن را توسعه دهند. تا حدي كه اگر تغيير سازمان منجر به از دست دادن شغلشان شود آنها بر اساس ارزش‌هاي دروني و آگاهي از توجه ديگران به راحتي بتوانند در هرجايي، موقعيتي پيدا كنند(عبداله زاده و همكاران ۱۳۸۸).

اكنون شخص A را در نظر بگيريد كه داراي SQ پايين و سطح پاييني از خودآگاهي است و سطح پاييني از دسترسي به منابع دروني و ويژگي‌هاي دروني دارد اينگونه افراد احساس امنيت ناپايداري دارند در اينجا شخص B ، SQ بالايي دارد و آگاهي توسعه‌يافته‌اي از منابع دروني داراست و مي‌داند چگونه در جهان بيرون از كار و روابط كاري استفاده كند و احساس امنيت و ايمني در آنها دروني و پايدار است.

پس هوش معنوي در محيط كار و زندگي نيز وجود دارد اما موانع ممكن است كه جلوي رشد آن را بگيرد.يكي از موانعي كه بر سر راه توسعه هوش معنوي وجود دارد اين است كه متأسفانه تاكنون چنين آموخته شده كه ما تمايل داريم هوش معنوي را تصادفا بياموزيم و حتي در سطحي كم عمق.

اغلب آموخته ايم كه باور كنيم موجودات فيزيكي و مادي هستيم و در نتيجه طبيعتاً معتقد مي‌شويم كه امنيت زندگي ما بر اساس اجزاي مادي و فيزيكي مثل پول و ثروت و دارايي و ... است كه به شغل ما بستگي دارد. در واقع اين مجموعه ذهني و مادي احساس ناامني ايجاد مي‌كند چنان كه هر شخص مي‌داند كه شغل و ثروت و پول مي آيد و مي رود و ما كنترل اندكي بر آنها داريم و اين ناامني ترس را تعميم مي‌دهد و موجب استرس مي‌شود كه بر روابط در محل كار تاثيرگذار است.توسعه هوشياري معنوي آگاهي عميق از مجموعه استعدادهاي جدا نشدني است.

يكي ديگر از موانع، ساختار روابط و درك بين فردي است يكي از پايه‌هاي روابط سالم، دلسوزي است، ساختار يك رابطه دلسوزانه براي بسياري از مديران سخت است چون بايد از وظايف و عملكردها فراتر روند. احساسات و هيجانات شخص خارج از كار است و در فرهنگي كه خيلي بر وظايف متمركز است تنها در 10 تا15 سال اخير است كه ساختار رابطه دلسوزانه به عنوان بخش مهمي از مديريت شده است، بازار كار در اين محيط كه ساختار بر اساس رابطه درك، قادر بودن به تشخيص و موقعيت كارمند و پاسخ به احساسات ديگران است باعث شده كه افراد قدردان باشند و سازمان و شغلشان را ترك نكنند.

ما تمايل داريم بياموزيم كه علت احساسات ما حوادث بيروني و عملكردهاي ديگر افراد است، در صورتي كه خودمان باعث تمام احساساتمان هستيم و درك معني بررسي عامل احساسات در محدوده هوشياري معنوي است. وقتي من مي آموزم كه هوش معنوي ام را توسعه دهم و دريافته‌ام كه چگونه ديگران را درك كنم وقتي توانايي من براي درك احساسات رشد مي‌كند درمي يابم (مي‌فهمم) كه مي‌توانم در سطح عميق تر به ديگران در كنترل احساساتشان كمك كنم و اين كه چطور تواناييشان را در تصديق كردن به كار بگيرم و اين كه چه چيز واقعاًآنها را مي‌آزارد كمك كنيم.

يكي ديگر از موانعي كه بر سر راه توسعه معنوي وجود دارد تغييرات است اغلب افراد در مقابل تغييرات رفتارهايي مثل شكايت، انتقاد، ترس وحسادت نشان مي‌دهند يعني سعي در كنترل آن دارند به اينگونه رفتارها، رفتارهاي مقاومتي مي‌گويند و حتي اگر تغييرات منطقي و درست باشند باز هم برخي افراد دچار ترس و مقاومت مي‌شوند.

براي افراد تغيير دردناك است و اگر تغييرات رخ دهد فرد خود را به عقب مي كشد در اينجا كاري كه هوش معنوي مي‌تواند انجام دهد اين است كه دلايل درستي كه چرا افراد وقتي با تغييرات مواجه مي شوند نمي‌توانند اقدام درستي انجام دهند را مشخص كنند. هوش معنوي به ما كمك مي‌كندكه افراد با تغيير، در ذهن خود مبارزه كنند منظور اين است كه وقتي ترس از تغيير ايجاد مي‌شود در واقع اين ترس از ذهن خودمان سر چشمه مي‌گيرد و نه از تغيير محيط و ترس ايجاد شده از نفس وخودماست و اين عميق ترين سطحي است كه در هوشمندي معنوي ديده مي‌شود وقتي ما ياد بگيريم كه اين اشتباه را دروني ببينيم پس مي‌توانيم به ديگران كمك كنيم تا اين تغييراتي كه در اصل از درونشان به وجود مي آيد را ببينند و خود را از ترس و فشار رها كنند.

رشد معنوي فرايند بيداري و هوشياري دروني است. يعني صعود و بالا رفتن هوشياري فراتر از وجود عادي و بيداري در مقابل حقايق جهان، يعني فراتراز ذهن و نفس خود رفتن و درك اينكه واقعاً چه هستيد.

رشد معنوي فرايند دور ريختن باورها و تصورات نادرست و غيرواقعي است و در اين فرايند ما آگاهي و هوشياري بيشتري نسبت به وجود درونيمان پيدا مي‌كنيم، رشد معنوي نه فقط براي كساني كه به دنبال روشنگري معنوي هستند و انتخاب مي‌كنند كه در محيط هايي دور از اجتماع و تنها زندگي كنند، بلكه براي همه افراد اهميت زيادي دارد. رشد معنوي مي‌تواند پايه و مبناي زندگي بهتر و هماهنگ‌تر براي همه باشد، زندگي‌اي كه فارغ از هر گونه فشار و دغدغه، ترس و اضطراب باشد. با كشف وجود واقعي خود، ما رويكردي متفاوت نسبت به زندگي پيدا خواهيم كرد. ياد مي‌گيريم اجازه دهيم موقعيت هاي خارجي روي وجود دروني و اعتقادهاي ما تأثير نگذارد و قدرت و نيروي دروني در ما ايجاد مي‌شود كه ابزارهاي بسيار مفيد و مؤثر هستند.

رشد معنوي راهي براي فرار از مسئوليت غيرعادي رفتاركردن و تبديل شدن به فردي غيرفعال نيست. بلكه روشي براي رشد، قوي تر، شادتر و مسئوليت پذيرتر شدن است.

شما مي‌توانيد راه رشد معنوي را بپيماييد و در عين حال مثل افراد عادي جامعه زندگي كنيد. لازم نيست به دوردست برويد و تنها به زندگي خود ادامه دهيد. مي‌توانيد خانواده تشكيل دهيد،كار كنيد و براي خود تجارتي را بچرخانيد، ودر عين حال در فعاليت‌هايي كه به توسعه و رشد دروني مي‌انجامد شركت كنيد(عبداله زاده و همكاران ۱۳۸۸).

يك زندگي متعادل مستلزم اين است كه نه تنها نيازهاي جسمي، احساسي و ذهني خود را برآورد كنيم، بلكه احتياجات روحي و معنوي خود را نيز در نظر داشته باشيم و اين هدف رشد معنوي است.

شكي نيست آموزش مهارت‌هاي مرتبط با هوش معنوي در همه سطوح و براي همه افراد در تحقق اهداف متعالي و معنا بخش جامعه تاثير شاياني دارد.

برگرفته از كتاب:هوش معنوي (مفاهيم، سنجش و كاربردهاي آن)

ترجمه و تاليف:حسن عبداله‌زاده معصومه باقرپور سمانه بوژمهراني محدثه لطفي

ويراستار: دكتر ابوالفضل كرمي انتشارات روان سنجي 1388

http://www.iraninfoweb.com/oloome-ensani/ravanshenasi-omoomi/ravanshenasi-hoosh-maanavi.html



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۳۹ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

نمره خوشبختي شما چند است ؟؟؟؟

۱ ـ وقتي مسابقه اي را مي بازم از آن لذت نمي برم.
Rدرست Qغلط


2 ـ وقتي كسي درباره من لطيفه اي مي گويد از آن لذت مي برم.
Rدرست Qغلط


3 ـ وقتي كسي از دوستانم در حضور من جايزه اي را مي برد خوشحال مي شوم.
Rدرست Qغلط


4 ـ اگر كسي در صف از من جلو بزند اعتراض مي كنم.
Rدرست Qغلط


5 ـ خيلي زود از سرگرميها و تفريحات حوصله ام سر مي رود
Rدرست Qغلط

6 ـ اغلب روزها خيال پردازي مي كنم.
Rدرست Qغلط


7 ـ آرزوهاي زيادي دارم.
Rدرست Qغلط

8 ـ بيش از اندازه چاق هستم.
Rدرست Qغلط


9 ـ از خواندن رمان لذت مي برم.
Rدرست Qغلط


10 ـ از خوابيدن متنفرم
Rدرست Qغلط


11 ـ فكر مي كنم جذاب هستم.
Rدرست Qغلط


12 ـ انتقادات را به خوبي پذيرا مي شوم.
Rدرست Qغلط


محاسبه امتيازات:
با توجه به جوابهاي زير ، در ازاي هر جواب مشابه به خود يك امتياز بدهيد.
1.غلط 2.درست 3.درست 4.غلط 5. غلط 6. غلط 7. غلط 8. غلط 9. درست 10. غلط 11. درست 12. درست

امتياز 12 – 9 : نسبت به ديگران شما انسان خوشبختي هستيد. ميان انتظاري كه از زندگي داريد و آنچه از آن مي گيريد تعادلي برقرار كرده ايد. اشخاص با امتياز بالا ، مانند شما ، از تعادل اجتماعي خوبي بهره مندند. شما از آن جهت مورد توجه ديگران قرار داريد كه از سياست "زندگي كن و بگذار زندگي كنند" پيروي مي كنيد.

امتياز 8 – 5 : شما فراز و نشيبهاي خودتان را داريد. اما در اغلب مواقع به شكل متعادل و متوسطي خوشبخت هستيد. اشتياق سوزاني براي تغيير دادن زندگي تان نداريد. شما اگر با اشخاص خوشبخت تر از خود معاشرت كنيد در وضعيت بهتري قرار مي گيريد.

امتياز 4 – 0: مي توانيد به مراتب خوشبخت تر از اين باشيد. جوابهاي خود را مرور كنيد. سعي كنيد ببينيد چه مي توانيد بكنيد تا از اين كه هستيد بهتر شويد.

توضيحات:
اين پرسشنامه براساس اهتمام دكتر تئو لنتز ، مدير سابق انجمن پژوهشهاي شخصيتي در سن لوييز ميسوري تهيه شده است. دكتر لنتز بزرگ ترين پژوهش درباره خوشبختي را انجام داده. اشخاصي كه مورد بررسي قرار گرفتند زنان و مرداني بودند كه طيف سني 16 تا 50 سال را تشكيل مي دادند. حداقل تحصيلات اين اشخاص دوازده سال بود. دكتر لنتز براساس ارقام و اطلاعاتي كه به دست آورد به "معيار خوشبختي" دست يافت. مباحث دوازده گانه زير را به دقت بخوانيد تا در اين مورد اطلاعات بهتري به دست آوريد.

1 ـ غلط. انسان خوشبخت حتي اگر چيزي را از دست بدهد ، باز هم خودش را دوست دارد. او مي داند كه خصوصيات مطلوب و تحسين برانگيز ديگري دارد و با اتكا به آنها براي خود تصوير ذهني مثبتي درست مي كند.

2 ـ درست. اشخاص خوشبخت به راحتي بيشتري مي توانند به خودشان بخندند ، زيرا از تصوير ذهني مطلوبي برخوردارند. آنها خودشان را بيش از اندازه جدي نمي گيرند.

3 ـ درست. انسان شاد و خوشبخت با ديگران برخوردي همدلانه دارد. او به قدر كافي احساس خوب دارد و از اين حيث به كسي غبطه نمي خورد.

4 ـ غلط. انسان خوشبخت مي تواند تا حدودي رفتارهاي ناخوشايند ديگران را تحمل كند.

5 ـ غلط. نسبت به كسي كه خشنود و خوشحال نيست ، انسان خوشبخت از انعطاف لازم برخوردار است. او به راحتي مايوس نمي شود. مي تواند زمانهاي ناراحتي را تحمل كند و به هدفهاي خود برسد.

6 ـ غلط. انسان خوشبخت براي جبران ذهنيتي بد در خيال فرو نمي رود.

7 ـ غلط. افراد خوشبخت آرزوهاي زيادي ندارند و با آنچه دارند راضي هستند.

8 ـ غلط. اگر خوشبخت باشيد ، در چيزي افراط نمي كنيد. افراد پرخور اغلب احساس خوشبختي نمي كنند.

9 ـ درست. افراد خوشبخت آن قدر انعطاف پذير هستند كه از واقعيت فاصله بگيرند و از تصورات ديگران لذت ببرند.

10.غلط. دليلش روشن نيست ، اما اشخاص خوشبخت به راحتي بيشتري مي خوابند. شايد براي آنان كه احساس خوشبختي نمي كنند پايان دادن به روز از آن رو سخت است كه لحظات لذت بخش كافي را تجربه نكرده اند. از اين رو ديرتر مي خوابند تا شايد لحظه خوشايندي را تجربه كنند.

11. درست. افراد خوشبخت پذيراي خود هستند و در مقام لعن و نفرين خود حرف نمي زنند. افراد غيرخوشبخت اغلب تصوير جسماني بدي دارند و درباره خود انديشه منفي دارند.

12. درست. افراد خوشخبت وقتي اشكالاتشان برملا مي شود چيزي از خود كم نمي كنند. آنها مي توانند بدون اينكه حالت تدافعي بگيرند ، انتقادات را قبول كنند.
منبع: سلامت نيوز



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۳۸ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

از پلنگهاي زندگي خود نترسيد!!!!!

روزي پلنگي وحشي به دهكده حمله كرده بود. شيوانا همراه با تعدادي ازجوانان براي شكار پلنگ به جنگل اطراف دهكده رفتند. اما پلنگ خودش را نشان نمي داد و دائم از تله شكارچيان مي گريخت. سرانجام هوا تاريك شد و يكي از جوانان دهكده با اظهار اينكه پلنگ داراي قدرت جادويي است و مقصود آنها را حدس مي زند خودش را ترساند و ترس شديدي را بر تيم حاكم كرد.

شيوانا با خوشحالي گفت كه زمان شكار پلنگ فرا رسيده است و امشب. حتما پلنگ خودش را نشان مي دهد. از قضا پلنگ همان شب خودش را به گروه شكارچيان نشان داد و با زخمي كردن جواني كه به شدت مي ترسيد، سرانجام با تيرهاي بقيه از پا افتاد. يكي از جوانان از شيوانا پرسيد: چه چيزي باعث شد شما رخ نمايي پلنگ را پيش بيني كنيد؟ در حاليكه شب هاي قبل چنين چيزي نمي فتيد!؟

شيوانا گفت: ترس جوان و باور او كه پلنگ داراي قدرت جادويي است باعث شد پلنگ احساس قدرت كند و خود را شكست ناپذير حس كند. اين ترس ها و باورهاي ترس آور و فلج كننده ما هستند كه باعث قدرت گرفتن زورگويان و قدرت طلبان مي شوند. پلنگ اگر مي دانست كه در تيم شكارچيان كساني حضور دارند كه از او نمي ترسند هرگز خودش را نشان نمي داد!



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۳۷ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

داستان كوتاه: آسان بينديش، راحت زندگي كن

مي گويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميكرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود.

وي پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يك راهب مقدس و شناخته شده ميبيند. وي به راهب مراجعه ميكند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد كه مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نكند. وي پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشكه هاي رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آميزي كند.

همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميكند. پس از مدتي رنگ ماشين، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و تركيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسكين مي يابد. بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشكر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز كه با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود كه بايد لباسش را عوض كرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن كند. او نيز چنين كرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسكين يافته؟ مرد ثروتمند نيز تشكر كرده و ميگويد :” بله. اما اين گرانترين مداوايي بود كه تاكنون داشته.”

مرد راهب با تعجب به بيمارش ميگويد بالعكس اين ارزانترين نسخه اي بوده كه تاكنون تجويز كرده ام. براي مداواي چشم دردتان، تنها كافي بود عينكي با شيشه سبز خريداري كنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود.براي اين كار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي، بلكه با تغيير چشم اندازت ميتواني دنيا را به كام خود درآوري. تغيير دنيا كار احمقانه اي است اما تغيير چشم اندازمان ارزانترين و موثرترين روش ميباشد.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۳۷ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

سروتونين

سروتونين، يك انتقال دهنده عصبي مي باشد. به طور كلي، سروتونين يك ماده شيميايي است كه كمك مي كند پيام هاي عصبي از يك منطقه مغز به منطقه ديگر بروند.

حدود 90 درصد ذخيره سروتونين در دستگاه گوارش و پلاكت هاي خوني است.

اسيدآمينه تريپتوفان در ساخت سروتونين نقش اساسي دارد.


نقش سروتونين در سلامت بدن

سروتونين يك انتقال دهنده عصبي است، بنابراين كمك به فرستادن پيام از يك ناحيه مغز به ناحيه ديگر مي كند.

حدود 40 ميليون از سلول هاي مغز، به صورت مستقيم يا غير مستقيم تحت تاثير سروتونين مي باشند. اين سلول ها با خلق و خو، ميل جنسي، اشتها، خواب، حافظه و يادگيري، تنظيم دماي بدن و برخي رفتارهاي اجتماعي ارتباط دارند.

سروتونين داراي اثراتي بر عملكرد سيستم قلبي عروقي، عضلات و سيستم غدد درون ريز مي باشد.

سروتونين همچنين در تنظيم توليد شير در پستان نقش دارد.

نقص سروتونين باعث سندرم مرگ ناگهاني نوزاد خواهد شد.


ارتباط بين سروتونين و افسردگي چيست؟

بسياري از تحقيقات نشان داده كه كمبود سروتونين ممكن است بر خلق و خو تاثير داشته و منجر به بروز افسردگي، وسواس، اضطراب، هراس و خشم بيش از حد مي گردد.

آيا رژيم غذايي بر سروتونين اثر دارد؟

بله. موادغذايي وجود دارند كه مي تواند سطح تريپتوفان را افزايش دهند. تريپتوفان، اسيد آمينه اي است كه در ساخت سروتونين نقش دارد.

غذاهاي غني از پروتئين مانند: گوشت قرمز، مرغ و ماكيان، لبنيات و آجيل داراي مقدار زيادي تريپتوفان مي باشند.

مصرف زياد غذاهاي پروتئيني، سروتونين را افزايش نمي دهند. هنگاميكه غذاي با پروتئين بالا مصرف مي كنيد، هم تريپتوفان و هم اسيد آمينه هاي زيادي را وارد خون مي كنيد. همه اين اسيدهاي آمينه براي ورودشان به مغز با هم مي جنگند. در آخر مقدار كمي تريپتوفان وارد مغز مي شود و ميزان سروتونين را افزايش نمي دهد.

اما مصرف مواد غذايي غني از كربوهيدرات، باعث آزادسازي انسولين مي شود و تمام اسيدهاي آمينه موجود در خون به جز تريپتوفان، جذب بدن مي شوند. در نتيجه مقدار زياد تريپتوفان در جريان خون باقي مي ماند و به مغز وارد مي شود و مقدار سروتونين را افزايش مي دهد.

مصرف مقدار كافي ويتامين B6 مي تواند سرعت تبديل تريپتوفان به سروتونين را افزايش دهد.


آيا ورزش بر ميزان سروتونين اثر دارد؟

ورزش موجب بهبودي خلق و خو مي شود و افسردگي را درمان مي كند.

در گذشته پزشكان مي گفتند كه چند بار ورزش كردن در هفته، موجب كاهش اثرات افسردگي مي شود.

اما امروزه آنان بر اين باورند كه 40 دقيقه ورزش كردن باعث تاثيرات خوبي بر خلق و خو مي شود.

برخي بر اين باورند كه ورزش كردن موجب افزايش مقدار سروتونين مي شود، اما هنوز به اثبات نرسيده است.


مردان و زنان به مقدار مساوي سروتونين دارند؟

مردان سروتونين بيشتري از زنان دارند، اما اين اختلاف ناچيز است. به همين دليل زنان بيشتر دچار افسردگي مي شوند.

زنان داراي كمبود سروتونين دچار اضطراب و اختلالات خلقي مي شوند.

مردان داراي كمبود سروتونين دچار اعتياد به الكل، اختلال بيش‌فعالي و اختلال كنترل انگيزه مي شوند.

هورمون هاي زنانه نيز بر مقدار سروتونين موثرند و ممكن است برخي عوارض را آشكار و يا بدتر كند. زماني كه هورمون هاي جنسي دائما در حال تغيير هستند، اين عوارض آشكار مي شوند. اين زمان ها عبارتند از: دوران پيش از قاعدگي و يا بعد از زايمان و يا دوران يائسگي.

هورمون جنسي مردان تا ميانسالگي ثابت است و بعد به تدريج كاهش مي يابد.

آيا زوال عقل و آلزايمر بستگي به ميزان سروتونين دارد؟

برخي تحقيقات نشان داده كه با افزايش سن، فعاليت انتقال دهنده هاي عصبي كم مي شود.

در سال 2006 پزشكان دريافتند كه مقدار سروتونين در مغز بيماران دچار آلزايمر كم مي باشد. اين كاهش مقدار سروتونين به علت كاهش گيرنده هاي سروتونين مي باشد و باعث كمبود حافظه در اين بيماران مي گردد.

هنوز هيچ شاهدي مبني بر افزايش مقدار سروتونين و جلوگيري و يا تاخير بيماري آلزايمر يافت نشده است.

سندرم سروتونين چيست؟

عموما داروهاي ضدافسردگي بي خطر مي باشند. ولي برخي از عوارض اين داروها به نام سندرم سروتونين خوانده مي شود.

هنگاميكه ميزان سروتونين در مغز بسيار زياد باشد، سندرم سروتونين رخ مي دهد.

اغلب هنگامي كه دو يا چند دارو كه بر ميزان سروتونين اثر مي گذارند، با هم و در يك زمان مصرف شوند، اين سندرم اتفاق مي افتد. براي مثال اگر داروي ميگرن به نام Triptans را همراه با داروي ضدافسردگي مصرف كنيد، مقدار سروتونين افزايش مي يابد.

علائم مي تواند طي دقيقه و يا چند ساعت شروع شود و شامل: بيقراري، هذيان، تند شدن ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، عرق كردن، از دست دادن هماهنگي بدن، گرفتگي عضلات، تهوع، استفراغ، اسهال و تغييرات سريع فشار خون باشد.

اين سندرم مي تواند خطرناك باشد و بايد سريعا به پزشك مراجعه كرد.

درمان شامل: خارج كردن دارو از بدن، تزريق مايعات در رگ، شل كننده عضلاني و دارو براي جلوگيري از توليد سروتونين است



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۳۶ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

تحريف هاي شناختي چيست؟

در بسياري از موارد، افسردگي در واقع حاصل افكار منفي است. هنگامي كه اتفاق بدي روي مي‌دهد، ما با افكاري از قبيل: «عيب از من است»، «من بدشانس هستم» يا «هيچ چيز هرگز به ميل من پيش نمي‌رود»، شروع به سرزنش خود مي‌كنيم. اين افكار مي‌تواند ما را در يك پلكان مارپيچي تا قعر افسردگي كامل فرو ببرد. بنابراين، همان گونه كه ملاحظه مي‌كنيد «ما هماني هستيم كه مي‌انديشيم».

اين مفهوم، اصول راهنمايي است كه در پشت درمانِ شناختي قرار دارد، يكي از انواع روان درماني­هاي شناختي در قرن بيستم توسط نظريه پرداز، آرون تي بك در سال 1960 ميلادي مطرح گرديد. اگر ما به يك چيز بارها و بارها فكر كنيم، كم‌كم شروع مي‌كنيم به باور كردن اين كه آن چيز حقيقي است و واقعيت دارد. براي غلبه بر افسردگي بايد اين افكار خودكار را متوقف سازيم و آنها را با افكار واقعي­‌تر و مثبت­‌تري جايگزين كنيم. با خفه كردن افكار بد در نطفه، مي‌توان جلوي افسردگي را پيش از آن كه حتي آغاز شود، گرفت.

در درمانِ شناختي، رايج­ترين تحريف­شناختي كه در ادبيات علمي به آنها اشاره مي شود 10 مورد زير هستند كه ما را به سمت افسردگي سوق مي دهند. حال ببينيد آيا شما خود متعلق به يكي از آنها مي باشيد.

تفكر همه يا هيچ

جان به تازگي در محل كارش تقاضاي ترفيع كرده است. امّا كار به كارمند ديگري كه از او با تجربه ‌تر است داده مي‌شود. جان خيلي دوست داشت كه به اين موقعيت شغلي دست يابد امّا اكنون حس مي‌كند كه هرگز ترفيع پيدا نخواهد كرد. او حس مي‌كند كه از نظر شغلي يك آدم كاملاً شكست خورده است.

تعميم افراطي

ليندا خيلي تنهاست و غالباً اكثر وقتش را در خانه مي‌گذراند. دوستانش به او پيشنهاد مي‌كنند كه براي صرف شام از خانه خارج شود و با ديگران ملاقات كند. ليندا فكر مي‌كند كه تلاش براي ملاقات كردن ديگران بي‌فايده است. او معتقد است كه هيچكس واقعاً او را دوست ندارد و رفتار همه مردم ساختگي است.

فيلترهاي ذهني

مري روز بدي داشته است. هنگام رانندگي به طرف خانه، يك راننده با خوشرويي به او راه داده تا از فرعي به اصلي بپيچد اما بعد از آن يك راننده ديگر با سرعت جلوي او پيچيد و چيزي نمانده بود كه با هم تصادف كنند. او زير لب غرغر مي‌كند كه همه مردم اين شهر بي‌ ملاحظه و بي ‌شعورند.

بي‌اعتبار كردن نكات مثبت

روندا به تازگي عكس انداخته است. دوستش به او مي‌گويد كه چقدر صورتش در عكس زيبا افتاده است. روندا اين تعريف دوستش را چنين پاسخ مي‌دهد كه حتماً عكاس تصويرش را دستكاري كرده است زيرا او در زندگي واقعي هرگز اينقدر زيبا به نظر نمي‌آيد.

زود نتيجه‌گيري كردن

چاك در رستوران منتظر دوستش است. 40 دقيقه از زمان رسيدن او بر سر قرار گذشته است اما دوستش هنوز نيامده است. چاك با خودش فكر مي‌كند كه حتماً كار اشتباهي از او سر زده و دوستش دارد بدين ترتيب تلافي مي كند. اين در حالي است كه دوستش در ترافيك گير كرده است.

بزرگ ‌نمايي و كوچك ‌نمايي

اسكات فوتباليست است. او در يك بازي مهم كه هفته‌ها براي آن تمرين كرده بودند بازي بسيار ضعيفي كرد ولي در آخرِ بازي، گل پيروزي بخش را براي تيمش به ثمر رساند. هم تيمي‌هايش به تعريف و قدرداني از او پرداختند. امّا اسكات به آنها گفت كه بايد بهتر از اين بازي مي‌كرد و گلي كه زد نيز صرفاً شانسي بود.

استدلال هيجاني

لورا نگاهي به خانه درهم ريخته و نامرتبش مي‌كند و از فكر نظافت كردن و آراستن خانه، حس خستگي و عذاب مي‌كند. به خودش مي‌گويد: «اين كار بي فايده است. چرا بايد اين كار را بكنم؟ فردا دوباره روز از نو، روزي از نو.»

بايدها و نبايدها

ديويد در اتاق انتظار پزشكش نشسته است. پزشك هنوز به مطب نيامده و مدتي از زمان ويزيت او نيز گذشته است. ديويد كه كاملاً كلافه شده، با خود فكر مي‌كند: « با اين مقدار پولي كه به او مي ‌دهم بايد سر وقت به مطب بيايد. بايد احترام بيشتري به بيمارانش بگذارد. بايد با ملاحظه ‌تر باشد. بايد ...» در پايان، آنچه در او شكل گرفته احساس خشم و آزردگي است.

برچسب زني

دونا رژيم غذائيش را به طور كامل رعايت نكرده و كمي بيش از مقدار معين غذا خورده است. او دائم با خود فكر مي‌كند:« همين روزهاست كه از چاقي مثل خرس شوم! »

به خود گرفتن

پسر جين خوب درس نمي‌خواند و نمره‌هاي بسياركمي مي‌گيرد. او حس مي‌كند كه مادر بدي است. حس مي‌كند كه تقصير اوست كه پسرش خوب درس نمي‌خواند.

اگر هر يك از اين رفتارها را در خود سراغ داريد، تقريباً تا نيمه راه را رفته‌ايد. اين تمرين به شما كمك خواهد كرد. براي چند هفته، به دقت مراقب شيوه‌هاي خود تخريبي در واكنش‌هايتان نسبت به شرايط مختلف باشيد. سعي كنيد واكنش‌هاي خودكار (اتوماتيك) خود را شناسايي كنيد. اكنون هر يك از 10 تحريفِ شناختي فوق را در نظر مي‌گيريم و راهبردهايي براي از عهده برآمدن و كنار آمدن ارائه مي‌كنيم كه به شما كمك مي‌كنند تا غم و غصه‌ها را پيش از آن كه حتي شروع شوند از بين ببريد.

راهبردهايي براي غلبه بر افكار منفي

تفكر همه يا هيچ

جان به تازگي در محل كارش تقاضاي ترفيع كرده است. امّا كار به كارمند ديگري كه از او با تجربه ‌تر است داده مي‌شود. جان خيلي دوست داشت كه به اين موقعيت شغلي دست يابد امّا اكنون حس مي‌كند كه هرگز ترفيع پيدا نخواهد كرد. او حس مي‌كند كه از نظر شغلي يك آدم كاملاً شكست خورده است.

مشخصه اين نوع طرز تفكر، به كار بردن عبارت هاي مطلق انگارانه اي چون «هميشه»، «هرگز» و « تا ابد» است. موقعيت‌هاي بسيار كمي در زندگي وجود دارند كه تا اين اندازه مطلق باشند. آنچه معمولاً وجود دارد در ناحيه خاكستري است. نه سياهِ سياه و نه سفيدِ سفيد. بنابراين، اين كلمات را بجز در مواردي كه حقيقتاً صدق مي‌كنند به كار نبريد و به دنبالِ يافتن توصيف دقيق‌تري از شرايط باشيد. جان مي‌توانست اين‌گونه با مسأله ترفيع پيدا نكردن خود كنار بيايد:

«من اين شغل را خيلي دوست داشتم. امّا به فرد با تجربه‌ تري داده شد. اين كار باعث ناراحتي من شد امّا اين به معني نيست كه من كارمند خوبي نيستم. در آينده باز هم موقعيت‌هاي شغلي خوبي برايم پيش خواهد آمد. بنابراين من به كارم با جدّيت ادامه خواهم داد تا هنگامي كه آن موقعيت‌ها پيش امد آماده باشم. اين شكست به معني پايان كار من نيست. رويهم رفته من كارمند خوب و ممتازي هستم.

تعميم افراطي

ليندا خيلي تنهاست و غالباً اكثر وقتش را در خانه مي‌گذراند. دوستانش به او پيشنهاد مي‌كنند كه بايد از خانه خارج شود و با ديگران ملاقات كند. ليندا فكر مي‌كند كه تلاش براي ملاقات كردن ديگران بي‌فايده است. او معتقد است كه هيچكس واقعاً او را دوست ندارد و رفتار همه مردم مردم ساختگي است.

هنگامي كه يك نفر به تعميم افراطي مي‌پردازد، يك يا چند مورد خاص را در نظر مي‌گيرد و فرض مي‌كند كه بقيه موارد نيز همين‌گونه هستند. آيا رفتار همه مردم ساختگي است و هيچكس او را دوست ندارد؟ آيا دوستانش كه به او پيشنهاد مي‌كنند از خانه خارج شود، واقعا دوستش ندارند؟ مطمئناً كسي هست كه به فكر او باشد. بار بعد كه خواستيد به تعميم افراطي بپردازيد به ياد بياوريد كه حتي با وجودي كه يك گروه از مردم ممكن است وجوه مشتركي داشته باشند، امّا تك ‌تك آنها با يكديگر فرق دارند و داراي شخصيت هاي منحصر به خود مي باشند. هيچ دو آدمي كاملا مثل هم نيستند. ممكن است رفتار بعضي از آدمها ساختگي و تصنعي باشد. ممكن است آدمهايي هم باشند كه شما را دوست نداشته باشند. امّا همه آدمها اين گونه نيستند. با تصوّر كردن اين كه هيچكس شما را دوست ندارد، ديواري به دور خود مي‌كشيد كه مانع دستيابي شما به آن چيزي كه بيش از هر چيز به آن احتياج داريد، يعني دوستي، مي‌شود.

فيلترهاي ذهني

مري روز بدي داشته است. هنگام رانندگي به طرف خانه، يك راننده با خوشرويي به او راه داده تا از فرعي به اصلي بپيچد اما بعد از آن يك راننده ديگر با سرعت جلوي او پيچيد و چيزي نمانده بود كه با هم تصادف كنند. او زير لب غرغر مي‌كند كه همه مردم اين شهر بي‌ملاحظه و بي‌شعورند.

هنگامي كه فرد قرباني فيلترهاي ذهني مي‌شود، تنها رويدادهاي بد زندگي به چشمش جلوه مي‌كند و رويدادهاي مثبت ناديده گرفته مي‌شود. ياد بگيريد كه در پس هر ابري، در جستجوي اشعه درخشان و تابناك خورشيد باشيد. همه چيز به اين بستگي دارد كه خودتان اجازه دهيد چگونه رويدادها بر شما تأثير بگذارند. مري اگر به رفتار آن راننده‌اي كه به او اجازه عبود داد، توجه مي‌كرد مي‌توانست تمام روزش را تغيير دهد.

بي‌اعتبار كردن نكات مثبت

روندا به تازگي عكس انداخته است. دوستش به او مي‌گويد كه چقدر صورتش در عكس زيبا افتاده است. روندا اين تعريف دوستش را چنين پاسخ مي‌دهد كه حتماً عكاس تصويرش را دستكاري كرده است زيرا او در زندگي واقعي هرگز اينقدر زيبا به نظر نمي‌آيد.

ما بعضي وقت‌ها استاد منفي جلوه دادن چيزهاي مثبت هستيم. بخشي از اين كار به خاطر اعتماد به نفس پايين است. ما حس مي‌كنيم كه شايستگي چيزي را نداريم. برگرداندن اين
وضع در واقع بسيار آسان است. بار بعد كه كسي از شما تعريف كرد، در مقابل آن نداي دروني كه به شما مي‌گويد شايسته اين تعريف نيستيد مقاومت كنيد. فقط كافي است بگوئيد «متشكرم» و لبخند بزنيد. هر چقدر اين كار را بيشتر بكنيد، برايتان آسانتر مي‌شود.

زود نتيجه‌گيري كردن

چاك در رستوران منتظر دوستش است. 40 دقيقه از سر قرار گذشته است.
چاك با خودش فكر مي‌كند كه حتماً كار اشتباهي از او سر زده و دوستش دارد بدين ترتيب تلافي مي كند. اين در حالي است كه دوستش در ترافيك گير كرده است.

يك بار ديگر، ما قرباني عدم اعتماد به‌ نفس خود شده‌ايم. ما بدترين حالت را در نظر مي‌گيريم و از پيش، خود را براي ناراحت شدن آماده مي‌كنيم. زماني كه مي‌فهميم تمام نگراني‌هايمان بي‌اساس بوده است خود را به خاطر استرسي كه به خود وارد كرديم سرزنش مي‌كنيم. دفعه ديگر به نتيجه‌گيري‌هايتان شك كنيد. بدين ترتيب، بسياري از نگراني‌هاي غيرضروري را از خود دور مي‌سازيد. امّا چنانچه نگراني شما پايه در واقعيت داشت بهتر است آن فرد را از زندگي خود كنار بگذاريد.

بزرگ ‌نمايي و كوچك ‌نمايي

اسكات فوتباليست است. او در يك بازي مهم كه هفته‌ها براي آن تمرين كرده بودند بازي بسيار ضعيفي كرد ولي در آخرِ بازي، گل پيروزي بخش را براي تيمش به ثمر رساند. هم تيمي‌هايش به تعريف و قدرداني از او پرداختند امّا اسكات به آنها گفت كه بايد بهتر از اين بازي مي‌كرد و گلي كه زد نيز صرفاً شانسي بود.

آيا تاحالا تلسكوپي را برعكس در دست گرفته و به چيزي نگاه كرده‌ايد؟ همه چيز نازك‌تر و كوچكتر از آنچه هست ديده مي‌شود. امّا هنگامي كه از انتهاي ديگر (جهت درست) تلسكوپ نگاه كنيد همه چيز بزرگتر به چشم مي‌آيد. افرادي كه به دام بزرگ ‌نمايي و
كوچك نمايي گرفتار مي‌شوند، انگار به تمام موفقيت‌هايشان از جهت برعكس تلسكوپ و به تمام ناكامي‌هايشان از جهت درست تلسكوپ مي‌نگرند.

چه كاري مي‌توان انجام داد كه به اين دام گرفتار نشد؟ آيا اين گفته قديمي را به ياد مي‌آورديد كه (جنگل ديده نمي شد، زيرا درختان مانع ديدن جنگل مي شدند؟) هنگامي كه يك اشتباه ما را به سوي خود مي‌كشد، فراموش مي‌كنيم كه كلّ تصوير را در نظر بگيريم. بهتر است گاهي اوقات يك قدم عقب تر برويم و از كمي دورتر به جنگل نگاه كنيم. اسكات در مجموع براي تيمش موثر بوده است. پس اگر اشتباهاتي نيز داشته است چه باك؟

استدلال هيجا ني

لورا نگاهي به خانه درهم ريخته و نامرتبش مي‌كند و از فكر نظافت كردن و آراستن خانه، حس خستگي و عذاب مي‌كند. به خودش مي‌گويد: « اين كار بي فايده است. چرا بايد اين كار را بكنم؟ فردا دوباره روز از نو، روزي از نو.»

ارزيابي لورا از وضعيت بر اساس حسي است كه در او به وجود آمده نه آنچه واقعيت دارد. فكر كردن درباره كار سنگيني كه پيش رو دارد حس بدي در او به وجود آورده امّا واقعاً وضعيت اين قدر نااميد كننده است؟ در واقع، نظافت كردن خانه، براي همه
انجام‌ پذير است. او فقط حس مي‌كند كه آماده اين كار نيست. بنابراين براساس اين واقعيت كه انجام اين كار او را خسته و كوفته مي‌كند، چنين نتيجه‌گيري مي‌كند كه كار بي فايده‌اي است.
وقتي حس مي‌كنيد كه انجام كاري برايتان طاقت فرساست، به اين توصيه عمل كنيد:
آن كار را به اجزاء كوچكتر تقسيم كنيد. سپس آنها را بر حسب اهميتي كه برايتان دارند اولويت بندي كنيد. حال، نخستين كاري كه در ليست‌تان قرار دارد را انجام دهيد. باور كنيد كه با اين كار احساس خوبي به شما دست خواهد داد و آماده انجام كارهاي بيشتر خواهيد شد. نكته مهم اين است كه گامي، هرچند كوچك، به سوي هدف برداريد. اين نقطه شروعي خواهد بود كه شما را از اين احساس ناتواني در خواهد آورد.

بايدها و نبايدها

ديويد در اتاق انتظار پزشكش نشسته است. پزشك هنوز به مطب نيامده و مدتي از زمان ويزيت او نيز گذشته است. ديويد كه كاملاً كلافه شده، با خود فكر مي‌كند: « با اين مقدار پولي كه به او مي ‌دهم بايد سر وقت به مطب بيايد. بايد احترام بيشتري به بيمارانش بگذارد. بايد با ملاحظه ‌تر باشد. بايد ...» در پايان، آنچه در او شكل گرفته احساس خشم و آزردگي است.

همه ما فكر مي‌كنيم كه كارها بايد به نحو خاصي انجام شوند، امّا اگر واقع ‌بين باشيم، مي‌بينيم كه اين طور نيست. بر روي آنچه مي‌توانيد تغيير دهيد تمركز كنيد و اگر نتوانستيد، آن را به عنوان بخشي از زندگي بپذيريد. سلامت ذهني و رواني شما مهم‌تر از اين است كه «نحوه‌ انجام كارها بايد چطور باشد.»

برچسب ‌زني

دونا رژيم غذائيش را به طور كامل رعايت نكرده و كمي بيش از مقدار معين غذا خورده است. او فكر مي‌كند:«همين روزهاست كه از چاقي مثل خرس شوم!»

آنچه دونا انجام داده است در واقع برچسب ناتوان و تنبل‌ زدن به خودش است. او به احتمال زياد چنين استدلال خواهد كرد كه چون نمي‌تواند وزنش را كم كند پس رژيم گرفتن بي فايده است. او اكنون در دام برچسبي كه به خودش زده گرفتار آمده است. هنگامي كه ما به خودمان برچسب مي‌زنيم، رفتارمان را به گونه‌اي تغيير مي‌دهيم كه آن برچسب ايجاب مي كند. البته اين ويژگي مي‌تواند به صورت مثبت نيز به كار گرفته شود. اين كاري است كه دونا مي‌توانست انجام دهد تا برچسب‌زني به نفعش تمام شود: او مي‌توانست اين واقعيت را در نظر گيرد كه تاكنون بسيار قوي بوده است، بسيار قوي‌تر از ميانگين مردم، زيرا با يكي از نيازهاي اساسي بدن، يعني خوردن، در حال مبارزه بوده است. او سپس مي‌توانست خود را به خاطر اشتباهي كه از هر انساني سر مي‌زند، ببخشد. اين فقط يك عقب‌نشيني موقت بوده و او مي‌تواند بر آن غلبه كند. او در كلّ يك آدم بسيار قوي بوده و اين را با رعايت رژيم غذايي اثبات كرده است. دونا با اين نحو تفكر مثبت، بلافاصله روي مدار صحيح قرار خواهد گرفت و در هدف اصلي وي كه كاهش وزن مي باشد بدون هيچ وقفه و خللي ادامه مي دهد.

به خود گرفتن

پسر جين خوب درس نمي‌خواند و نمره‌هاي بسياركمي مي‌گيرد. او حس مي‌كند كه مادر بدي است. حس مي‌كند كه تقصير اوست كه پسرش خوب درس نمي‌خواند.

جين تمام مسئوليت مربوط به چگونگي درس خواندن پسرش را بر عهده مي‌گيرد. امّا اين نكته را در نظر نمي‌گيرد كه پسرش يك انسان مستقل است كه نهايتاً خودش مسئول كارهايش مي‌باشد. او مي‌تواند تا جائي كه از دستش برمي‌آيد پسرش را راهنمايي كند، امّا در انتها، اين پسرش است كه فعاليت‌ها و اعمال خود را كنترل مي‌كند. بار ديگر كه در چنين وضعيتي قرار گرفتيد از خود سوال كنيد: «اگر اين آدم كار در خور ستايش و تحسيني انجام مي‌داد آيا به من امتياز و افتخاري تعلّق مي‌گرفت؟» به احتمال زياد، پاسختان اين خواهد بود كه: «نه، افتخارش براي خود او خواهد بود.» بنابراين، چرا هنگامي كه او كار درخور ستايشي انجام نداده است شما خودتان را سرزنش مي‌كنيد؟ اين كار شما تغييري در رفتار او به وجود نخواهد آورد. فقط خود او مي‌تواند اين كار را انجام دهد.

راه حل‌هايي كه در اينجا ارائه شد براي شرايط متداولي است كه ما گاهي خود را در آنها مي‌بينيم. اينها را به عنوان يك مثال در نظر بگيريد و خودتان در صدد يافتن راه‌حل‌هاي مثبت براي افكار منفي‌تان تلاش كنيد. ابتدا تشخيص دهيد كه جزئ كداميك از موارد فوق هستيد و سپس با آن افكار منفي مقابله كنيد تا به فكر مثبت دست يابيد. افكار خود را تغيير دهيد، مطمئن باشيد كه حالتان هم از آن دنباله روي خواهد كرد. هميشه به ياد داشته باشيد كه شما هماني هستيد كه مي‌انديشيد!

حميده جهانگيري، كارشناس ارشد روانشناسي و عضو هيات علمي دانشگاه پيام نور

منبع:

Schimelpfening, N., (2007). What Are Cognitive Distortions? Retrieved January 23, 2010, from http://depression.about.com/cs/psychotherapy/a/cognitive.htm

يازدهمين خبرنامه الكترونيكي انجمن روانشناسي ايران



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۳۶ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

داروهاي اعتياد آور

مصرف برخي از داروها باعث وابستگي جسمي يا رواني فرد به دارو مي‌شود به‌طوري كه با قطع دارو، علايم و عوارضي ظاهر مي‌شود. اما لازم است در ابتدا تفاوت وابستگي و اعتياد مشخص شود؛ در بسياري از بيماري‌هاي مزمن از جمله ديابت، تيروييد، فشارخون و... فرد به مصرف دارو وابسته است اما اعتياد ندارد و درصورت دردسترس بودن درمان مناسب‌تر (به جز مصرف دارو) به‌راحتي مي‌تواند مصرف آن را قطع كند. در اعتياد دارويي، فرد به افزايش دوز دارو و ادامه مصرف باوجود عواقب آن و... نياز دارد.

داروهاي اعتيادآور انواع زيادي دارند و مهم‌ترين آنها داروهاي خواب‌آور – آرام‌بخش، داروهاي شبه افيوني و محرك‌ها (ريتالين) هستند:

شايع‌ترين داروهاي خواب‌آور - آرام‌بخش كه با مصرف آنها خطر وابستگي و اعتياد وجود دارد، داروهايي از خانواده بنزوديازپين‌ها (ديازپام، لورازپام، كلرديازپوكسايد- كلونازپام و آلپرازولام) و باربيتورات‌ها (فنوباربيتال و...) هستند. اين گروه‌ از داروها، هرچه نيمه عمر كوتاه‌تري داشته (لورازپام) و هرچه قدرتمندتر باشند (آلپرازولام)، احتمال وابستگي و اعتياد بيشتر خواهد بود. متاسفانه بسياري از پزشكان آلپرازولام را براي بيماران تجويز مي‌كنند ولي بيمار بعد از 3-2 هفته مصرف، براي قطع آن دچار مشكل مي‌شود. البته بسياري از مصرف‌كنندگان آلپرازولام سرخود يا با توصيه دوستان و نزديكان به علت اثر آرام‌بخش و تا حدودي افزايش سرخوشي، به مصرف «آلپرازولام» روي مي‌آورند، اما بعد از چند هفته، با قطع عمدي يا اتفاقي (مثلا فراموش‌كردن مصرف دارو) دچار حمله‌هاي اضطرابي شديد و بي‌خوابي مي‌شوند.

گروهي ديگر از مصرف‌كنندگان داروهاي خواب‌آور- آرام‌بخش، مصرف‌كنندگان متامفتامين (شيشه) هستند كه براي كاهش عوارض مصرف شيشه مانند اضطراب، بي‌قراري و بي‌خوابي شديد، به استفاده از آلپرازولام روي مي‌آورند. البته اگر فرد تحت‌نظر پزشك براي مدت زمان طولاني، داروهاي آرام‌بخش – خواب‌آور استفاده كند، اما معيارهاي اعتياد (نياز به افزايش دوز، درگيري ذهني با مصرف و ...) در او وجود نداشته باشد، لازم نيست دارو را قطع كند.

گروه ديگري از داروها كه مورد سوءمصرف قرار مي‌گيرند و احتمال اعتيادآوري‌شان بالاست، شبه‌مخدرها هستند. از اين گروه داروها مي‌توان به ضددردهاي شبه‌مخدر از جمله مورفين و پتيدين و... اشاره كرد كه در صورت مصرف طولاني‌مدت، اعتيادآورند، اما براي افرادي كه در ICU وCCU مخدرهاي تزريقي مي‌گيرند، در صورت بهبود و نداشتن درد مزمن، احتمال اعتياد به دارو، در آنها بسيار كم است. بيشتر معتادان اين گروه داروها را كادر درماني (پزشكان و پرستاران و ...) تشكيل مي‌دهند. داروي ديگري كه جزو گروه شبه‌مخدرها محسوب مي‌شود، «ترامادول» است كه علاوه بر خواص «شبه افيوني»، با تاثير بر گيرنده‌هاي سروتونيني، خلق فرد را هم بالا مي‌برد و مي‌تواند او را نسبتا سريع وابسته كند. در صورت مصرف زياد اين دارو، تشنج نيز ديده مي‌شود. در موارد زيادي سوءمصرف‌كنندگان و وابستگان به موادمخدر براي ترك، «ترامادول» را جايگزين مي‌كنند ولي بعد از مدتي ترك مصرف اين قرص هم خود مشكلي دوچندان مي‌شود. داروي ديگر از اين گروه «ديفنوكسيلات» و كاربرد اصلي آن، كاهش حركات روده بزرگ و جلوگيري از بروز اسهال‌هاي غيرعفوني است. مصرف‌كنندگان موادمخدر اين دارو را با دوز بسيار بالا، براي ترك، مورد سوءمصرف قرار مي‌دهند.

«ريتالين»، داروي تجويزي ديگري است كه خطر وابستگي نسبتا زيادي دارد. اين دارو از گروه محرك‌هاست و تنها كاربرد آن در پزشكي، مربوط به كودكان بيش‌فعال – كم‌توجه و مبتلايان به حمله خواب (ناركولپسي) است. نكته قابل توجه اين است كه مصرف اين دارو معمولا در كودكان بيش‌فعال – كم‌توجه، اعتيادآور نيست ولي در افراد معمولي مي‌تواند اعتيادآور و همراه با علايمي شبيه عوارض مصرف متامفتامين (شيشه) باشد. ريتالين را بيشتر دانش‌آموزان و دانشجويان براي افزايش تمركز در مطالعه و بيدارماندن، مورد سوءمصرف قرار مي‌دهند.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۳۵ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

چارلي چاپلين

آموخته ام كه، با پول ميشود....

خانه خريد ولي آشيانه نه،

رختخواب خريد ولي خواب نه،

ساعت خريد ولي زمان نه،

مي توان مقام خريد ولي احترام نه،

مي توان كتاب خريد ولي دانش نه،

دارو خريد ولي سلامتي نه،

خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ،

مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.

آموخته ام كه... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من
مي گويد: تو مرا شاد كردي

آموخته ام ... كه مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است

آموخته ام ... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي، نه گفت

آموخته ام ... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم

آموخته ام ... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم

آموخته ام ... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي

آموخته ام ... كه راه رفتن كنار پدرم در يك شب تابستاني در كودكي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است

آموخته ام ... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند

آموخته ام ... كه پول شخصيت نمي خرد

آموخته ام ... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند

آموخته ام ... كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد كه من بينديشم مي توانم همه چيز را در يك روز به دست بياورم

آموخته ام ... كه چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد

آموخته ام ... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان

آموخته ام ... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد

آموخته ام ... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم

آموخته ام ... كه زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام ... كه فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد

آموخته ام ... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن، نگاه را وسعت داد


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۳۴ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

نوازشهاي كلامي

"بله، واقعاً روز خوبيست."

با اين كار شما و همسايه‌تان با يكديگر تبادل نوازش انجام داده‌ايد. در واقع نوازش به معناي درك حضور ديگري است.

همه‌ي ما با چنين تبادلاتي كه معمولاً حتي راجع به آنها فكر نمي‌كنيم آشنا هستيم. اما تصور كنيد كه اين صحنه با كمي تفاوت پيش مي‌آمد و همچنانكه همسايه به شما نزديك مي‌شد لبخند مي‌زديد و مي‌گفتيد "چه روز خوبي!" ولي همسايه‌ي شما هيچ پاسخي نمي‌داد و از كنارتان رد مي‌شد. در آن صورت چه احساسي داشتيد؟

اگر شما مانند اغلب مردم باشيد، از برخورد همسايه متعجب مي‌شويد. شايد از خودتان بپرسيد: "چه اتفاقي افتاده؟". ما به نوازش نياز داريم و اگر نوازش نگيريم احساس محروميت و طردشدگي مي‌كنيم.


ما به عنوان افراد بزرگسال هنوز در كاوش تماس جسمي هستيم. ولي ياد مي‌گيريم كه شكل‌هاي ديگر درك حضور ديگري را جانشين لمس جسمي كنيم. يك تبسم، يك تعريف و تمجيد يا حتي يك اخم و ترشرويي نشان مي‌دهد كه حضور ما درك شده است.


نوازش‌هاي كلامي در مقابل نوازش‌هاي غير كلامي

در مثالي كه در ابتداي اين قسمت بيان شد شما و همسايتان تبادل نوازش‌هاي كلامي و غير كلامي را نموديد. هم با يكديگر صحبت كرديد و هم به هم لبخند زديد.

شما مي‌توانستيد نوازش‌هاي كلامي ديگري را هم مبادله كنيد از يك "سلام" گرفته تا يك مكالمه‌ي عريض و طويل.

نوازش‌هاي غير كلامي مي‌توانند شامل دست تكان دادن، سر تكان دادن، دست دادن و يا بغل كردن و در آغوش گرفتن باشند.


نوازش‌هاي مثبت در مقابل نوازش‌هاي منفي

يك نوازش مثبت نوازشي است كه شخص نوازش گيرنده احساس و تجربه‌ي خوبي پيدا كند، در حاليكه نوازش منفي عبارتست از يك تجربه‌ي ناخوشايند و دردناك براي نوازش گيرنده. در مثالي كه در ابتدا آوردم، شما و همسايتان نوازش‌هاي مثبت را مبادله كرديد كه هم كلامي بود و هم غير كلامي.

اگر همسايه‌ي شما به جاي اينكه به شما پاسخ خوشايندي داده باشد به شما اخم مي‌كرد او يك نوازش منفي غير كلامي داده بود.

او مي‌توانست به شما نوازش شديد منفي غير كلامي شديدتري با مشت كوبيدن به صورت شما بدهد. و اگر به شما نوازش كلامي منفي مي‌داد ممكن بود در جواب "چه روز خوبي!" بگويد اَه يا حتي بگويد: "روز خوبي بود ولي تو خرابش كردي."


شايد تصور شما بر اين باشد كه افراد هميشه به دنبال نوازش‌هاي مثبت هستند و از نوازش‌هاي منفي اجتناب مي‌كنند. در دنياي واقع، ما براساس اصل ديگري عمل مي‌كنيم: "هر نوع نوازشي بهتر از نبود آن است." ما براي ارضاي عطش به محرك خودمان مي‌توانيم همان اندازه كه از نوازش‌هاي مثبت بهره مي‌گيريم از نوازش‌هاي منفي بهره‌ مند شويم.

ما اين را به صورت غريزي در دوران نوزادي مي‌دانيم. تقريباً همه‌ي ما اين وضعيت را داشته‌ايم كه در دوران اوليه‌ي خردسالي و نوزادي ما، زمان‌هايي وجود داشته كه نتوانسيم نوازش‌هاي مثبتي را كه نياز داريم بدست آوريم. در چنين اوقاتي، به فكر افتاديم كه روش‌هايي را براي به دست آوردن نوازش‌هاي منفي به كار بريم. ما اين نوازش‌هاي منفي را با وجود اينكه دردناك بودند، به وضعيت بدون نوازش ترجيح مي‌داديم.

در زندگي بزرگسالي ممكن است اين الگوهاي دوران كودكي را بازنوازي كنيم و همچنان به گرفتن نوازش‌هاي منفي ادامه دهيم.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۳۴ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

دروغگوها چرا بيشتر از افراد عادي صابون مي خرند؟؟؟؟؟

روان‌شناسان دانشگاه مي‌شيگان با انجام آزمايشي دريافتند افرادي كه دروغ مي‌ گويند، احساس آلوده بودن كرده و تلاش مي‌‌كنند خود را از اين آلودگي پاك كنند.

به گزارش خبرگزاري سينا به نقل از ديلي تلگرف، افراد زيادي نمي‌‌توانند اين ادعا را داشته باشند كه تا به حال در زندگيشان دروغ نگفته‌اند و از اين رو همه افرادي كه اين رفتار را رفتاري زشت و نادرست مي‌ دانند، احساس بدي كه پس از گفتن دروغ در انسان به وجود مي‌‌آيد را تجربه كرده‌اند.

اكنون محققان ثابت كرده‌اند كه دروغ گفتن واقعا در انسان احساس آلوده شدن را به وجود مي‌ آورد، در حدي كه فرد را وا مي‌‌دارد تا براي شستشوي دهان خود به دنبال دهانشويه يا مواد شوينده ديگر بگردد.

تيمي‌ از روان‌شناسان با هدف آزمايش بر روي ضرب المثلهايي مانند آلوده دست يا آلوده دهان كه به افراد دروغگو خطاب مي‌ شود، رفتار ۸۷ فرد را در هنگام دروغگويي و يا گفتن واقعيت مورد بررسي قرار دادند.

اسپايك لي محقق دانشگاه مي‌شيگان كه انجام اين پروژه را به عهده داشته است مي‌ گويد نتايج آزمايش‌ها نشان مي‌‌دهند
افرادي كه ديگران را فريب داده‌اند بيشتر از صابون و دهانشويه استفاده مي‌‌كنند در صورتي كه افرادي كه واقعيت را مي‌‌گويند، احساس نياز به استفاده بيشتر از مواد شوينده را ندارند.

افرادي كه دروغهاي كلامي ‌گفته بودند بيشتر از دهانشويه و افرادي كه از طريق نامه‌هاي الكترونيكي اقدام به دروغگويي و فريب دادن ديگران كرده بودند، بيشتر از صابون استفاده مي‌ كردند.

در اين مطالعه از داوطلبان خواسته شد نقش وكيلي را بازي كنند كه با رقيبي به نام كريس براي ارتقا گرفتن در حال رقابت شديد است. از هر يك از داوطلبان خواسته شد تصور كنند مداركي را يافته‌اند كه كريس آن‌ها را گم كرده و بازگردادن اين مدارك باعث پيشرفت شغلي وي و آسيب ديدن آن‌ها خواهد شد، داوطلبان بايد براي كريس پيامي ‌صوتي يا نوشتاري مي‌ گذاشتند تا به وي بگويند مدارك را يافته‌اند يا نه.

بلافاصله پس از گذاشتن پيام، داوطلبان بر اساس ميزان اشتياق به خريداري صابون يا دهانشويه دسته بندي شدند نتايج نشان داد افرادي كه از پشت خط تلفن اقدام به دروغگويي كرده و پيامي ‌نادرست براي كريس به جا گذاشته بودند به استفاده از دهانشويه تمايل شديدي داشتند و حتي حاضر بودند براي خريد آن بهايي بيشتر بپردازند كه اين نتيجه در مورد افرادي كه حقيقت را گفته بودند، صحت نداشت.

به گفته لي اشاره به عبارتهاي آلوده دست يا آلوده دهان در مكالمات روزانه باعث شده است تا مردم درباره مفهوم انتزاعي پاكي و سلامت اخلاقي به شيوه‌اي فيزيكي‌تر بيانديشند و آن را به پاكي جسمي‌ارتباط دهند.

لي معتقد است اين نوع ارتباط قوي ميان مفاهيم انزاعي و فيزيكي باعث شده پس از دروغ گفتن، فرد نه تنها درصدد جبران رفتار ناپسند خود برآيد، بلكه تلاش مي‌ كنند عضو آلوده بدن خود را نيز پاك كنند


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۳۴ توسط:123 موضوع: نظرات (0)